|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
من متولد 49 ام. اولین بار سال 66 آمدم رادیو. تازه دیپلم گرفته بودم. آن زمان مثل حالا نبود، رادیو بین جوان ها خیلی جذابیت داشت. علاقه ام به این رسانه، غیر از این ها بر می گشت به روحیه انتزاعی خودم.
میل به نمایش و دیده شدن که در رسانه ای مثل تلویزیون در آن نقش بیش تری درآن دارد و من خیلی اهل جار و جنجال نبودم. به ریاضی فیزیک و نجوم علاقه داشتم. در دبیرستان هدف درس می خواندم، فرضیه نسبیت اینشتین خوراکمان بود و می خواستم درباره ذرات بنیادی که مثل حالا این قدر مطرح نبود بیش تر بدانم. برای همین دوست داشتم دربرنامه های علمی کار کنم. رادیو سراسری برنامه خوبی داشت به اسم «جهان دانش» و من هم با همین برنامه شروع کردم.
به مباحث پزشکی هم جور دیگری علاقه داشتم و در دانش گاه هم همین رشته را انتخاب کردم. ورودی بهمن بودم و تا شروع درس، با کار در رادیو آشنا شدم. آن موقع از اینترنت خبری نبود. هر کدام از ما یکی از مجلات علمی خارجی را مشترک بودیم که مطالبش را ترجمه می کردیم و برای رادیو تنظیم می کردیم.
بیش تر مطالب من درباره اخترشناسی بود. کم کم مباحث پزشکی هم اضافه شد. تا سه سال به عنوان نویسنده و مترجم و گاهی هم کارشناس و منتقد کار می کردم و هنوز برنامه مستقلی نداشتم.
بعد از مدتی به خاطر گرایش های مذهبی ام رفتم گروه معارف. در آن جا برنامه ای داشتیم...

هر چی جلوتر می رویم، جواب هاش طولانی تر می شود و خسته هم نمی شود. پس تعجبی ندارد که گفت و گویمان نزدیک چهار ساعت طول بکشد و ناهار را با هم بخوریم. چند بار تذکر آیین نامه ای می دهم که دیگر برنگردیم سر بحث رادیو جوان. ولی انگار گریزی نیست. هر چند وقت یک بار، من یا او ناچاریم برای این که عینی تر با مصداق و مثال بیش تری حرف بزنیم، گریز بزنیم به رادیو جوان. آن هم وقتی که خیلی از جشن و شادی 11 سالگی رادیو جوانی ها و نوشابه هایی که برای خودشان در آن یک هفته نمی گذرد.
آخر هر چی نباشد، او کار مدیریتی اش را در رادیو جوان شروع کرده، حالا دارد برای رسانه ای برنامه ریزی می کند که زمانی به اقتضای شرایط و نبودن شبکه های رادیویی مختلف پرشنونده ترین بوده و حالا نیست. از طرفی باید خواسته یا ناخواسته به رقابت با شبکه رادیویی دیگری بر خیزد که حالا پرمخاطب ترین است و خود او زمانی مدیرش بوده و حالا نیست! برای همین با این که تاکید می کند نمی خواهد رادیو جوان دیگری بسازد و به تفاوت های این دو رادیو آگاه است، ولی به هرحال نمی توان انتظار داشت که تجربه دوران مدیریتی اش را نادیده بگیرد و لااقل در حوزه مخاطب شناسی گوشه چشمی به رادیو جوان نداشته باشد.
مدیر تازه نفس «شبکه رادیو سراسری» سابق و «رادیو ایران» فعلی، می خواهد بعد از 67 سال تغییراتی را در اولین و پرسابقه ترین ایستگاه رادیویی کشور ایجاد کند. تغییراتی که بعید است در حد همان تغییر نام «رادیو سراسری» به «رادیو ایران» باقی بماند. او بر خلاف همه مدیران، دلش را به نظر سنجی ها خوش نمی کند و به احساس و واقعیتی که خودش با آن سر و کار دارد، بیش تر اعتماد دارد. البته آن قدر هم منطقی هست که بداند تحول یک شبه اتفاق نمی افتد.
س: چند وقت است شما آمده اید رادیو ایران؟
ج: حدود یک سال؛ سالگرد شبکه 4 اردیبهشت است، من آذر 84 آمده ام.
