|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
افتتاح پورتال خبری کاشان اتفاق میمون و مبارکی است. این البته اولین تلاشی نیست که در این مسیر انجام شده. قبل از این هم سایت های مختلفی با اهداف مختلف راه اندازی شده اند و همه آن ها هم کم و بیش برپا هستند. ولی چون کاملا شخصی اداره می شوند، بیش تر حالت وبلاگ دارند و خیلی هم نمی شود ازشان انتظار داشت.
اما به گمانم از همین حالا بشود حساب «پورتال خبری کاشان» را از بقیه جدا کرد. محمد ملک آبادی دوست و همکار سال های کم و بیش دور «طوبی»، به عنوان مدیر این سایت از سر تفنن و ذوق زدگی آنی از کار خبر و روزنامه نگاری این کار را کلید نزده و سابقه و حضور مداوم و پی گیرش چه در بیش تر نشریات محلی و چه در وادی نت، گواه خوبی است.
دوم این که او اساس کار را بر «فردمحوری» نگذاشته و از همین حالا تلاش می کند با جلب مشارکت علاقمندان و کارشناسان این حوزه، حرکتش را درست تر و اصولی شروع کند.
راستش هنوز درست نمی دانم «پورتال» یعنی چی. ولی این طور که معلوم است منظور از این نام گذاری، القای مفهوم مجموعه ای جامع و مانع از اخبار و تحلیل ها و خلاصه همه ...
اين خاصيت نسل ماست كه مدام چيزي را كه داريم با گذشته مقايسه مي كند و به اين نتيجه مي رسد كه «سال به سال، دريغ از پارسال» يا اين كلا شرايط جوري است كه ما را به سمت اين مقايسه سوق مي دهد؟ ممكن است خيلي وقت ها هم كه شرايط گذشته با همان مختصات برايمان تكرار مي شود و تجربه گذشته عيني مي شود، مي بينيم چيزي كه در ذهن ما هست، زمين تا آسمان با واقعيت فرق دارد. يك نمونه از تجربه اين شرايط، گاه و بي گاه كه بعضي برنامه هاي قديمي تلويزيون به بهانه اي يا مناسبتي از تلويزيون تكرار مي شود، اتفاق مي افتد؛ وقتي كه مي بينيم چيزي كه از آن فيلم، سريال يا برنامه در ذهن ما مانده خيلي با واقعيت هم خواني ندارد و با سليقه الانمان خيلي جور نيست. منتهي هرچه كه هست اين مقايسه حال با گذشته، اين نكته را نشان مي دهد كه چيزي كه الان هست، لااقل از نظر رواني نمي تواند جاي خالي آن را پر كند.
«مسابقه 101» عنوان برنامه اي است كه هر شب بعد از سريال «بزنگاه» از شبكه 3 پخش مي شود. تهیه کنندگي اين مسابقه را حسین فردرو در گروه اجتماعی اين شبكه بر عهده دارد و به صورت توليدي آماده مي شود. وجه تسميه اين برنامه تعداد شرکت کنندگاني است كه در آن حضور دارند. آن ها در اين مسابقه با هم رقابت ميكنند و اگر اشتباه كنند، جايشان را به شركتكننده هاي بعدي ميدهد. ضمن اين كه همه 101 شركت كننده حاضر در استوديو با استفاده از سيستم ...
سريال هاي ماه رمضان، در اين چند سال جزء جدايي ناپذير سفره هاي افطارمان شده اند. حتي اگر خيلي اهل تلويزيون و پي گيري سريال هاي مختلف نباشيد، هم زماني پيچيدن بوي ربناي شجريان با بوي شله زرد وسط سفره و مزه نان و پنيري كه در كنار اعضاي خانواده، خوش طعم تر از هميشه است مي چسبد، ناخودآگاه به يكي از اين سريال ها و زندگي آدم هاي جورواجورش پيوند مي خورد و با خودش همراهتان مي كند. با شادي شان خوش حال مي شويم و با غمشان، غمگين و هر شب ناخودآگاه منتظريم ببينيم سرنوشت اين آدم هاي جورواجور به كجا مي رسد. اما شايد كم تر به اين فكر مي كنيم كه گروه توليد اين سريال ها براي خلق اين لحظه هاي خوش براي ما با چه مشكلاتي دست و پنجه نرم مي كنند. آن هم با توجه به اين كه سه گروه از آن ها هم زمان يا با فاصله كمي از پخش، شبانه روز مشغول كارند.
