تبليغاتX
زیر درخت انجیر - روزنامه جام جم:گزارش پشت صحنه سريال «آرزوهاي شيرين»؛ دختران عشق فرمان
وب نوشته های جابر تواضعی

«آرزوهاي شيرين» عنوان سريالي است كه از 23 مهر براي شبكه يك سيما كليد كليد خورده است و به احتمال زياد ‏پخشش از دهه دوم محرم شروع مي‌شود. 22 قسمت اول اين سريال، يك داستان دارد. ولي پس از آن اپيزوديك مي‌شود و ‏هر داستان در 2 تا 3 قسمت اتفاق مي‌افتد.‏

مجموعه جديد سيدوحيد حسيني مثل كارهاي قبلي اش طنزآميز است و بازيگرانش آناهيتا همتي، ارژنگ اميرفضلي، ‏محسن قاضي‌مرادي، مريم سعادت، بيژن بنفشه‌خواه، خشايار راد، حميد كاشاني، مريم خدارحمي، شهرزاد جواهري، نيلوفر ‏سجادي، فريد قبادي، امير غفارمنش، علي صالحي، جواد عزتي، غلامرضا نيكخواه و سيروس ميمنت هستند. ‏

گروه پس از حدود 3 ماه تصويربرداري، مشغول ضبط سكانس‌هايي هستند كه در خانه عمه مهين مي‌گذرد. جايي حوالي ‏چهارراه فرمانيه و توي كوچه پشتي يك برج بزرگ.‏

 

سيدوحيد حسيني گوشه‌اي از سالن اصلي نشسته و دارد سكانسي را كه قرار است همان موقع بگيرند، دكوپاژ مي‌كند. ‏گاهي هم با موبايلش ور مي‌رود. بچه‌هاي صحنه در قسمت‌هاي مختلف خانه پخش و پارند. پس از چند دقيقه، حسيني ‏بچه‌هاي فني را صدا مي‌كند كه صحنه را برايشان شرح بدهد و بگويد كه چه جوري ريل بچينند و نور بدهند. تا آنها ‏صحنه را آماده كنند، اين سكانس را با آناهيتا همتي و مريم سعادت تمرين مي‌كند. فرشيد رسولي، مديرتصويربردار كار ‏هم چند بار حركت دوربين را چك مي‌كند و امير پرتوزاده، صدابردار هم با كمك بازيگران ميكروفن‌هاي ‏HD‏ را به ‏لباسشان وصل مي‌كند. اين سكانس مال وقتي است كه آتوسا از شركت ساختماني‌اي كه به عنوان منشي در آن كار ‏مي‌كرده، اخراج شده و حالا برگشته خانه. ‏

 

روز ــ داخلي ــ خانه عمه مهين

آتوسا وارد خانه مي‌شود.

آتوسا: سلام.

عمه: الهي بميرم، اخراج شدي؟

آتوسا: (با تعجب در را مي‌بندد) كي گفت؟

عمه: نيلوفر. خيلي دوست خوبيه. خيلي نگرانته. گفت برات اسفند دود كرده. به همه سپرده برات كار پيدا كنند.

آتوسا: به همه؟!

عمه: آره ديگه، ان‌‌شاءالله درست مي‌شه. حرص نخور عمه جون.

آتوسا: فعلا كه همه چي داره پشت‌سر هم خراب مي‌شه.

عمه: اگه به خاطر اون پسره مي‌گي كه رفته زلاندنو كه بهتر. اگر پس فردا با يه بچه ولت مي‌كرد مي‌رفت خوب بود؟ پس غصه نخور.

آتوسا: كارم چي؟ الكي الكي از دستم رفت. واسه اونم غصه نخورم؟

عمه: همچين الكي الكي هم نبود. آموزش آشپزي با تلفن اين چيزا رو هم داره ديگه. تازه اون پسره هم كه عاشقته به جاي اين كه ازت دفاع كنه، رفته پيش رئيس خرابت كرده... .

