تبليغاتX
زیر درخت انجیر
وب نوشته های جابر تواضعی

 همه مي دانستيم حميد قرار است برود. ولي هيچ كس باور نمي كرد بدون خداحافظي برود. با هيچ كس خداحافظي نكرده بود و صرفا به خاطر «حميد بودنش» دليلي هم نداشت به كسي بربخورد. به مهرداد گفتم: «براش گل هم مي بريم. حتي اگه بدونم كي مياد، مي رم فرودگاه استقبالش.»

گفت: «اين كارو نكن. وقتي مثل بز سرش رو انداخته پايين، گل رو هم اشتباهي جاي علف مي خوره!»

ديروز به حميد زنگ زدم. جالب بود؛ مثل همه آن هايي كه مي روند، از فضاي معنوي آن جا تعريف مي كرد و توصيه اكيد كه حتما بيا.

ياد تو افتادم و وقتي كه مي خواستي بروي. دوباره يادداشت هايت را خواندم. از اول تا آخر. گمانم همه سفرنامه ها را زير و رو كرده بودي. از ناصر خسرو تا جلال. يادت هست چقدر مشتاق بودي؟ بال بال مي زدي براي رفتن و وقتي دليلش را مي پرسيدم، نمي دانستي چرا. جايي نوشته اي كه «چرا»هاي من هم به چراهاي خودت اضافه شده. به نظرم«چرا»ها اضافه نمي شوند. هميشه هستند و قانوني مثل قانون بقاي ماده و انرژي در موردشان صادق است. حالا اين ماييم كه جدي شان مي گيريم يا نه.

مثلا اين كه چرا بايد رفت؟ چرا بايد چرخيد دور يك مكعب از جنس سنگ و چوب؟ توي هروله بين صفا و مروه چه اتفاقي مي افتد كه جلال مي گويد:« ديوانه مي كند آدم را؟» يا اصلا قرار است چه اتفاقي بيفتد؟ اگر خاصيتي دارد، چرا مقطعي است؟ فقط به درد اين مي خورد كه توبه كني و نمازهات را دوباره شروع كني و اگر نجسي مي خوري...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 10:11  توسط جابر تواضعی  | 

بر اساس بخش نامه ابلاغ شده دفتر بازرسی نهاد ریاست جمهوری به وزارت ارشاد، با تهیه‌کنندگاني كه تیزر فیلم‌هایشان از شبکه‌های غیرقانونی ماهواره‌ای فارسی‌زبان پخش شده باشد، به شدت برخورد مي شود و اسامي متخلفان برای برخورد قانونی به مراجع قضایی اعلام می شود. ظاهرا اين ابلاغيه به دنبال اعتراض تعدادی از تهیه کنندگان سینما به ارشاد و درخواست برخورد فوری با آنها صادر شده است.

اين اولين باري نيست كه خبري با مضمون برخورد با آگهي دهندگان به شبكه هاي ماهواره اي را مي شنويم. اما هنوز برخورد جدي و قاطعي در اين باره انجام نشده است. با اين حال اين بار شنيدن دوباره اين خبر از جهات مختلف قابل تامل و بررسي است و سوالات جديدي را مطرح مي كند، بدون اين كه طرح سوالات لزوما به معناي موافقت با تكرار روند پيشين تهيه كنندگان مورد بحث باشد؛ سوالاتي كه تعيين تكليف نسبت نهايي ما با پديده اي به نام ماهواره، خود به خود پاسخ همه آن ها را به دنبال خواهد داشت.

 اما عجالتا نمي توان نپرسيد كه صدور اين ابلاغيه از سوي دفتر بازرسی نهاد ریاست جمهوری بر اساس چه نياز فوري و حياتي براي سينماي ايران انجام شده است؟ مهم تر از آن نحوه وضع اين ابلاغيه است كه قاعدتا از اين پس بايد به آن به چشم يك قانون نگاه كرد. لغو مناسبات پيشين و تعيين قوانيني كه ناگهان بدون طي مسيرهاي طبيعي وضع بشوند، روالي است كه خصوصا در ماه هاي اخير كم و بيش در زمينه هاي مختلف اقتصادي و سياسي نيز خودش را نشان داده است. اما ناگفته پيداست كه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 9:58  توسط جابر تواضعی  | 

اين يادداشت در صفحه 16 دوشنبه 29 مرداد 86 روزنامه جام جم چاپ شده است.