س: در یک نگاه کلی به نظرتان چرا مخاطب رادیو جوان از بقیه بیش تر است؟
ج: هر رسانه ای نه یک شبه موفق می شود، نه یک شبه زمین می خورد. مهم این است که شما آن را در فراز و نشیب ها درست نگه دارید. اگر از رادیو جوان هم که حالا اوج گرفته، درست مراقبت نشود، خراب می شود. البته بعید می دانم این اتفاق بیفتد. چون اکثر بچه ها آموزش مدیریتشان را همان جا تجربه کرده اند و با من کار کرده اند و حتی از خود من حساس ترند. ولی بدون تعارف اگر این ها را نادیده بگیریم، این اوج به فرود تبدیل می شود. در مورد رادیو ایران هم همین طور.
س: الآن چه احساسی نسبت به رادیو جوان دارید؟
ج: احساس خیلی خوبی دارم.
س: ولی من فکر می کنم شما از آمدن به این جا خیلی راضی نیستید و هنوز مثل بچه ای که بزرگش کرده اید و حالا ازتان گرفته اند، بهش نگاه می کنید.
ج: این خیلی احساسی است. ما آن جا 3 فصل را گذراندیم و مدیر عوض کردیم. بعضی مدیران رادیو جوان، حالا مدیران مراکزند. نسلی از آن جا درآمد که حالا تصدی مسئولیت های مختلف را برعهده گرفته. این تغییرها باعث می شد من به ناچار به جوان تر ها اعتماد کنم. آقای گیل آبادی اولش تهیه کننده رادیو قرآن بود و بعد دو سال تجربه شد مدیر رادیو تهران. من مجبور بودم جای آن ها نیروهای جدید بگذارم و این باعث می شد رادیو جوان پوست اندازی کند. رمز موفقیتش هم همین بود که هیچ نیرویی خیلی تویش نماند که درجا بزند و خودش را تکرار کند. حتی خیلی خوب شد که من هم رفتم، چون به هر حال ما هم تمام می شدیم. برای همین از این که آمدم این جا اصلا ناراضی نیستم.
اين گفت و گو پيش از اين در روزنامه جام جم چاپ شده و حالا دوباره به بهانه نمايش فيلم در شبكه يك در نشريه طوبي مرور شده است.

چهارمین جشنواره تولیدات استانی صدا و سیما درخرداد ماه برگزار شد و فیلم نامه «درخت باور» نوشته محمد سرجه پیما توانست جایزه بهترین فیلم نامه بخش فیلم نامه داستانی را برای نویسنده اش ارمغان بیاورد. او که از سال 72 وارد سینمای جوان شده تا به حال چندین فیلم کوتاه داستانی و مستند ساخته و«درخت باور» اولین کار او در مقیاس کارهای حرفه ای است. با او درباره این جایزه، روند کار هنری اش وکارهای مختلفی که در این زمینه انجام داده حرف زده ام و بعد چون معاون انجمن سینمای جوان کاشان هم هست، در باره روندکاری این انجمن در یکی دو سال اخیر، و او هم در جواب سوال های چالشی من محتاط و حساس است و هم جلو دوربینم. با این که خودش بارها و بارها در مقام کارگردان آدم های جلو دوربینش را هدایت کرده و لابد از هیجان و دستپاچگی شان آشفته شده است.
در جشنواره تولیدات استانی صدا و سیما، فیلم نامه ها در چند بخش مورد ارزیابی قرار می گرفتند؟
در 3 بخش فیلم کوتاه، داستانی بلند و سریال. جایزه بهترین فیلم نامه فیلم داستانی بلند به فیلم نامه «درخت باور» رسید. اگراشتباه نکنم بیش از 50 مورد در این بخش شرکت کرده بودند.
