تبليغاتX
زیر درخت انجیر - فیلم تلویزیونی «انتهاي جاده» ساخته فرزاد موتمن؛ هميشه مادر
وب نوشته های جابر تواضعی

فيلم تلويزيوني «انتهاي جاده» - اولين تجربه فرزاد موتمن در تلويزيون بعد از 4 فيلم سينمايي هفت پرده ، شبهاي روشن ، باج خور و جعبه موسيقي- كه چهارشنبه و جمعه هفته گذشته از شبکه يک سيما پخش شد، نمونه خوبي براي تله فيلم هايي باشد كه اين روزها درست يا غلط، بازار داغي دارند.

بالاترين نقطه قوت و حسن فيلم كه به گمانم اين فيلم را با نمونه هاي مشابهش متفاوت مي كند، قصه ساده و بي آلايشي است كه سعيد نعمت ا... فيلم نامه اش را بر اساس آن نوشته.

قصه فيلم، اوج و فرود و پيچ و خم زيادي ندارد و براي همين شايد دور از ذهن نباشد اگر تماشاچي عادي آن را ميانه كار را رها كند. اما در عمل بعيد است كه اين اتفاق بيفتد. چون موتمن جذابيت هاي كار را در جاي ديگري لحاظ كرده.

كارگردان در كارهاي قبلي اش هم علاقه اش به كارهاي كم پرسوناژ را نشان داده. «انتهاي جاده» هم قصه دو نفره اي است كه بين زني سال خورده و پسر ميان سالش اتفاق مي افتد. پسر بعد از مدت ها برگشته تا بعد از فروش چيزهاي باقي مانده، مادر را در خانه سال مندان بگذارد و دوباره او را تنها بگذارد و ترک وطن کند. ولي اتفاقاتي مي‌افتد كه اقدس والا دوباره مجبور مي‌شود برايش مادري كند و مثل نوزاد از او مراقبت كند. آن هم بي هيچ توقعي؛ همان جور كه از شخصيت والاي مادر انتظار داريم، همان جور كه شايسته نام اوست. به ياد بياوريد فصل پاياني فيلم را كه مادر بعد از بهبودي نسبي پسر ازش مي خواهد هرچه زودتر او را ترك كند. اما وقتي با مخالفت او كه يك بار ديگر پاگير محبتش شده روبرو مي شود، خودش بي خداحافظي اين كار را انجام مي دهد و به نوعي مجبورش مي كند تا بين او و خانواده اش ، خانواده را انتخاب كند.

«انتهاي جاده» قصه رواني دارد كه مهم تر از همه به دليل ملموس بودن و دور از ذهن نبودن به تماشاگر اين امكان را مي دهد كه بتواند با آن هم ذات پنداري كند و با آن همراه شود. با وجود اين ضمن اين كه جنس قصه اش خيلي خاص و خارق العاده نيست، خيلي راحت هم مي تواند به يك ملودرام پر از آه و سوز و ناله تبديل شود.

اتفاق در اين جور داستان ها نه در نقاط عطف كار، كه در طول روايت لحظه ها مي افتد و اين ويژگي، آن را به ساختار و ويژگي قالب داستان كوتاه – مخصوصا داستان هاي نويسندگاني مثل كارور و جومپا لاهيري- نزديك مي كند.

فيلم قبل از هرچيز يادآور فيلم سينمايي «شب هاي روشن» ساخته همين كارگردان است. فيلمي عاشقانه كه با وجود اين كه با اقتباس از يك رمان و همچنين فيلمي ديگر ساخته شده بود، در زمان اكرانش توانست نظر مساعد مخاطبان و مخصوصا منتقدان را به خودش جلب كند. اگر يادتان باشد آن جا هم اتفاق خيلي خارق العاده اي نمي افتاد و همه فيلم به نوعي روايت عشق پاكي بود بين يك مرد ميان سال و يك دختر جوان. مي بينيد كه سوژه خيلي بكر و تازه نيست و اتفاقا دست مايه خوبي است براي يكي از همين فيلم هايي كه هميشه روي پرده هستند.

بازي هاي «انتهاي جاده» هم خوب و تاثيرگذار از كار درآمده. بعد از مدت ها ابوالفضل پورعرب متفاوت با تيپي كه در سريال هاي آخرش بهش عادت كرده ايم، ظاهر شده و آفرين عبيسي – در نقش خانم والا – بازي دل نشيني دارد. همين طور محمود عزيزي كه حضور متفاوتي را تجربه كرده. گرچه پورعرب به نوعي باز هم بدمن فيلم است، فيلم از هيچ كدام از آدم ها جانب داري نمي كند تا مخاطب هم مجبور بشود آن ها را به دو طيف مثبت و منفي يا سياه و سفيد دسته بندي كند.براي همين آدم ها به چيزي كه از آن به عنوان  «شخصيت» ياد مي كنيم، نزديكند. اين در پايان بندي و فصل انتهايي كار هم لحاظ شده. فيلم ظاهرا در تكريم جايگاه مادر ساخته شده. اما سعي نكرده با احساساتي كردن تماشاگر يا خودماني ترش «ننه من غريبم» او را با خودش همراه كند و به نتيجه اي برساندش كه مي خواهد. فقط بنا را بر اين مي گذارد كه همه چيز را نمايش بدهد و نتيجه را به عهده تماشاچي بگذارد. مادر از همان ابتداي فيلم كنار مي كشد و واكنش هايي را نشان مي دهد كه بر خلاف قاعده است. اين وسط حادثه اي كه براي پسر اتفاق مي افتد، باعث مي شود ما نقش او را در جايگاه مادري اش پررنگ تر ببينيم.

ويژگي خاص و منحصر به فرد «انتهاي جاده» گذشته از پرداخت سينمايي قصه اش كه خودش را بيش تر در قطع هاي خاص مونتاژ هم نشان مي دهد، دكوپاژ و نورپردازي سينمايي آن است. اين جا برخلاف معمول از نورپردازي هاي تخت و كارراه انداز معمول كارهاي تلويزيوني خبري نيست.

مثال مونتاژ هم سكانس پاياني كار است كه پسر رفته و ما مادر را كه قبلا از زبان دخترك شنيده ايم به مشهد رفته، بي هيچ توضيحي در كنار محمود عزيزي و دخترك مي بينيم.

حركات دوربين خيلي زياد نيست و علي محمدزاده تلاش نكرده براي خالي نبودن عريضه دوربين را آن قدر به تكاپو وادارد كه ريتم و ضرباهنگ آرام كار هم به هم بخورد. موسيقي محمد مهدي گورنگي هم اگر بعضي جاها خودش را تحميل نكند، با موسيقي توصيفي بيش تر كارهاي مشابه متمايز كرد.

يادم هست در زمان تصويربرداري فيلم، در گزارش پشت صحنه اش خيلي تلويحي به آرامش بيش از اندازه موتمن اشاره كردم و اين كه يك جورهايي خيلي لفتش مي دهد. بعدها هم خبرهايي مي آمد كه نشان مي داد زمان طولاني تصويربرداري – اگر اشتباه نكنم بيش از 70 جلسه – مشكلاتي را  به وجود آورده. فكر مي كنم حالا هم لازم است بگويم كه فارغ از همه حاشيه ها نتيجه كار خوب و مثال زدني از كار درآمده است.

 

چاپ این مطلب در جام جم...این جا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 15:2  توسط جابر تواضعی  |