 

بام تا بام

 

«بام تا بام» كه عصر جمعه از شبكه يك سيما پخش شد، روايت داستان جوان كفتربازي است به اسم غلام كه به خاطر دل باختن به دختر دايي اش نرگس حاضر مي شود قيد كبوترها و دوست هايش را بزند. با اين كه كفترها را به شهر ديگري فروخته، اما سوگلي آن ها كه غلام ماهرخ صدايش مي كند، بر مي گردد و همين بهانه اي مي شود كه غلام از مادرش فرجه دوباره اي بگيرد كه او را جلد پشت بام امام زاده كند. رفت و آمدهاي مكرر دخترخاله نرگس براي نماز جماعت هم بهانه ديگري است براي حضور بيش ترش در امام زاده. اما همان جور كه از زبان يك دو تا شخصيت در طول فيلم هم مي شنويم، خود غلام قبل از كبوترهاش جلد امام زاده مي شود؛ جوري كه حتي در روزي كه قرار است خواستگاري رسمي انجام بشود، حضور در آن جا و كمك به مش رحيم، متولي پير امام زاده را كه علي نصيريان نقشش را بازي مي كند، ترجيح مي دهد.

داستان اصلي فيلم كمي زودتر از چيزي كه بايد شروع مي شود. غلام در اولين مواجهه اش با نرگس در امام زاده جوري دست و پايش را گم مي كند كه انگار اولين بار است با او روبرو شده. و بعد قضيه را با مادرش-بي بي-  جوري مطرح مي كند كه انگار اولين بار است....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:12  توسط جابر تواضعی  | 

«ما يک تعريف کلاسيک از نقد داريم به اين معني که بايد به صاحب اثر ياري بدهد. شما کدام يک از اين نقدها را خوانده ايد که به صاحب اثر ياري بدهد؟ براي اينکه ياري دادن به هر جهت بايد با حجم و اندازه هاي اثر تطابق داشته باشد. نقدهايي که مي خوانم اصلاً فاقد اين ويژگي است. پس چطور مي تواند به من چيزي ياد بدهد و آن منتقد اين را خوب مي داند که ياد دادن به من مشکل است؛ يعني او چه چيزي را مي خواهد به من ياد بدهد در حالي که خودش خيلي چيزها را نمي داند.»

 

اين جواب مسعود كيميايي است در مصاحبه اش به سوالي درباره واكنش قديمي ترين منتقد طرفدارش-جواد طوسی- كه در اين سال ها با وجود همه انتقاداتي كه نسبت به اين فيلم ساز بوده، يك تنه ايستاده و ازش طرفداري كرده. اما حالا كه بالاخره طاقت او هم تمام شده و نتوانسته حقيقت را كتمان كند، كيميايي جوابش را در يك جمله اين جوري داده. جواب همه آن سال ها رفاقت و دوستي و مرام و معرفت را اين جوري داده.

فكر مي كنم خودش به اندازه كافي گويا هست و توضيح بيش تر خرابش مي كند. مشكل هم به كيميايي برنمي گردد، تقصير خود رفاقت و مرام است كه حدودش را فقط تا جايي تعريف مي كند كه منافع ما درش دخيل است.

 

اصل اين گفت و گو در اعتماد... اين جا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 19:46  توسط جابر تواضعی  | 

اين يادداشت در صفحه 9 پنج شنبه 4 تير 86 روزنامه جام جم چاپ شده است.

 

علي‌ حاتمي اگر بود، ديروز شصت و سه سالگي اش را تجربه مي كرد و اين براي ما بهانه خيلي بهتري است از سالمرگش، تا نگاه دوباره اي بيندازيم به زندگي او و آثاري كه برايمان به يادگار گذاشته.

يك سوال هميشگي براي آدم هاي دغدغه مند، ميزان كار مفيدي است كه بايد در زندگي انجام بدهند تا هم دينشان را به ديگران ادا كرده باشند و هم خودشان ارضا بشوند. جواب عيني و ملموس اين سوال براي سينماگران مي تواند علي حاتمي باشد. حتي اگر بتوانيم همه فيلم هايي را كه در اين سال ها ساخته كنار بگذاريم و از خير شاعرانگي ديالوگ هايش كه شنيدن و حتي نقل هزارباره شان هم از لطفشان كم نمي كند بگذريم، تنها ساخت شهرك سينمايي غزالي به همت او كفايت مي كند كه بپذيريم عمرش را بيهوده طي نكرده و همه ما به او مديونيم. اين كه در اين سال ها به رغم نياز شديد به فضاهاي قديمي و تاريخي، آن جور كه بايد و شايد براي گسترش و تكميل اين شهرك كاري انجام نشده، قدر و منزلت كاري را كه او يك نفس و يك تنه انجام داده، بيش تر نشان مي دهد.

