تبليغاتX
زیر درخت انجیر
وب نوشته های جابر تواضعی

خواهرم نسرين چند روزي است اين جا مهمان من است. اين چند روز تمام ترسم از اين بود كه روال عادي و يك نواخت و خسته كننده زندگي من خسته اش كند و خاطره خوبي برايش باقي نماند. ولي خودش كه مي گويد اين طور نيست.

 

ديروز با هم رفتيم پشت صحنه يك فيلم تلويزيوني. خيلي حال كرده بود. قلم و كاغذش را درآورده بود و با هركدام از آدم هاي صحنه كه مي توانست گپ مي زد و يادداشت برمي داشت. فرصت خوبي هم برايش براي محقق كردن آرزوي دور و درازش بازيگري. با كارگردان و دستيارش صحبت كرد و فرم پر كرد!

بزرگ ترين اتفاق برايش زدن وبلاگش بوده كه حالا مدام دارد برايش مطلب مي نويسد. حالا هم دارد گزارش پشت صحنه فيلم ديروز (انتهاي جاده) را مي نويسد.

 

دارم فكر مي كنم چقدر شرايط آدم ها...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 17:54  توسط جابر تواضعی  | 

اين مطلب در صفحه 3 روز شنبه 26خرداد 1386  روزنامه جام جم چاپ شده است. البته مثل هميشه با جرح و تعديل!

 

۱. شك نكنيد كه يكي از مهم ترين دلايل«شب شيشه اي» همان ايده اوليه اش است. اين كه بنشينيم و از هنرمنداني كه مردم آن ها را دوست دارند، سوال هايي بپرسيم كه تا حالا  فقط بعضي مطبوعات به آن ها پرداخته اند براي مخاطبان تلويزيون ما خيلي تازگي دارد و اين جذابيت لابد آن قدر هست كه برنامه بعد از اين همه مدت بودن روي آنتن، هنوز جذابيت هايش را از دست نداده است.

اتفاقا «شب شيشه اي» در بين تاك شو هاي ريز و درشتي كه به عنوان يك قالب مرسوم برنامه سازي آنتن رسانه ها را پر مي كنند، ساختار بسيار ساده اي دارد و از اين نظر هيچ نكته غيرعادي در آن به چشم نمي خورد. نوآوري هاي كوچك اين برنامه –مثل حركات كج و معوج و غير عادي و فلوي دوربين و اينسرت هايي از حركت دست مهمان ها و دادن سي دي برنامه به مهمان- ديگر تكراري و حتي ملال آور شده اند. برنامه، طراحي صحنه و پلي بك هاي خيلي جذاب و شاخصي ندارد و نه حتي اين اواخر سوالات هوش مندانه اي براي نظرسنجي اس ام اسي اش مطرح مي كند. نمونه اش نظرسنجي همين برنامه احمد رضا درويش بود كه بهانه نوشتن اين يادداشت هم هست.

 

2. وقتي يك برنامه پر طرفدار توليد مي شود ، خود به خود اصل مناقشه شكل مي گيرد و طبيعي است كه مخالفت هايي را هم به دنبال داشته باشد. تا حدي كه با طرح چند سوال اساسي درباره اصل و اساس برنامه، فلسفه وجودي اش زير سوال برود. يا وقتي اصل بر رودررويي بي واسطه با مهمان است، مهمان هم متقابلا بي واسطه با او روبرو شود و اين خواسته يا ناخواسته جنجال درست كند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 19:20  توسط جابر تواضعی  | 

براي مني كه اين همه مساله ريز و درشت رياضي را حل كرده ام- از انتگرال دوگانه و سه گانه بگير تا خيلي چيزهاي ديگر- خيلي زشت است. خيلي زشت است كه هرسال- هر سال كه خيلي خوب است، سالي چند بار- بنشينم و يك عدد ساده را با دست حساب كنم. ولي اين جوري است ديگر. اين ماجرا هر سال تكرار مي شود. مخصوصا نزديك همين بيستم خرداد: اين دفعه چند سالم تمام مي شود؟ مي روم توي چند سال؟ چيزي نمي دانم، يادم رفته، فراموش كرده ام. واقعا فراموش كرده ام يا دلم خواسته فراموش كنم؟

معلوم نمي كند جايي كه ذهنم به اين سوال گير مي دهد كجا باشد؟ وسط كار، توي اتوبوس، توي مترو. هر جا باشد، هر جوري باشد با قلم و كاغذ يكي يكي مي نويسم كه اشتباه نشود. از بيست خرداد 58 تا بيست خرداد 59، يك سال؛ 60، دو سال. بعد از بيست خردادش فاكتور مي گيرم: 61، سه؛62،چهار؛ 63... همين جوري مي آيم تا برسم به سالي كه توش هستيم، مثلا همين 86.

