|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
انتشار عکس های مراسم عید قربان در وبلاگ، از چند جهت برایم تجربه جدیدی بود.
1. اولینش تجربه آمار بالای بازدید کننده ها بود به مدد دوستان و سایت های مختلفی که به آن مطلب لینک داده بودند. اعتراف می کنم که بازدید حدود 3700 نفر از وبلاگ بازدید کنند، تجربه قشنگ و منحصر به فردی بود و تقریبا دلیل دل بستگی خیلی از دوستان و مغرور شدنشان به همین شماره کنتور لعنتی را درک کردم و دیدم که مغرور شدنشان خیلی هم دور از ذهن و تعجبی نیست. بگذارید اعتراف کنم که این لذت از انتشار مطلب در پرتیراژترین روزنامه کشور هم- اگر دیگر چیزی از این لذت مانده باشد- خیلی بیش تر است.
2. دیگر آن که دیدم چقدر صبر و حوصله همه مان پایین است. اگر سری به کامنت های تاییدشده آن مطلب بیندازید، می بینید که من عکاس هم از لطف و مرحمت دوستان بی نصیب نمانده ام.
هیچ کس به خودش زحمت نداده به این ماجرا جور دیگری نگاه کند. هیچ کس نگفته ندیدن و عدم انعکاس بعضی واقعیات دور و بر ما در جامعه اصل آن ها را نفی نمی کند و اتفاقا با نشان دادن آن هاست که باید نقاط ضعف و مشکلشان را هم برطرف کرد. خیلی ها هم بهانه ای برای عقده گشایی علیه دین و اسلام و از این چیزها پیدا کرده اند. انگار که خودشان روی این کره خاکی زندگی نمی کنند و از گوشت حیوانات هم استفاده نمی کنند...
فيلم تلويزيوني «انتهاي جاده» - اولين تجربه فرزاد موتمن در تلويزيون بعد از 4 فيلم سينمايي هفت پرده ، شبهاي روشن ، باج خور و جعبه موسيقي- كه چهارشنبه و جمعه هفته گذشته از شبکه يک سيما پخش شد، نمونه خوبي براي تله فيلم هايي باشد كه اين روزها درست يا غلط، بازار داغي دارند.
بالاترين نقطه قوت و حسن فيلم كه به گمانم اين فيلم را با نمونه هاي مشابهش متفاوت مي كند، قصه ساده و بي آلايشي است كه سعيد نعمت ا... فيلم نامه اش را بر اساس آن نوشته.
قصه فيلم، اوج و فرود و پيچ و خم زيادي ندارد و براي همين شايد دور از ذهن نباشد اگر تماشاچي عادي آن را ميانه كار را رها كند. اما در عمل بعيد است كه اين اتفاق بيفتد. چون موتمن جذابيت هاي كار را در جاي ديگري لحاظ كرده.
كارگردان در كارهاي قبلي اش هم علاقه اش به كارهاي كم پرسوناژ را نشان داده. «انتهاي جاده» هم قصه دو نفره اي است كه بين زني سال خورده و پسر ميان سالش اتفاق مي افتد. پسر بعد از مدت ها برگشته تا بعد از فروش چيزهاي باقي مانده، مادر را در خانه سال مندان بگذارد و دوباره او را تنها بگذارد و ترک وطن کند. ولي اتفاقاتي ميافتد كه اقدس والا دوباره مجبور ميشود برايش مادري كند و مثل نوزاد از او مراقبت كند. آن هم بي هيچ توقعي؛ همان جور كه از شخصيت والاي مادر انتظار داريم، همان جور كه شايسته نام اوست. به ياد بياوريد فصل پاياني فيلم را كه مادر بعد از بهبودي نسبي پسر ازش مي خواهد هرچه زودتر او را ترك كند. اما وقتي با مخالفت او كه يك بار ديگر پاگير محبتش شده روبرو مي شود، خودش بي خداحافظي اين كار را انجام مي دهد و به نوعي...
كافي است پيچ راديو يا تلويزيون را باز كنيد تا يك عالمه نصيحت براي صرفه جويي در باب گاز و همه انرژي ها روي سرت آوار شود. اين جور وقت ها بيش تر از هميشه شنونده يا بيننده عزيزي. مخصوصا كه تا انتخابات هم چيزي نمانده. همه اين ها درست. بايد صرفه جويي كرد؛ درست. بايد درست مصرف كرد؛ درست. بايد به فكر بقيه اي كه گازشان قطع شده و دارند تليك و تليك از سرما مي لرزند؛ درست...