بياييد تصور كنيم كه علي حاتمي اگر بود، الان چه جور فيلمي مي ساخت؟ يا اين كه نسبت به فيلم هاي بي بو و بي خاصيت روي پرده چه واكنشي نشان مي داد.

11 سال است كه او نيست و حالا جاي خالي اش بيش تر از هر وقت ديگري در بين خانواده پرجمعيت سينما احساس مي شود. همين كه هراز گاهي اگر ردپايي از او در فيلمي يا سريالي پيدا شود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:41  توسط جابر تواضعی  | 

چند روز پيش توي مترو فرهاد توحيدي را ديدم. داشت يك فيلم نامه مي خواند. اولش هم به خاطر همين رفتم تا بالاي سرش. عادت بدي دارم كه اعتراف مي كنم: خواندن نوشته هاي ديگران. مترو خلوت بود. مي توانستم جاي ديگري به ميله ها آويزان بشوم كه لزوما بالاي سر كسي كه دارد جزوه اي را با سر و شكل و نوع صفحه آرايي مخصوص فيلم نامه مي خواند، نباشد و اين كار را نكردم. اما وقتي از ابروهاي پر پشتش شناختمش و او هم شناخت و سلام و عليك كرديم، براي اين كه معذب نباشد، بلافاصله ازش فاصله گرفتم.

ولي همان موقع ياد مشكل تقريبا هميشگي خودم افتادم: داشتن جاي ثابت و خوبي براي خواندن و نوشتن. و فكر كردم كه اگر مثل توحيدي نويسنده حرفه اي هم كه باشي، ممكن است بعضي وقت ها بخواهي جور ديگريش را هم تجربه كني و مثلا توي مترو فيلم نامه اي را كه براي اظهارنظر يا مشورت بهت داده اند، بخواني.

بعد ياد صفحه اي افتادم كه برايم يكي از جذاب ترين صفحات هفته نامه «كافه شرق» روزنامه شرق مرحوم بود.صفحه اي كه با نويسنده هاي مختلف درباره محل كارشان و جايي كه درآن مي نويسند، حرف مي زد و ايده خيلي خوبي داشت و اجراي نه چندان خوبي. باز يادم آمد دولت آبادي توي همين صفحه گفته بود كه بيش تر وقت ها پشت ميز آشپزخانه اش مي نشسته و مي نوشته. و گفته بود بخش زيادي از «كليدر» را در آشپزخانه خانه اي كه در نظام آباد اجاره كرده بوده، نوشته.

اين جور وقت ها آدم واقعا كم مي آورد. مي بيند كه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 9:47  توسط جابر تواضعی  | 

اين گفت و گو كه به مناسبت 17 مرداد و روز خبرنگار انجام شده، در مرداد 86 در صفحه 5 فرهنگ و هنر شماره 124 ماه نامه طوبي چاپ شده است.

 

جابر تواضعي

 داشتم ايميل هايم را چك مي كردم و به اين فكر مي كردم حالا كه 17مرداد و روز خبرنگار نزديك است، بد نيست يادداشتي بنويسم تا من هم در ثواب گرامي داشت اين روز شريك باشم، كه جابر تواضعي كه ID  مرا فعال ديده بود پنجره چت را باز كرد براي سلام و احوال پرسي.  ايده يك گفت و گوي چتي همان موقع شكل گرفت. جابر مثل هميشه تواضع مي كرد و مي گفت كه مصاحبه با او نه جذابيتي دارد و نه به درد كسي مي خورد. ولي بالاخره اين گفت و گوي اينترنتي عصر روز بعد شروع شد تا وقتي كه نوشت:«سرويس رفت. باي››.