اگر قلم و كاغذ در دسترس نبود يا مثلا در حالت آويزان به مترو نمي شد درآورد يا حتي اگر اتفاقي روي صندلي نشسته بودم و آني كه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:44  توسط جابر تواضعی  | 

ماندگار عزيز كامنت (راستي من كه تا حالا براي اين كلمه معادل فارسي نشنيده ام، شما چي؟) گذاشته كه:« وبلاگ شخصی ات شده رپرتاژ آگهی صدا و سیما. پس خودت چی؟»

«آدمی که زورش میاد بنویسه» هم كه گذشته از اسمش باز توضيح داده عادت ندارد نظرش را بنویسد، در تاييد حرف ماندگار گفته: «هر کس اهل روزنامه و خبر باشه تمام مطالبتون رو یک بار توی روزنامه می خونه. اما وقتی میاد تو وبلاگت، دوست داره خودت رو ببینه و بخونه، نه این که حس کنه اومده دم دکه روزنامه فروشی.»

 

حرف حساب جواب ندارد. مخصوص اين وبلاگ كم نوشته ام. بيش ترش آرشيو خزعبلاتي بوده كه اين ور و آن ور ازم خورده. ولي راستش از اول هم قرارم چيزي غير از اين نبود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 19:16  توسط جابر تواضعی  | 

بدحجاب ها را مي گيرند كه امنيت در جامعه برقرار بشود. بعد از بيست و هشت سال اراذل و اوباش- كه تا دنيا بوده، برقرار بوده اند و لي تا حالا خبري ازشان نبوده-شناسايي مي شوند و آفتابه به گردن چرخانده مي شوند دور شهر تا بشوند اسباب عبرت بقيه.

مقدمات تاسيس دانش گاه دخترانه دارد انجام مي شود تا به اميد خدا نيمه فسادانگيز جامعه از بقيه اش جدا شود و كم كم بقيه دانش گاه ها هم از اين نعمت برخوردار شود. حتي قليان ها هم جمع مي شود تا خداي ناكرده كسي هوس نكند بعد يكي دوتا كامي كه از اين وسيله پيچيده و دست و پاگير مي گيرد، هوس كند برود به سمت دودهاي بد بد؛ بلكه همين جوري يك راست برود. ضمن اين كه اين كار ممكن است دركار توزيع مواد مخدر اختلال ايجاد كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:26  توسط جابر تواضعی  | 

صبح كه بلند شدم، ديدم ساعت 1:30 نصفه شب اس.ام. اس زده: بيداري؟

جواب دادم: حالا بيدارم.

گفت: شب ها مثل مرغ ها زود مي خوابي، نه؟

گفتم: نه، ولي خروس هايي هم كه مرغ نداشته باشند، شب زود مي خوابن. چطور؟

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 15:51  توسط جابر تواضعی  | 

اصل اين خبر برمي گردد به محمود ساطع كه هفته پيش در نياسر به ماجرا برخورده و خونش به جوش آمده. ميثم اسماعيلي ماجرا را به من گفت و من به مهدي نورعليشاهي و حاصلش اين گزارش خبري شد در جام جم امروز چهارشنبه. ببينيم آخر اين ماجرا به جايي مي رسد يا نه.

اصل خبر را اين جا بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 17:48  توسط جابر تواضعی  | 

بعضي چيزها خيلي تكراري اند. مثلا اين كه جواني توي ميرداماد جلويت را بگيرد و بگويد پولش را زده اند و حالا كه مي خواهد برگردد شهرستان فقط هزار تومن كم دارد؛ زني بچه به بغل چادرش را كشيده باشد توي صورتش و نزديك مترو نشسته باشد؛ يا بچه هاي پشت چراغ قرمز كه ديروقت شب هم هنوز توي خيابان پلاسند و چراغ، قرمز شده و نشده مي ريزند دور ماشين و يكيشان با دستمالش شيشه را چرك تر مي كند و يكي ديگر دستش را مي آورد تو كه ازش گل يا آدامس بخري. و تو فكر مي كني اين هماني نيست كه همين امروز عصر كه به ميله هاي مترو آويزان بودي و تو عالم خودت سير مي كردي، يك دسته فال گرفت جلوت؟اين صحنه ها و تصويرها خيلي تكراري شده. مثل همه تصويرهاي ريز و درشت اين زندگي تكراري.