مختصر و مفید قصه فیلم را می گویی؟
داستان دانش آموزی است که درس های حفظی اش را متوجه نمی شود و نمره های خوبی از آن ها نمی گیرد . ماجرا را با مدیر مدرسه در میان می گذارد و او هم رازی را به او می گوید؛ این که اگر زیر درخت بلند و تنومند چنار وسط حیاط مدرسه بنشیند و درس بخواند، هر چی خوانده خیلی خوب در ذهنش جا می گیرد. او پیشنهاد آقای مدیر را عملی می کند و نتیجه می گیرد. ولی به هر حال این راز هم مثل همه رازها دیر یا زود فاش می شود و همه ازش با خبر می شوند. برای همین درخت چنار مدرسه به موضوع و معضل اصلی مدرسه تبدیل می شود. همه دوست دارند درسشان را زیر این درخت بخوانند و طبیعتا این، یک سری مشکلات را به وجود می آورد. حتی کار به جایی می رسد که یکی از معلم های مدرسه هم که قصد دارد در امتحان فوق لیسانس شرکت کند، شب ها در مدرسه می ماند تا زیر درخت چنار درس بخواند. ولی به هر حال در آخر قصه اتفاقاتی می افتد که ما می فهمیم این درخت در حقیقت نشانه چیزی است که درون همه بچه ها وجود دارد.
این یادداشت در صفحه 3 روز پنج شنبه 6 ارديبهشت ماه 1386روزنامه جام جم چاپ شده است.
با فرهاد توحيدي، عصر يك روز جمعه گپ مي زنيم. ولي نوشتن، جمعه و شنبه نمي شناسد و تعجبي ندارد که فيلم نامه نويس فعال سينما و تلويزيون ما هم در يک روز تعطيل مشغول نوشتن باشد. به قول خودش وقتي نوروز ندارد، طبيعي است که در ده سال گذشته هم جمعه نداشته باشد. با او درباره برگزاري جشنواره فيلم کودکان و نوجوانان همدان گپ مي زنيم. اما او تاکيد مي کند كه نمي خواهد خيلي ريز و تخصصي در اين مورد صحبت کند.
مي دانيد که جشنواره فيلم کودک ديگر رونق و اعتبار سال هاي قبل را ندارد. نمونه اش اين است که سال گذشته برگزار نشد و حالا هم آن جور که شايسته و بايسته جشنواره اي با اين قدمت است، رقابتي در آن وجود ندارد. نظر شما چيست؟
به نظرم بايد در اين موارد به قانون معروف عرضه و تقاضا توجه کرد. در دهه 60 جمعيت کودک و نوجوان ما بيش تر بود و با توجه به محدوديت سرگرمي ها، تقاضاي بالايي براي سينماي کودک و نوجوان وجود داشت و همين باعث مي شد رونق توليد اين ژانر بيشتر باشد.
دولت هم حمايت مي کرد و مسائلي که فيلم هاي ديگر کم و بيش با آن دست به گريبان هستند، کم تر بود. فروش فيلم ها هم خوب بود؛ ولي تغيير نوع تقاضا و تقليل آن در اين زمينه به خاطر تغيير شکل نسبت جمعيت، ما را با موج فيلم هاي دختر و پسري روبه رو کرد که البته دنباله همان موج فيلمهاي کودک و نوجوان دهه 60 بودند. مخاطبان اين فيلم در حقيقت همان بچه هايي هستند که گروه سني شان عوض شده و خوراک و محصول ديگري مي خواهند.
خب حالا که قانون عرضه و تقاضا چندان مصداق ندارد، تکليف عرضه چه مي شود؟

گلاب آدينه با همه گزيده کاري اش بي نياز از معرفي است. همين گزيده کاري است که باعث شده در ذهن مخاطبانش جاودانه باشد. آخرين کار سينمايي او «آرامش در ميان مردگان» ساخته مهرداد فريد است که در جشنواره فجر امسال ديديم. آدينه اين روزها مشغول بازيگرداني مجموعه 90 قسمتي در حال پخش «سلام» است که بعد از بازيگرداني فيلم هاي عروس افغان ، دوشيزه و نغمه ، چهارمين تجربه او در اين زمينه به حساب مي آيد.
چطور به مجموعه «سلام» دعوت شديد؟
قبلا در چند پروژه ديگر مثل فيلم «عروس افغان» و سريال «ملک دل » که هنوز پخش نشده با سعيد سعدي ، تهيه کننده همکاري داشتم و حالا هم براي اين پروژه دعوت شدم.
بازيگرداني را در يک جمله چطور تعريف مي کنيد؟
در کنار بقيه تخصص هاي سينما، اين هم يک تخصص است که به کارگردان کمک مي کند فيلمش را بهتر بسازد.