تواضعي از نويسندگان و روزنامه نگاران جوان كاشاني است كه چندسالي است در سرويس رسانه روزنامه جام جم قلم مي زند. او اوايل سال 69  با بازي در نمايشي به مناسبت عيد قربان در مسجد محله شان– مسجد ميانچال – و بعد از آن نمايش نامه«رقص گلزار» زنده ياد عباس يميني شريف، تئاتر را تجربه كرد و بعد خيلي اتفاقي با گل آقا و بقيه مطبوعات آشنا شد و نوشتن را شروع كرد. تا به حال 6 كتاب از تواضعي منتشر شده و مطالبش را مي توانيد در وبلاگش با آدرس  www.tavazoee.blogfa.com بخوانيد.

عباس شافعي

shafei.abbas@gmail.com

 

- از کی به طور جدی وارد کار مطبوعات شدي؟

 

- از همان موقع كه نوشتن را شروع كردم، همكاري با مطبوعات را هم شروع كردم. در مسابقات مختلف كاريكاتور شركت مي كردم و خلاصه از همان موقع با مجلات مختلف ادبي هنري آن موقع كه تعدادشان هم خيلي زياد نبود، در ارتباط بودم. به خصوص مجلاتي كه براي كودكان و نوجوانان منتشر مي شد. مثل كيهان بچه ها، سوره نوجوانان، سروش نوجوان، آفتابگردان و بعدترش روزنامه ها و همين طور مجلات تخصصي.

 

- تحصیلات دانشگاهی تان درچه رشته اي است؟

 

- تحصيلاتم هيچ ربطي به كارم- يعني روزنامه نگاري- ندارد. مهندسي معدن خوانده ام در دانشگاه صنعتي اصفهان. توي دانشگاه، ملت از آمدنم به يك رشته فني تعجب مي كردند و حالا ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:49  توسط جابر تواضعی  | 

 اين گفت و گو كه به مناسبت روز خبرنگار توسط عيسي محمدي انجام شده، در 15 مرداد 84 در صفحه 22 شماره 30 هفته نامه همشهري جوان چاپ شده است.

 

از مهندسي معدن تا روزنامه نگاري راهي است كه جابر تواضعي طي كرده است. جايزه دوم رشته ادبيات كودك و نوجوان سال 81 را دارد، كتاب «سرزدن به خانه پدري» و مجموعه داستان «زير درخت انجير» را منتشر كرده و در حال حاضر در روزنامه جام جم كار مي كند.

 

- خبر، خبرنگاري، روز خبرنگار؛ از كدامشان بايد حرف زد؟

 

- من وقتي وارد حوزه روزنامه نگاري شدم، تصور درستي از خبر نداشتم. با داستان شروع كردم و بعد با نوشتن متن هاي مطبوعاتي ادامه دادم. در مطبوعات نمي توان از ادبيات به شكل تخصصي اش جز در موارد خاص حرف زد.اين بود كه به ژورناليسم كشيده شدم. در ادبيات شما به ژورناليسم توجه نمي كنيد، به دلتان توجه ي كنيد. ولي در ژورناليسم بايد ببيني بيرون چه مي خواهد. به هر حال يك بازي است. يا نبايد كاري را قبول كني يا اگر قبول كردي، بايد تا آخرش بروي. اين ها را گفتم تا بگويم خودم را يك روزنامه نگار نمي دانم. هنوز با شتاب روزنامه نگاري هماهنگ نيستم؛ با آن كه دارم اين كار را انجام مي دهم. فكر هم نمي كنم كه تا آخر عمرم يك روزنامه نگار- به معناي حرفه اي اش- بشوم. چيزي كه مد نظر دارم، فراتر از اين حرف هاست...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:21  توسط جابر تواضعی  | 

«سيب سفيد شب» عنوان برنامه اي است كه چند وقتي است كه شب ها از شبكه يك پخش مي شود و بعضي ناظران آگاه اسم من را هم در شوراي تحقيق و نويسندگان برنامه ديده اند.

اين گزارش هم مثل هميشه به دليل آگهي با مختصري جرح و تعديل در صفحه 9 پنج شنبه 18 مرداد 86 روزنامه جام جم چاپ شده است. شما اصلش را همين جا بخوانيد.