تصويري هم كه چند روز پيش ديدم، چيزي بود تو همين مايه ها. حتي شايد تكراري تر. ولي هرچي بود باعث شد همين طور كه در پياده رو مي رفتم (قدم نمي زدم، مي رفتم. خيلي وقت است كه فقط رفته ام، قدم نزده ام)، كه تصويرش از جلو چشمم رد شد و حس كردم چقدر با بقيه فرق دارد. چند لحظه اي مكث كردم و ايستادم به تماشا. پسربچه اي بود كه جلو يك شيريني فروشي محو تماشا شده بود. قيافه اش درست هم تيپ و هم شكل بقيه بود، ولي نه جعبه آدامس دستش بود و نه دسته فال.

ولي گذشته از اين ها با بقيه فرق داشت. تصويرش آشناتر از بقيه بود. آدم را ياد سال هاي دهه شصت  مي انداخت كه اين جور شخصيت ها را توي قصه هاش زياد مي خوانديم و مدام تصويرش را مي ديديم. حتي رد كه شدم، يادم آمد كه اين آدم سر و كله اش توي چندتا از داستان هاي خودم هم پيدا شده. پسره چشم از شيريني ها بر نمي داشت. راه كه افتادم، ديدم بعد مدت ها دارم قدم مي زنم. بعد فكر كردم: بعضي چيزها هميشه تكرار مي شوند، ولي تكراري نمي شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 19:51  توسط جابر تواضعی  | 

اين مطلب در صفحه 7 روز يکشنبه 30 ارديبهشت ماه 1386روزنامه جام جم چاپ شده است.

 

حسن محمديان  

 اگر نگهباني ساختمان شهداي راديو هوس کرده اين بار به دوربين همکارمان مصطفي قطبي گير بدهد و يک ساعتي معطلمان کند و حتي پيغام و پسغام هاي حسن محمديان را ناديده بگيرد و همه اينها آرامش مدير راديو گفتگو را به هم نمي ريزد، خيلي تعجب ندارد. خيلي دور از ذهن نيست که او به واسطه اسم شبکه راديويي اش هم که شده ، با هر چيزي از در تساهل و تسامح و مدارا و گفتگو وارد شود. گرچه به شهادت گفتگويي که مي خوانيد، به وقتش از انتقاد و بيان مشکلات هم ابايي ندارد. 27 ارديبهشت، جشن تولد يک سالگي کوچکترين و تا الان آخرين عضو خانواده 12 نفره شبکه هاي راديويي صداوسيماست که اسمش را «گفتگو» گذاشته و سرپرستي اش را به او سپرده اند. حسن محمديان 46 ساله ، کارش را از سال 60 به عنوان معاون تربيتي مدارس در آموزش و پرورش شروع کرده و از سال 64 به طور رسمي وارد صداوسيما شده است. اولين مسووليتش مديريت پخش راديو کرمان بوده و پس از آن از اواخر سال 65 به مديريت راديو کرمان رسيده است. از ديگر فعاليت هاي محمديان مي توان به مديريت طرح و برنامه استان ها و مديريت گروه اقتصاد راديو ايران را تجربه کرده و همين طور دبير 6 دوره جشنواره سراسري راديو بوده تا حالا که روبه روي هم نشسته ايم و درباره اين ته تغاري يک ساله حرف مي زنيم.

 

بهتر است با اين سوال شروع کنيم ، در طراحي برنامه ها چه چيزهايي را در نظر گرفتيد؟

 

برنامه ها را مدت دار مثلا 30 برنامه تعريف مي کنيم. اگر خوب بود، ادامه مي دهيم وگرنه جايگزين مي کنيم. ويژگي ديگر ما ساختار ساده سيستم تشکيلات و چارت سازماني مان است. ما به جاي گروههاي مختلف برنامه سازي ، مدير طرح و پژوهش ، مدير پخش و پشتيباني و توليد، مدير نظارت و ارزشيابي برنامه اي و مدير ارتباطات تعريف کرده ايم. اين ساختار چابک و کارآمدي است که خيلي به ما کمک مي کند. به جاي طي سلسله مراتب از مدير شبکه به مدير گروه و بعد برنامه ساز، مدير شبکه مستقيم در جريان است. خيلي از برنامه سازان درباره طرحشان با خود من يا مدير طرح و پژوهش صحبت مي کنند. واحد طرح و پژوهش را هم به جاي واحد طرح و برنامه تعريف کرده ايم ، چون پژوهش از اولويت هاي ماست و درباره هر چيزي بايد پژوهش انجام بشود.