آتوسا: (خيلي تعجب كرده) اينا رو ديگه از كجا مي‌دوني؟

عمه: نيلوفر. بيچاره خيلي برات غصه مي‌خوره. قدرش رو بدون عمه جون.

آتوسا: بله، چشم. اصلا من خيلي بدشانسم. كاش حداقل يه گواهينامه داشتم.

عمه: خب دست فرمونت اشكال داره عمه. مگه پريروز روز خواستگاريت نزدي به يه تاكسي؟ حالا خدا رو شكر با 30 هزار تومن قال قضيه كنده شد.

آتوسا: چه سواليه بپرسم، اينم لابد نيلوفر گفته ديگه.

عمه: اگه تو آلمان كسي بي‌گواهينامه پشت ماشين بشينه، به عنوان ديوونه مي‌برنش تيمارستان.

آتوسا: (كلافه) خدا رو شكر كه ما تو ايرانيم، نه آلمان... .

 

جنس بازي آناهيتا همتي و مريم سعادت ــ لااقل در اين سكانس ــ كم و بيش با كارهاي قبلي شان فرق ندارد و به گمانم ‏بتوانيد منهاي ريزه‌كاري‌هايي كه حسيني در كارگرداني‌اش لحاظ مي‌كند، حس و حال كلي اين سكانس را توي ذهنتان ‏مجسم كنيد. پيش از ضبط چند بار تمرين مي‌كنند و تازه پس از ضبط سوم چهارم است كه حسيني به آناهيتا مي‌گويد ‏مانتوي فيروزه‌اي‌اش را عوض كند.‏

 

ساختمان چند منظوره

ساختماني كه به عنوان لوكيشن خانه عمه مهين انتخاب شده، مثل بيشتر لوكيشن‌هاي سريال مشابه، ساختمان ويلايي ‏بزرگي است دور و بر چهارراه فرمانيه. كمي تا قسمتي قديمي است و پر از سوراخ سنبه‌هايي است كه به هر حال در بخش‌‏هاي مختلف كار به درد مي‌خورد. هم براي اتاق‌هاي شخصيت‌هاي مختلف قصه و هم براي اتاق‌هاي مختلفي مثل ‏گريم و لباس يا اتاق مونتاژ كه در اين كار هم مثل بيشتر كارهاي تلويزيوني، هم زمان انجام مي‌شود.‏

پيش از اين لوكيشن، سكانس‌هاي ديگر كار در جاهاي مختلفي گرفته شده و حالا به سكانس‌هايي رسيده‌اند كه در خانه ‏يكي از شخصيت‌هاي اصلي داستان ــ عمه مهين ــ مي‌گذرد. نقش اين عمه خانم قصه را مريم سعادت بازي مي‌كند كه ‏خانه‌اش يكي از لوكيشن‌هاي اصلي كار است؛ جايي كه پس از مدتي دوستان آتوسا دختر برادرش ــ يعني مريم، شادي و ‏نيلوفر ــ هم كه دانشجو هستند و براي خرج تحصيل و مسكنشان مشكل دارند، آنجا تلپ مي‌شوند و زندگي جديدي را ‏شروع مي‌كنند كه لااقل تنها حسنش تنها نبودن اوست. ويژگي آتوسا و رفيق‌هاش اين است كه همه‌شان عشق ماشينند ‏و حتي توي مسابقه كارتينگ هم شركت مي‌كنند و از قرار معلوم آشنايي‌شان هم همين جوري‌ها شروع مي‌شود. بعد با ‏هم دنبال كار مي‌گردند و چون خيلي به رانندگي علاقه دارند، مسووليت پخش ماشين‌هاي پخش بستني  را به عهده مي‌‏گيرند.‏

 

