|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
انتشار عکس های مراسم عید قربان در وبلاگ، از چند جهت برایم تجربه جدیدی بود.
1. اولینش تجربه آمار بالای بازدید کننده ها بود به مدد دوستان و سایت های مختلفی که به آن مطلب لینک داده بودند. اعتراف می کنم که بازدید حدود 3700 نفر از وبلاگ بازدید کنند، تجربه قشنگ و منحصر به فردی بود و تقریبا دلیل دل بستگی خیلی از دوستان و مغرور شدنشان به همین شماره کنتور لعنتی را درک کردم و دیدم که مغرور شدنشان خیلی هم دور از ذهن و تعجبی نیست. بگذارید اعتراف کنم که این لذت از انتشار مطلب در پرتیراژترین روزنامه کشور هم- اگر دیگر چیزی از این لذت مانده باشد- خیلی بیش تر است.
2. دیگر آن که دیدم چقدر صبر و حوصله همه مان پایین است. اگر سری به کامنت های تاییدشده آن مطلب بیندازید، می بینید که من عکاس هم از لطف و مرحمت دوستان بی نصیب نمانده ام.
هیچ کس به خودش زحمت نداده به این ماجرا جور دیگری نگاه کند. هیچ کس نگفته ندیدن و عدم انعکاس بعضی واقعیات دور و بر ما در جامعه اصل آن ها را نفی نمی کند و اتفاقا با نشان دادن آن هاست که باید نقاط ضعف و مشکلشان را هم برطرف کرد. خیلی ها هم بهانه ای برای عقده گشایی علیه دین و اسلام و از این چیزها پیدا کرده اند. انگار که خودشان روی این کره خاکی زندگی نمی کنند و از گوشت حیوانات هم استفاده نمی کنند. یا انگار در دین های دیگر حیوان ها خودشان برای قربانی شدن داوطلب می شوند. به گمانم توی این جور مسائل نباید دچار افراط و تفریط شد.
فکر نمی کنم کسی با اصل این سنت مخالفتی داشته باشد. سنت قربانی در همه ادیان و مذاهب دیگر هم هست. نکته اصلی ماجرا نحوه انجام این عمل است. حالا شما چیزی را که دارد اتفاق می افتد مقایسه کنید با دستورات دینی ما درباره رفتار با حیوانات و نحوه ذبح آن ها.
مقایسه کنید نحوه انجام این عمل را در گذشته با حالا. بچگی ما قبل از نحر (ذبح شتر) بهش نبات می دادند، موقع سیخچه زدن کفتر هوا می کردند که مثلا حواسش پرت بشود و کم تر زجر بکشد، و همه آدم هایی که با چشم گریان به تماشای قربانی ایستاده بودند، سر از سجاده نماز عید قربان برداشته بودند.
3. ماجرای این عکس ها برای من غیر از ریزه کاری های نوستالوژیکیش، یک جور مردم نگاری و ثبت فرهنگ عامه است. همه چیز سنت و فرهنگ عامه هم لزوما باب طبع و میل ما نیست. همان طور که همه چیز مدرنیته قشنگ و قابل تایید نیست.