 

سيب سفيد شب

 

معمولا همه شبكه‌هاي تلويزيوني هر سال براي تابستان برنامه‌هاي ويژه‌اي تدارك مي‌بينند كه اين روزها مي‌توانيد دست‌پختشان را روي آنتن ببينيد. «سيب سفيد شب» كه در ساعات آخر شب از شبكه يك پخش مي‌شود، يك جور شب‌نشيني و ويژه‌برنامه تابستاني اين شبكه است كه تهيه‌كنندگي آن را اميرحسين خرمشاهي به عهده دارد. او كه در كارنامه‌اش برنامه‌هاي موفقي مثل ميعاد شبانه، تا مهر، پسرهاي ايروني، گام برتر، يخ در بهشت، ساعت به وقت جواني، نان و ريحان، هر غروب يك پنجره و مستند به نشاني خدا را ثبت كرده، تلاش مي‌كند با همكاري گروهش در ساعات پاياني شب يك جنگ فاخر فرهنگي را روي آنتن بفرستد.

 

وقتي مي‌رسم بالاي تپه و جلوي استوديو صبا، سيدعلي فيروزي، دستيار تهيه به استقبالم مي‌آيد و به زور پول آژانسم را حساب مي‌كند. ساعت از 10 گذشته و من برخلاف ساتيار امامي، همكار عكاسم پيه يك شب گرسنگي را به تنم ماليده‌ام، ولي عليرضا سهرابي مسوول هماهنگي ـ كه از صبح تا حالا هم از هيچ كمكي دريغ نكرده ـ به شام دعوتمان مي‌كند.

به ساتيار مي‌گويم از گروه توليد يك برنامه فاخر، انتظار ديگري هم نمي‌شود داشت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:40  توسط جابر تواضعی  | 

اين يادداشت در صفحه 3 يك شنبه 14 مرداد 86  روزنامه جام جم چاپ شده است.

 

قرار بود كامران شيردل مستندساز برجسته كشورمان به بهانه برگزاري جشنواره‌ فيلم‌هاي ساخته شده توسط ايرانيان يا درباره‌ ايرانيان و برنامه بزرگداشت و نمايش آثارش در اين برنامه كه مهرماه در شهر نيويورك برگزار مي شود، شركت كند و بعد از نمايش 5 فيلمش در جلسات بحث و گفت‌وگو و معرفي آن ها هم حضور داشته باشد. اما نامه لغو سفرش براي حضور در اين برنامه به خبر قابل تاملي در پايان هفته گذشته تبديل شد.

او با انتشار نامه سرگشاده اي خطاب به برگزاركنندگان برنامه با اشاره به اين كه فيلم سازي داراي نقطه نظرهاي مشخص در مورد سياست‌ها و مواضع ديروز و امروز دولت آمريکا در خاور ميانه و جهان است، به مرور برخي از آن ها - از كودتاي سال 32 در ايران گرفته تا حوادث عراق و افغانستان و گوانتانامو- پرداخت و تاكيد كرد با بررسي اين رويداد در چارچوبي گسترده‌تر تصميم گرفته از اين سفر صرف نظر كند.

بارها و بارها در مناسبت هاي مختلف – مثلا رويارويي ورزش كاران كشورمان با كشورهايي كه سياست آن ها با مواضع كشور ما اختلاف اساسي و اصولي دارد- ديده ايم كه آن ها در ميدان مسابقه حاضر نشده اند تا به قيمت واگذاري پيروزي به حريف و چشيدن طعم تلخ شكست، اعتراضشان را به گوش همه برسانند. بنابراين كار اين مستندساز از اين منظر كار جديدي نيست.

اگر شيردل به اين دعوت ساده اين چشنواره غيررقابتي لبيك مي گفت، هيچ اتفاق بدي نمي افتاد...

 

بازتاب این مطلب در سایت راه فیروزه...این جا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 17:20  توسط جابر تواضعی  | 

اين يادداشت در صفحه 9 يك شنبه ۷ مرداد 86  روزنامه جام جم چاپ شده است. البته مثل هميشه با حذف بخش هايي از آن و به دليل بسيار محكمي مثل آگهي. شما ترجيحا آن را در همين جا بخوانيد.

گزارش اين روز را در ماه پيشوني نسرين هم بخوانيد و مقايسه كنيد!