در اين گزارش فارغ از اما واگرها و نگاه انتقادي هميشگي رفته ايم سراغ آن ها تا ببينيم الان چه كار مي كنند، در چه حالي هستند و سحر اين روزهاي سخت و بلند را چطور به افطار مي رسانند؛ يك جور خسته نباشيد و دست مريزاد ساده كه لااقل كمي از خستگي و فشردگي كار برايشان كم بشود...
هيچ وقت اين قدر دل بسته گل و گياه نشده بودم كه حالا. فرصتش نبوده. مثل خيلي چيزهاي ديگر. براي همين وقتي بابا يا هركس ديگري با ذوق و شوق از جوانه هاي گلدان هاش مي گفت، نمي فهميدم چي مي گويد. ولي حالا چرا، يعني به گمانم حالا چرا. مخصوصا كه لذت رشد و خلق هم درش هست. يك جوانه كه مي زند، حس مي كني تو هم يك جوري درش دخيل بوده اي.
نخل مرداب و آن يكي كه اسمش را نمي دانم بابا آورده، بنفشه آفريقايي را هم كه به زور از تو گرفتم. هرشب يكي از بزرگ ترين كارهام آب دادن و رسيدن و زل زدن به اين هاست. برگ هاي نخل مرداب كه زير باد كولر تكان مي خورد كلي كيف مي كنم. چون به نظرم هنوز وحشي بودنش را حفظ كرده، در عين نظم و تقارن هندسي اش.
نگاهشان مي كنم و مي خوانم: «منم و يه گلدون گل/ روي تاقچه اتاقم/ شده اين گلدون كوچك/ وسعت تمام باغم...»
بنفشه ات حالا وسعت تمام باغم شده.
فارغ از اين كه دوستدار كيارستمي و سينمايش باشيم يا نه، انتشار خبر اعتراض تماشاگران فيلم تجربي«شيرين» كيارستمي در جشنواره ونيز خبر خوشايندي نبود؛ مخصوصا كه اين اعتراض خيلي هم فرهنگي و مودبانه نبوده و جماعت انگار از هيچ كاري براي نشان دادن اعتراضشان دريغ نكردهاند. كيارستمي را به پرمدعايي، هدر دادن وقت تماشاچيان و همچنين ساخت يك فيلم به معناي واقعي خستهكننده متهم كردهاند و حتي شعار دادهاند كه پولشان را پس بگيرند. اين اتفاق در حالي افتاده كه كيارستمي به عنوان يك فيلم ساز جشنوارهاي در سراسر دنيا شناخته شده و مخاطبان خاص خودش را دارد.
ما به هر دليل سالهاست از او فيلمي در ايران نديدهايم. ولي هميشه خارج از كشور خريدار داشته و درست يا غلط حالا او خودش را يك فيلم ساز جهان وطني ميداند. به هرحال به قول نيما آن كه غربال دارد، از پشت سر ميآيد. ممكن است همين «شيرين» هم بعدها به عنوان يك شاهكار هنري شناخته شود و لكه ننگ اين استهزا و اعتراض براي هميشه بر دامن تماشاگران ونيز باقي بماند. ولي حقيقت اين است كه فيلم ساز جهان وطني ما در ماجراجوييهاي هنري و فرمگراييهايش آن قدر افراط كرده كه كاسه صبر مخاطبان جشنوارهاي و خاص او هم لبريز شده و سورپرايزي مثل برداشتن عينكش جلوي خبرنگاران هم آن ها را آن قدر ذوق زده نكرده كه از خير پول بليتشان بگذرند...