ولي چرا يكي نمي خواهد بپرسد چرا مايي كه از نظر منابع گاز در جهان دوميم، اصلا چرا بايد به همچين وضعي دچار بشويم؟
مشكل از هر كجا كه باشد، جز توجيه چيز ديگري نيست. چون بالاخره يك جاي كار لنگيده كه به اين وضعيت رسيده ايم. جواب هرچه كه باشد، به درد من و شما نمي خورد. ولي دقت كرده ايد كه ديگر سوال هايمان را هم نمي پرسيم؟ اين از نظر شما خطرناك نيست؟
اشاره: جشنواره ستايش از ابتدا با عنوان جشنواره فرهنگ و هنر خوزستان راه اندازي شد. قرار بود جشنواره اي باشد كه در طول ده روز از تجسمي و موسيقي گرفته تا تئاتر و سينماي اين استان را پوشش بدهد. قرار بود در دو شهر خرمشهر و آبادان برگزار شود وكارناوال داشته باشد و هزارتا چيز ديگر. ولي نزديكي هاي جشنواره، حجت سيفي دبير جشنواره از خبرنگاران براي يك نشست خبري جديد دعوت كرد تا بگويد به دليل همكاري نكردن نهادهاي استان و مخصوصا ارشاد آبادان، جشنواره فقط به سينما محدود شده است. به هر ترتيب هم كه بود، اين شير بي يال و دم و اشكم كه فقط توانست ويژگي ده روزه بودنش را حفظ كند، از عيد قربان تا عيد غدير در خرمشهر برگزار شد.
ما مطبوعاتي پنج روز آخر جشنواره را درك مي كنيم. اما وقتي خيلي از مهمان هاي جشنواره، پنج روز اول بوده اند و رفته اند، وقتي فيلم هاي جشنواره بيش تر گلچيني از فيلم هاي قديمي هستند و مهم تر از همه هيچ ربطي با حال و هواي جشنواره و اهدافي كه بايش تعيين شده ندارند، وقتي ناخواسته طراحي برگزاركنندگان براي همين چند روز باقي مانده هم به هم خورده و خيلي «وقتي» هاي ديگر، بهترين روش براي ارائه گزارش اين رويداد فرهنگي، پرداختن به حاشيه ها و نوشتن يك ضدگزارش است.
يك سينما، دو تا هتل
تنها سینمایی که با جشنواره همکاری می کند، سینما نخل خرمشهر است. یکی دوتا از سینماهای آبادان را که قرار بوده با جشنواره همکاری کنند، به بهانه برگزاری مراسم عروسی در اختیارشان قرار نداده اند و آن ها هم مجبور شده اند به همین یکی اکتفا کنند...
نمي دانم شما براي اين كه صبح ها خواب
از كله تان بپرد و دوباره خودتان را مجاب كنيد كه احتمالا يك روز تكراري و خسته
كننده را شروع كنيد، چه روشي داريد. ولي بد نيست كه يك بار هم اين روش را تجربه
كنيد و ببينيد چقدر جواب مي دهد. به محض اين كه از خواب بيدار مي شويد، راديوتان
را روشن كنيد و سعي كنيد كم كم خودتان را با حال و هواي برنامه و شرو شور مجري كه
مي خواهد هرجور شده بهتان بقبولاند روز مورد نظر بهترين روز دنياست، هماهنگ كنيد.
با اين مقدمه برويم سراغ كليت برنامه هاي صبح گاهي و بعد برنامه «يك صبح، يك سلام»
راديو جوان.
برنامه هاي صبح گاهي به دليل زمان
پخششان ويژگي هاي خاصي دارند. اطلاع رساني به مخاطب، انتقال شادي و نشاط به
مخاطبين و چيزهايي از اين دست مهم ترين آن هاست. بنابراين طبيعي است كه همه آن ها
در شبكه هاي مختلف راديويي خصوصيات مشتركي داشته باشند.
همين كه خيلي ها هنوز به عادت قديم، نام اصلي اين برنامه ها را به ياد نمي آورند و آن ها را به اسم قديمي ترين آن ها و با نام «سلام صبح به خير» مي شناسند، نشان مي دهد كه اين خصوصيات مشترك خيلي هم ناپيدا و به اصطلاح زير پوستي نيست...


روز عيد قربان خيلي اتفاقي و بدون برنامه دوربين داشتم و همين
انگيزه اي شد كه بعد سال ها به هواي عكاسي، بروم و اين مراسم قرباني يا به قول
كاشاني ها «شتركشان» را ببينم. اين مراسم هم مثل بيش تر مناسبت هاي مذهبي اين شهر،
آداب و رسوم خاص خودش را دارد. در وجه تمايزش همين بس كه اين جا بزرگ ترين حيواني
را كه امكانش هست، قرباني مي كنند.
نمي دانم چندسال بود اين مراسم را از نزديك نديده بودم. مثل
اين كه نيروي انتظامي باهاشان برخورد مي كند. حالا نه آن قدر جدي كه اصل مراسم
منتفي بشود، ولي لااقل مثل قديم اجازه ندارند هرجا كه شد اين كار را انجام بدهند. درست
مثل قمه زني يا خيلي كارهاي ديگر كه قانوني نيست. ولي به هرحال علاقمندان اين كار
را انجام مي دهند كه از ثواب ها و فيوضاتش بي بهره نمانند.
اين آيين در بچگي ما مثل همه چيزهاي ديگر رنگ و بوي ديگري داشت. تقريبا از يك ماه مانده به عيد قربان، هيات هاي مختلف شترها را با كلي گل و تزئينات ديگر توي محله ها مي چرخاندند تا براي شتر قرباني سال بعد پول جمع كنند. ما از صداي دلنگ و دلنگ زنگ شتر با آن ...