 

پشت صحنه انتهاي جاده

 

لوكيشن «انتهاي جاده» روستايي نزديك ورامين است و قرار است حبيب قلي‌زاده ـ دستيار اول و برنامه‌ريز كار ـ ماشين بفرستد؛ اما وقتي مي‌سپرد به حسين يعقوبي مديرتوليد و تعداد تماسها بالا مي‌رود، ششم خبردار مي‌شود كه خيلي نبايد اميدوار بود، تا زنگ بزنم به آژانس، يعقوبي هم تماس مي‌گيرد كه عذرخواهي كند و بگويد راننده‌اي كه داشته مي‌آمده دنبال من، هم كارش عجله‌‌اي بوده و هم شارژ تلفن همراهش تمام شده و حالا خودم ميايم آنجا؛ اما بخش دراماتيك قصه تازه از اينجا شروع مي‌شود كه راننده آژانس كوچه بالايي، نشاني سرراست خانه ما را پيدا نمي‌كند و قرار مي‌شود ما ـ من و خواهر كوچكم نسرين ـ برويم سر خيابان و حالا ادامه ماجرا.

 

راننده تازه وقتي مي رسد سر خيابان، جوري قيافه حق به جانب مي‌گيرد كه معطلي يك ساعته‌ام را بي‌خيال مي‌شوم، همين طور اين سوالم را كه قرار بوده سمندي كه مي‌آيد، بژ باشد و نه نقره‌اي. اگر پيكان  64 پدرم  از 22 سال پيش تا حالا بژ نبود، خيالم راحت بود كه اين رنگ را نمي‌شناسم، ولي حالا وقتي مي‌گويند بژ و جايش نقره‌اي مي‌فرستند، معني‌اش اين است كه بايد يك بار ديگر در تمام سواد بصري‌ام تجديدنظر كنم.

خواهر كوچكم نسرين از اين كه قرار است براي اولين بار عوامل و پشت صحنه يك فيلم را از نزديك ببيند، خيلي خوشحال است و مدام سوال مي‌كند. هوا خيلي گرم است، ولي راننده كولر را روشن نمي‌كند. مي‌گويد خراب است. جاده ورامين را هم بلد نيست، چه رسد روستاي چال طرخان كه اسمش را هم نشنيده است. مدام هم غر مي‌زند. پرسان پرسان مي‌رسيم به چال طرخان. آنجا ديگر پيدا كردن گروه فيلمبرداري كار سختي نيست. از اولين نفري كه مي‌پرسم، تمام و كمال نشاني مي‌دهد. در جاده كناري روستا بساطشان را علم كرده‌اند. مي‌خواهم پول آژانس را بدهم كه راننده مي‌گويد فاكتور نياورده است. مي‌گويد من نگفته‌ام كه فاكتور بياورد. دير‌ آمده، سر جايي كه بايد نيامده، كولرش را به بهانه خرابي‌روشن نكرده، مسير را بلد نبوده و حالا هم مي‌خواهد پولش را تمام و كمال بگيرد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 19:22  توسط جابر تواضعی  | 

 اين يادداشت در صفحه 9 پنج شنبه 4 تير 86 روزنامه جام جم چاپ شده است.

 

كتاب اول

تجربه هاي ماندگار در گزارش نويسي

 

«تجربه هاي ماندگار در گزارش نويسي» عنوان کتابي است از جان کري که بتازگي با ترجمه و تدوين علي اکبر قاضي زاده ، روزنامه نگار و مدرس ارتباطات منتشر شده است.

اين کتاب برگزيده اي از گزارش هايي است که مخاطب با خواندن آن ها علاوه بر آشنايي با الگويي عملي براي شناخت انواع سبک ها و روش هاي گزارش نويسي ، خلاصه نويسي و زيبانگاري ، کم و بيش مهم ترين حوادث دنيا در يکي دو قرن اخير را هم مرور مي کند؛ مثل ترور آبراهام لينکلن ، نخستين آزمايش راديو، فتح اورست ، جنگ جهاني اول ، اعدام آخرين تزار روسيه ، جنگ داخلي اسپانيا، جنگ جهاني دوم ، سقوط برلن ، جنگ کره ، جنگ ويتنام ، راهپيمايي روي سطح ماه و حوادث و اتفاقات ديگري که بالاخره رقم گزارش هاي منتخب را به 70 رسانده اند.

