|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
ميركياني سال هاست كه براي بچه ها مي نويسد. علاوه بر اين كار مطبوعاتي، پژوهش و تدريس قصه گويي، سال ها نويسنده و سردبير برنامه راديويي « قصه ظهر جمعه» بوده. براي همين شانزدهم آذر و مناسبت روز كودك وتلويزيون فرصت و بهانه خوبي بود كه اين گپ و گفت به چيزهايي ديگري مثل تغيير و تحولات اين گروه بعد از حضور او ، بايد و نبايد ها و اساسا كليت برنامه سازي براي گروه سني كودك و نوجوان گسترش پيدا كند. اما ميركياني علاقه چنداني نداشت اين اتفاق بيفتد و ترجيح داد درباره همين مجموعه پويا نمايي حرف بزنيم.
«حكايت ني» هم مجموعه نمايشي ديگري است كه براساس كتابي از او هم زمان با توليد، در حال پخش است.
چه ويژگي هايي باعث مي شود اين قدر روي «قصه ما مثل شد» حساب باز كنيد؟
مجموعه پويانمايي «قصه ما مثل شد» بزرگترين مجموعه پويانمايي است كه از اول تا حالا در گروه كودك شبكه يك توليد شده. اين مجموعه ، اولين پروژهاي است كه با دو تكنيك و گرافيك توليد مي شود. تكنيك گروه اول كه کارگردانش اميرمحمد دهستاني است، كاملا تازه است و تلفيقي از تكنيك 3 بعدي و تكنيك كات اوت است. اولين بار هم هست كه انجام مي شود. كار گروه دوم هم كه تهيه کننده و کارگردانش عليرضا کاويان راد است، گرافيك متفاوتي دارد. ...
از خودت، خانواده، تحصیلات و شغلت برایمان بگو.
متولد کاشانم، خرداد 58. مهندسی معدن خوانده ام در دانش گاه صنعتی اصفهان. شغلم هم روزنامه نگاری است.
چند وقت است که وبلاگ می نویسید؟
زیاد نیست، از مهر 85. اولش توی بلاگ اسپات (یا بلاگ اسپوت) بودم. نتوانستم باهاش کنار بیایم. اسباب و اثاثیه ام را جمع کردم و آمدم بلاگفا. از بهمن 85 هم توي بلاگفا هستم. جمعا می كند به عبارت حدودا يك سال و دو ماه.
در وبلاگ «زیر درخت انجیر» چه هدفی را دنبال می کنید؟
عادت دارم همیشه بر خلاف جریان شنا کنم...
ديدن پشت صحنه و چگونگي توليد يك كار تصويري هميشه براي مخاطبان سينما و تلويزيون كار جذابي بوده. بين برنامه هاي تلويزيوني، برنامه «شما و سيما» تنها برنامه اي است كه براي ارائه گزارش از توليدات تلويزيوني تهيه و توليد مي شود و اتفاقا در طول اين سال ها بر خلاف بقيه برنامه ها كه بعد از مدتي مشابهش هم در شبكه هاي مختلف ساخته مي شود، تك و تنها و بي رقيب باقي مانده. اما اين اتفاق كه به نوعي آرزوي هر برنامه سازي است، قبل از اين كه به نفع اين برنامه و سازندگانش باشد، به ضررشان تمام شده است.
بگذاريد اين سوال را بپرسم كه شما اساسا گزارش پشت صحنه فيلم ها و سريال هاي مختلف را با چه نيتي مي بينيد يا مي خوانيد؟ كار دوستان ما در «شما و سيما» به كاري كه ما در صفحات گروه سينما و تلويزيون روزنامه جام جم مي كنيم، خيلي شبيه است. به هرحال دليل اين علاقه هر چي كه باشد، به جذابيت و ناشناختگي كارهاي تصويري براي مخاطبان برمي گردد. مخاطبان اين گزارش هاي تصويري يا مكتوب قبل از آن كه دنبال يادگرفتن باشند، دوست دارند عطش و كنجكاوي شان را در مورد سازندگان و پديدآورندگان آثار مورد علاقه شان فرو بنشانند.
اما فضاي برنامه «شما و سيما» خيلي جدي تر از آن است كه بتواند به اين نياز مخاطب جواب بدهد و يا در يك بعد تخصصي تر انتظار ما را از برنامه اي با اين موضوع برآورده كند. اولين كار يك گزارش پشت صحنه، ارائه يك فضاي جذاب است. اما «شما و سيما» اصلا برنامه بانشاطي نيست. مهم ترين دليل اين ماجرا شايد اين باشد كه تكليف سازندگان اين برنامه با خودشان مشخص نيست و نمي دانند كه مي خواهند يك برنامه منتقدانه و ...
از فرهنگ، تعريف هاي مختلف و زيادي شنيده ام كه توي همه اش طرف مي خواسته جوري تعريف كند كه با كار خودش يا رشته مورد نظرش و نتيجه اي كه دست آخر مي خواهد ازش بگيرد، هم خواني داشته باشد.
ولي بهترين و جامع ترين تعريف از اين واژه را چند وقت پيش شنيدم: «فرهنگ مجموعه اعمال و رفتار و تفكراتي است كه يك عده انجام مي دهند، بدون اين كه بدانند چرا انجام مي دهند.»
مي دانم بي كلاس تر از آني است كه بشود جايي بهش استناد كرد يا چيز ديگر. ولي خداوكيلي خيلي گويا است و فكر نمي كنم حالاحالاها تعريف ديگري جايش را برايم بگيرد.