نميدانم شما هر روز صبح چطور از خواب بلند ميشويد. با انرژي و پرنشاطيد يا از اين كه يك روز تكراري ديگر را كه شايد هيچ چيز تازه و جذابي هم برايتان ندارد شروع ميكنيد، افسرده و دمغ و ناراحتيد. باز هم نميدانم براي مقابله با اين معضل هميشگي چه سبك و روشي داريد. ولي اين جور وقتها ديدن يا شنيدن يك برنامه خوب با آدمهاي تازه و پرانرژي و حرفهاي جديد، بد راه و روشي نيست.
يك برنامه صبح گاهي خوب، ميتواند شما را براي تمام روزي كه در انتظارتان است، آماده كند و شرايطي بهوجود بياورد كه با يك نگاه جديد، تمام روز سرحال باشيد. لابد براي همين است كه برنامههاي صبح گاهي، جزو ثابت و بدون تغيير جدول پخش برنامههاي تلويزيون و راديو هستند. ولي آيا اين دسته از برنامهها واقعا اين هدف شماي مخاطب را برآورده ميكنند؟
برنامههاي صبح گاهي جزو برنامههايي هستند كه اصطلاحا به آن ها ميگويند «برنامههاي روتين». برنامههاي روتين برنامههايي هستند كه هميشه در يك ساعت خاص روي آنتن ميروند و معمولا آيتمها و بخشهاي مشخصي دارند. ساختار و ميزان توليد اين برنامهها ايجاب ميكند سازندگانش خيلي خطر نكنند و خيلي سراغ روشهاي پيچيده نروند. طراحي آيتمهاي تكرارشونده و بخشهايي مثل گفت و گو با كارشناس كه نياز به مقدمات خيلي پيچيدهاي ندارد...
هفتمين جشنواره سراسري توليدات و آثار راديويي و تلويزيوني نماز و نيايش عصر روز شنبه با تقدير از برگزيدگان در سالن همايشهاي صدا و سيما به كارش پايان داد. در بخشهاي مختلف اين جشنواره 400 اثر با هم رقابت كردند كه از بين آنها 60 اثر به عنوان اثر برتر شناخته شدند. عليرضا تقيپور، رئيس ستاد اقامه نماز سازمان درباره اين جشنواره بيشتر برايمان توضيح داده است.
ستاد اقامه نماز و احياي زكات صدا و سيما براي سال 87 چه برنامههايي داشت؟
صدا و سيما در سال 87 برنامههاي ويژهاي را براي گسترش اقامه نماز و احياي زكات پيش بيني كرده كه بخشي از آنها هم تا حالا انجام شده. توليد و پخش 300 هزار دقيقه برنامه راديويي و 200 هزار دقيقه برنامه تلويزيوني و يك ميليون و 200 هزار دقيقه برنامه در مراكز صداو سيما بخشي از آنهاست كه توسط ستاد اقامه نماز پيگيري ميشود.
يكي ديگر از كارهاي ستاد، تعيين اهداف، سياستها و اولويتهاي برنامهسازي درباره فرهنگ نماز در صدا و سيما است كه در جلسات كارشناسياش با حضور و مشاركت نمايندگان معاونت تشكيل ميشود...
اگر بخواهیم در بررسی عملکرد منتخبان مردم در هر دوره چهارساله انصاف را رعایت کنیم، نباید سال های اول و دوم کار را ملاک بگیریم. هر دولتی برای این که طرح ها و برنامه های مورد نظرش را اجرایی کند، لااقل به دو سال زمان نیاز دارد و در نیمه دوم زمانی که در اختیار دارد، تازه می شود کارش را بررسی کرد و عملکردش را قضاوت کرد.