کتاب وقتي برايتان جذاب تر مي شود که در بخش فهرست ، در کنار عنوان گزارش ها، به اسامي آشنايي برمي خوريد؛ کساني مثل چارلز ديکنز، مارک تواين ، جورج استيونس ، وينستون و چرچپل ، جک لندن ، دي اچ لارنس ، ارنست همينگوي ، جورج اورول ، اوريانا فالاچي و خيلي هاي ديگر. قاضي زاده پيش از آوردن گزارش ها، 2 فصل مستقل آورده است ؛ در بخش «درآمد» با نگاهي کلي تر به بيان مسير حرکت گزارش به عنوان جامع ترين مهارت در حرفه روزنامه نگاري پرداخته و سعي کرده با آوردن شاهد مثال هايي از چند تاي آن ها، تعريف جديدتر از آن نقش در آن حرفه ارائه کند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 19:34  توسط جابر تواضعی  | 

اين يادداشت به بهانه پخش «زن بدلي» در عصر جمعه شبکه تهران، در صفحه 16 پنج شنبه 4 تير 86 روزنامه جام جم چاپ شده است.

  

«زن بدلي» دومين ساخته مهرداد ميرفلاح، فيلمي است با شکل و شمايل غالب آثاري که اين روزها روي پرده سينماها جا خوش کرده اند و دست از سرش برنمي دارند؛ فيلمي که از کار قبلي اين کارگردان - «خاکستري »- متمايز نيست و خيلي راحت مي شود آن را در گروه فيلم هاي موسوم به «فيلمفارسي» دسته بندي کرد. شناختن فيلمهايي از جنس «زن بدلي» خيلي کار سختي نيست و همان ديدن پوستر و ترکيب بازيگران براي شناخت آنها کفايت مي کند.

آن ها در روايت قصه شان از يک سري اصول کلي و دستور زبان خاص خود پيروي مي کنند و سعي مي کنند با خلق فضاي خنده دار، پسوند کمدي را براي خودشان توجيه کنند؛ اما در نهايت حاصل کار بيشتر به لودگي شبيه است و نتيجه در حد و اندازه يک روحوضي بي خاصيت باقي مي ماند.

کمدي هاي بي بو و خاصيت اين سال ها ادامه همان جرياني هستند که در دهه 60 و 70 با توليد فيلم هاي اکشن و حادثه اي و خلق صحنه هايي پر زد و خورد، مخاطبش را به سينما مي کشاند. هنوز چهره جمشيد هاشم پور (جمشيد آرياي سابق!) با آن کله تيغ انداخته و اسلحه هايي که در حالت طبيعي حملشان از عهده آدميزاد خارج است، از ذهنمان پاک نشده. حالا اين تب در ادامه و با گذشت زمان ، جايش را به فيلم هايي مثل «زن بدلي» داده است. تبي که البته نشانه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 11:8  توسط جابر تواضعی  | 

اين يك پاراگراف را خوارزمي در پيش گفتار كتاب جبر و مقابله اش نوشته. داشتم فكر مي كردم كه واقعا با اين ملاك خوارزمي چند نفر ما دانش مكند و خردمند حساب مي شويم!

 

«دانش مندان روزگاران گذشته و خردمندان ملت هاي پيشين، پيوسته سرگرم نگارش و تصنيف بوده اند. آنان به انازه توانايي و بينش خود، براي مردم پس از خود در انواع دانش و گزيده هاي حكمت و فلسفه، كتاب ها تاليف و تصنيف كرده اند، به اميد آن كه در ديگر سراي پاداشي يابند و در اين جهان از آنان نام نيك بر جاي بماند. نام نيك بر جاي بماند. نام نيكي كه همه ثروت ها و پيرايه هاي مادي كه با رنج بسيار به دست مي آيد، در برابرش ناچيز است و به شوق رسيدن به آن، رنج كشف رازهاي دانش و زحمت حل دشواري هاي علمي آسان مي نمايد.

 دانشور به سه گونه است:

يا مردي است كه براي نخستين بار دانشي ناشناخته را مي شناسد و و مي شناساند و آيندگان را ميراث خوار علمي خود مي سازد.

يا مردي است كه آثار بر جاي مانده پيشينيان را شرح و تفسير مي كند و مطالب مهم و پيچيده كتاب ها را روشن مي سازد؛ براي بيان مطالب راه هاي ساده تري نشان مي دهد و نتيجه گيري را آسان مي كند.

يا مردي است كه در برخي كتاب ها به نادرستي و آشفتگي برمي خورد و نمادرستي را اصلاح مي كندو آشفتگي را سامان مي بخشد. با خوش بيني به كار مولف مي نگرد، بر او خرده نمي گيرد و از اين كه متوجه خطا و اشتباه ديگران شده است بر خود نمي بالد...».

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 13:28  توسط جابر تواضعی  |