چند هفته پیش که رفتم کانون، گیر اساسی دادم و این بار فاتح شدم به گرفتن یک گلدانش. هم خودم هوسش را داشتم، هم می دانستم بابا خیلی خوشش می آید.
اولین بار بود که گلدان می آوردم خانه. قدیم ها حیوان و پرنده زیاد آورده بودم؛ چندباری جوجه مرغ، یکی دوبار جوجه اردک، چندباری جوجه گنجشک، یک بار خرگوش و بارهای دیگر، جک و جانورهای دیگر. هربار سر و صدایی ازش درمی آمد و خانه یکی دوهفته ای عزای عمومی بود تا زبان بسته بمیرد یا یک جوری گم و گور بشود و قال قضیه کنده بشود.
شاخه هایی را که سرشان سوخته بود قیچی کردم و برعکس گذاشتم توی یک شیشه مربا که ریشه کند. همان جور که محمود گفته بود. برای گلدانش هم زیر گلدانی گذاشتم که همیشه آب داشته باشد. اولین بار بود داشتم از این کارها می کردم و خودم هم از خودم تعجب می کردم. اهل خانه هم همین طور.
این هفته که رفتم دیدم از پای شاخه های قبلی چند شاخه جدید خروسه کشیده بالا. چه سبز تر و تازه و باطراوتی داشت. کیف کردم...
یک جا کلی حنجره ام را پاره کردم که اول با هم مشکل یا صورت مساله را تعریف کنیم و بعد در موردش به یک راه کار و راه حل خوب برسیم. جماعت اصلا ساز ناکوک می زدند. یکیشان هم که مثل جغد زل زده بود بهم و فقط نگاه می کرد. وقتی به خیال خودم همه چیز را توضیح دادم و آن ها هم درباره اش اعلام موافقت کردند، رسیدیم به این جا که حالا چه طور باید این مساله یا مشکل را حل کرد. همان که مثل جغد نگاه می کرد، گفت: «مرغ زیرک چون به دام افتد، تحمل بایدش.»
یعنی که من همین روش را ادامه می دهم و هیچ کار دیگری هم نمی کنم. با این بقیه هم زدند خاکی و همین موضع را گرفتند و بدین ترتیب صورت مساله پاک شد. به همین راحتی.
به اینش کار ندارم که خیلی وقت ها منافع صلاح خیلی ها در حل نشدن خیلی از مشکلات است. حالا می خواهم از زاویه دیگری به این ماجرا نگاه کنم و این که می شود این رفتار را به نمونه های بزرگ تر و وسیع تر جامعه هم تعمیم داد.
واقعا در جاها و موقعیت های مختلف، تا چه اندازه و تا کجا باید محافظه کاری های بی دلیل و بی بهانه مان را ادامه بدهیم؟ جایی خواندم که ما ایرانی ها خیلی وقت ها خیلی چیزها را با یک مصرع شعر به خودمان می قبولانیم. مثل این مصرع که دهان آدم های جمع را بست. این جور وقت ها آوردن یک همچین مصرعی از شونصد ساعت حرف با دلیل و مدرک و منطق بیش تر جواب می دهد.
شاید به این دلیل که مال حافظ است و دیوان حافظ را هم که کنار قرآن می گذاریم و ...
از قوانين شهري چيزي نمي دانم. ولي شنيده ام كه به همين راحتي ها نمي شود درختي را كند و بريد. اين عكس ها را هم همين طوري گرفتم. خواستم ببينيد كه مي شود خيلي راحت درخت را كند و بريد و از جا كند. حالا مهم نيست توسط كي؛ شهرداري يا هرجاي ديگر.
مكانش؟ كاشان، خيابان آيت ا... كاشاني، روبروي مسجد اميرالمومنين.
زمانش؟ جمعه 9 آذر، حوالي چاشت.
براي ديدن بقيه عكس ها روي ادامه مطلب كليك كنيد.
پخش «گاو» در برنامه دیشب «صدفیلم» شبکه سه سیما از چند جهت اتفاق مهمی به حساب می آید.
دومین فیلم داریوش مهرجویی، یکی از دو فیلمی است که نقطه عطفی در تاریخ سینمای ایران به حساب می آیند و کارشناسان آن ها را پایه و اساس موج نو می دانند.
«گاو» که با اقتباس از داستانی چند پهلو و قابل تاویل از ساعدی ساخته شد، در زمان خودش هم به دلیل نمایش فقر و بدبختی بین تولیدات سینمایی آن سال ها وصله ناجوری به حساب می آمد و ناهم خوانی اش با سیاست های نظام پهلوی باعث شد که حتی طعم توقیف را هم مزمزه کند. همه این ها در کنار نوعی نمایش رئالیستی زندگی روستاییان و همچنین عدم حضور جدی زنان در آن، که در آن مقطع به دلیل نوع حضورشان مصداق بازر فحشا در سینما به حساب می آمدند، باعث یک اتفاق استثنایی در مورد این فیلم شد که به آن جایگاه ویژه ای داد و آن هم اشاره مستقیم امام (ره) به آن و ذکر مثال از آن به عنوان یک فیلم خوب و متعهد بود تا به این نتیجه مشخص و راهگشا برسد که: «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم». جمله ای که مقدمه ای برای آغاز دوره جدید سینما بعد از انقلاب به حساب می آید.
دیدن «گاو» مسلما برای اهالی جدی سینما اتفاق خیلی هیجان انگیزی نیست. اما نمایشش در تلویزیون، بدون شک اتفاق فرخنده ای است. می شود عجالتا کوتاه شدن ناگزیر و قابل پیش بینی بعضی صحنه ها را که به ضوابط و سلایق حاکم برمی گردد...