 

نبودن گروههاي برنامه ساز، در توليد برنامه ها مشکل ساز نمي شود؟

 

نه ، ميزهاي تخصصي را تعريف کرده ايم و اگر لازم باشد، به جاي گروههاي مختلف ميزهاي تخصصي را افزايش مي دهيم. براي روزآمد بودن در ابتداي برنامه هاي هر روز 1.5 ساعت برنامه زنده گفتگوي روز را داريم که به صورت تحليلي و تفسيري به همه مباحث جامعه مي پردازد و با حفظ ويژگي چندصدايي ديدگاه هاي مختلف را درباره آن موضوع مطرح مي کند. ويژگي کلي برنامه ها حقيقت يابي ، روزآمد بودن ، تضارب آراء، عقلانيت ، جامع نگري ، توانمندسازي عموميت جامعه و تفاوت در فرم و محتوا و سطح و تراز مباحث در آنهاست. هيچ موضوعي نيست که در برنامه ها به آن نپردازيم. براي همين برنامه گفتگوي روز 7 تيم درست کرده ايم که هر روز يک تيم برنامه دارد. اين توانايي را هم داريم که اگر مثلا امروز نوبت گروه علمي است ، ولي موضوع سياسي داغي اتفاق افتاده ، فورا گروهها را جابه جا کنيم و به موضوع روز بپردازيم. حتي شده که به اقتضاي شرايط، چند روز پشت سر هم به موضوعات سياسي يا اقتصادي بپردازيم ، در حالي که طراحي جدول پخش بقيه شبکه ها تصلب خيلي زيادي دارد و اين جابه جايي خيلي سخت است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 18:47  توسط جابر تواضعی  | 

اين مطلب در صفحه ۱۱ روز چهارشنبه 26 ارديبهشت ماه 1386 روزنامه جام جم چاپ شده است.

 گروه رسانه

چهارشنبه هفته پيش، دوهزارمين شماره روزنامه جام جم منتشر شد. رسم است كه اين جور وقت ها جماعت مطبوعاتي حسابي خودشان را تحويل مي گيرند و براي هم نوشابه باز مي كنند. حالا جام جم  اين كار يك جور ديگر انجام داد و در هر سرويسي يك نفر براي كل گروه طنز نوشت. زحمت اين كار در سرويس ما افتاد به گردن مهدي غلامحيدري كه گذشته از اين كه روزي روزگاري از خجالتش درمي آيم، هر كس خوانده بود، مي گفت بهترين طنز وي‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژه نامه را او نوشته. و اما طنزش درباره من:

 

جابر تواضعي يکي از مهجورترين آدمهاي اين گروه است. حيف که با دست چپ نمي تواند بنويسد وگرنه دو دستي مي نوشت و الان دنيا صاحب کلي از تاليفات ناب در رده هاي مختلف سني بود. ذاتا آدم جامع الطرفيني است و در همه زمينه ها اعلام حضور مي کند. تواضعي صاحب کتابي به نام «ميمون شيطون بلا» است و معني اين حرف اين نيست که او کتاب «سر زدن به خانه پدري» را که درباره زندگي بهرام بيضايي است ننوشته. اين موجود خواستني از وقتي که بعدازظهرها مجبور است بماند مزاجش کمي به هم ريخته ، ولي خب اين باعث نمي شود که چيزي از شيريني کار کردن با او کم شود. همه اينهايي که گفتم يک طرف ، او فکر مي کند صداي خوبي هم دارد و بدش هم نمي آيد که اين موضوع را گاه به گاه به ما يادآور شود. آها! تا يادم نرفته بگويم به عنوان کسي که از بعضي چيزها اطلاع دارد موضوع خريد خانه توسط ايشان يک دروغ بي معني شاخ دار است.

تنها جمله اي که بايد درباره تواضعي بگويم و اگر نگويم مي ميرم ، اين است که «دنيا ديگه مث تو نداره. نداره نمي تونه...».

 

اصل اين مطلب... اين جا

 

شماره ۲۰۰۰ روزنامه جام جم... اين جا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 19:56  توسط جابر تواضعی  |