بنابراین پرداختن به کارنامه سینمایی دولت نهم در آستانه هفته دولت و پایان سال سوم و افتادن در سراشیبی سال آخر، کار بی راهی نیست. مخصوصا که انگار در سال های آخر، زمان به سرعت برق و باد می گذرد و یادمان هست که در شور و هیاهو و عرق ریزان و آشفته بازار رقابت که همه برای رسیدن به خط پایان تلاش می کنند، تنها چیزی که فراموش می شود فرهنگ و هنر و سینما است.
این بار به سراغ یک تهیه کننده و سه کارگردان رفتیم تا کم و کیف عملکرد مدیریت سینمایی کشور را از منظر آن ها به قضاوت بنشینیم. ولی انصافا پیدا کردن کسی که بخواهد عادلانه قضاوت کند و در عین حال نگران موقعیت و شرایطش هم نباشد، کار سختی است...
شيرين بينا را بعد از مجموعه «سلام» در تلويزيون نديدهايم. بعد از اين مجموعه، چند تلهفيلم بازي كرده و جمعه هفته پيش هم فيلم «كيسه برنج» با بازي او از «صد فيلم» شبكه 3 پخش شد. با او كه كه سهمي هم در نوشتن فيلمنامه «ديوار» دارد، گپ زدهايم.
اوضاع چطور است خانم بينا؟
مشغول يك فيلم تلويزيوني هستم به اسم «زندگي بدون من» كه فيلمنامهاش را عليرضا كاظميپور نوشته و كارگردانش پرويز حكمتجو است. عواملش بد نيست و داستان خوبي هم دارد.
غير از شما بقيه بازيگران چه كساني هستند؟
نقش زن اصلي فيلم را من بازي ميكنم. مجيد مشيري، يوسف مراديان، محمدرضا سهرابي و پسربچهاي به اسم ايليا كه قبلا در سريال «تب سرد» بازي كرده بود، بازيگران اصلياش هستند. داستان فيلم درباره پسربچه مريضي است كه آرزويش اين است كه سوار هواپيما بشود و برود توي كابين خلبان. روح شهيدي ظاهر ميشود و كمك ميكند او به آرزويش برسد...
زاون قوكاسيان، كار تحقيق و تاليف كتابهاي سينمايي را از سال 1350، با كتاب كوچكي كه درباره فيلم «چشمه» ساخته آربي آوانسيان منتشر كرد، شروع كرده و تا الان حدود 20كتاب درباره سينماگران مختلفي چون بيضايي، كيميايي، كيارستمي، فرمانآرا، سينايي، گلاب آدينه، فاطمه معتمدآريا، مجيد انتظامي و... تاليف و تدوين كرده است.
زاون با اين كه ساكن اصفهان است، ولي با رفت و آمد مداومش بين اصفهان و تهران هيچ وقت اجازه نداده دوري از پايتخت برايش محدوديتي به وجود بياورد. علاوه بر اين با دانشجويان و علاقهمندان سينما در شهرستانهاي مختلف هم در ارتباط است و تقريبا هيچ درخواست و دعوتي را بيجواب نميگذارد.
اين گفتگو هم قرار بود به بهانه نمايشگاه بينالمللي كتاب تهران انجام شود، ولي عقبافتادن سفرش كمي كارمان را عقبانداخت. گرچه شايد خواندن اين گفتگو آن آرامش و لطفي را كه لهجه اصفهاني ارمنياش (به واسطه يادآوري خاطره همدلياش در انتشار يك كتاب) در من زنده ميكند، به شما منتقل نكند.
شما يكي از اولين و پركارترين كساني هستيد كه در زمينه تاليف و تدوين كتابهاي سينمايي كار كردهايد. بنابراين بد نيست گفتگويمان را با يك ارزيابي كلي از وضعيت كتابهاي سينمايي شروع كنيم.
اگر خيلي خوشبينانه نگاه كنيم، فكر نميكنم مجموعه كتابهاي سينمايي قبل انقلاب...
«همسر» و«تاواریش» 2 فیلمی بودند که فخیم زاده آن ها را در سال 72ساخت. اولی فیلم پرفروش اول یا دوم سال شد و رکوردها را شکست. همان اتفاقی که در سال 69 در مورد فیلم «خواستگاری» این فیلم ساز هم افتاده بود. اما با وجود این موفقیت، فخیم زاده به تلویزیون کوچ کرد. این کوچ با دو سریال تاریخی «تنهاترین سردار» و «ولایت عشق» شروع شد که با این که در مقایسه با نمونه های مشابه خیلی راضی کننده نبودند، باعث نشد که او دوباره به سینما برگردد. در عوض زمینه کاری اش را عوض کرد و به سراغ کارهای پلیسی رفت. «خواب و بیدار» برای فخیم زاده شروع دوباره موفقیت آمیزی بود که خیلی بیش تر از قبل، مخاطبان این رسانه را با او آشنا کرد. مخصوصا این که او مثل بیش تر کارهایش نقش حساس و جذابی مثل «اصغر کوپک» را خودش بازی کرد و باعث شد هم دلی بیش تری را برانگیزد. «اصغر کوپک» با این که نقش اول سریال نبود، ولی به اصطلاح گل کرد و مثل خود کار خوش درخشید و زمینه ساز تولید دو سریال «حس سوم» و «بی صدا فریاد کن» شد.
به این ها می شود اضافه کرد «هم نفس» را که در سال 82 بعد «خواب و بیدار» برای سینما ساخت و با اضافه هایش یک سریال هم درآورد که از شبکه 2 پخش شد. (راستش من نمی فهمم چطور می شود از فیلم نامه ای که برای تایم مشخص یک فیلم سینمایی نوشته شده، به اندازه یک سریال تصویر گرفت. ولی خب، از این اتفاق ها در سینما و تلویزیون ما زیاد می افتد.) اما در هیچ کدامش نتوانست...
با مسعود بهبهانينيا وقتي كه «نرگس» روي آنتن بود، ميخواستم گفتگو كنم. ولي او ايران نبود و جستجوي من هم براي پيدا كردن ايميل او و انجام يك گفتگوي آنلاين اينترنتي به جايي نرسيد. حالا همزماني دو سريالي كه با فيلمنامه او روي آنتن تلويزيون است، بهانه خوبي است براي شنيدن صحبتهايش.
بهبهانينيا مثل بيشتر اهالي جنوب، آدم صميمي و خونگرمي است. نمونهاش اين كه قرار اين گفتگو را خيلي راحت نهايي ميكنيم، خيلي راحت به مشكلات فيلمنامه نرگس كه بيش از همه كارهايش ديده شده اعتراف ميكند يا اين كه ميگويد گروه خونش با تهيهكنندگي كه قبلا چند بار تجربهاش كرده، نميخواند. او متولد آذر 1335 است و غير از اين در رشته جامعهشناسي دانشگاه تهران فارغالتحصيل شده، در مركز آموزش فيلمسازي باغ فردوس هم فيلمنامهنويسي خوانده است. بعد هم آنقدر جسارت داشته كه فيلمنامه نوشتن را به عنوان يك شغل انتخاب كند. دفتر نويسنده سريال «ترانه مادري» جايي است بين شهران و جنتآباد. اينجا همان جايي است كه او و دو همكارش پشت مونيتور رايانههايشان نشستهاند و با هم چند قسمت جلوتر از سريال ترانه مادري را كه خيلي از شما را مجذوب خودش كرده و البته همزمان در حال تصويربرداري است، مينويسند.

«كارآگاهان» اولين كاري بود كه بعد از نرگس نوشتيد. درست است؟
آره، پوستمان را هم كند. خيلي كار سختي بود. فقط 6 5 ماه تحقيقش طول كشيد. هميشه دوست داشتم يك كار پليسي توي پروندهام باشد.
چرا؟
خب ديگر، خودم به كارهاي پليسي...