مونتاژ در اتاقك زيرشيرواني‏

اتاق مونتاژ جايي است شبيه اتاقك زير شيرواني فيلم‌ها و رمان‌هاي قرن 19. آرش تيمورنژاد و مجتبي فلاحي همزمان مشغول مونتاژ و صداگذاري و ميكس كار هستند. يكي هم آمده و دارد تيتراژ را مي‌سازد. براي رسيدن بهشان بايد ‏پاورچين پاورچين از كلي پله چوبي با شيب تند بالا بروي كه اتفاقا كلي هم سر و صدا راه مي‌اندازد. كاري كه البته جناب ‏كارگردان بارها و بارها جوري انجامش مي‌دهد كه هيچ صدايي درنمي‌آيد. ‏

به هر حال، هم بايد روي مونتاژ نظارت داشته باشد و هم سازنده تيتراژ را كه فعلا دارد مراحل اوليه كارش را طي مي‌كند، ‏راهنمايي كند. توي فاصله رفت و آمدهايش، ضبط همچنان برقرار است و دستيار و برنامه‌ريزش اميدرضا صنعي‌زاده چند ‏پلان را كارگرداني مي‌كند. كمي با تيمورنژاد و فلاحي گپ مي‌زنم و فلاحي برايم ترانه تيتراژ كار را مي‌گذارد كه به قول ‏وحيد حسيني كار اساسي و جان‌داري شده.‏

 

نويسنده موردنظر در ايران نمي‌باشد

سر ناهار مريم سعادت همان طور كه از سالادي كه آناهيتا اختصاصي براي خودش آورده مي‌خورد، از بچگي‌هايش مي‌‏گويد و اين كه در عين شرارت چقدر زيرك و آب زيركاه بوده. همين سوژه مي‌دهد دست محسن قاضي مرادي و بهانه‌اي ‏‏مي‌شود كه با مريم سعادت و آناهيتا همتي كل بيندازند. دست آخر سعادت مي‌گويد: «چي مي‌كشه اون مهوش بيچاره!» ‏كه منظورش همسر قاضي مرادي است.‏

فرصتي هم هست كه حسيني با نويسنده جديدي كه قرار است به گروه بپيوندد توضيح بدهد كه فضاي كار چه جوري است ‏و دست آخر كدام شخصيت با كدام شخصيت ازدواج مي‌كند. تنها خوبي اين كه جميله دارالشفايي و نويسندگان ديگر كار ‏فيلمنامه 22 قسمت اول كار را تمام كرده‌اند، اين است كه وحيد حسيني و گروهش مي‌توانند با توجه به شرايط و ‏موقعيت، هرجا را دوست دارند بگيرند و به اصطلاح رج بزنند. دارالشفايي حالا البته انگليس است. معلوم نيست براي چي. ‏كاش اين قدر وضع نويسنده‌هامان خوب بود كه بشود گفت رفته استخوان سبك كند و همان جا هم در حين ‏استراحت متن‌هايش را بنويسد. حسيني به شوخي مي‌گويد رفته با ملكه فالوده بخورد. داريم درباره همين ماجرا حرف مي‌‏زنيم كه دارالشفايي با حسيني تماس مي‌گيرد.‏

 

اين زن حرف نمي‌زند؟

اتاق گريم و لباس هم طبقه بالاست و خيلي جاي بهتري است از پايين كه ضبط دارند و مدام تذكر آيين‌نامه‌اي مي‌دهند. ‏محسن قاضي مرادي جلو آينه نشسته و دارد ديالوگ‌هاش را حفظ مي‌كند. مي‌گويد در اين سريال نقش منوچهر، پدر ‏آتوسا را بازي مي‌كند كه در كارخانه بستني‌سازي كار مي‌كند و همراه 2 فرزند و خواهرش زندگي مي‌كند و چون زن ‏ندارد، با بقيه رفتار خاصي دارد: «مريم سعادت نقش خواهرم رو بازي مي‌كنه و آناهيتا همتي هم نقش دخترم رو. توي ‏سريال اتفاقاتي مي‌افته كه بعضي وقت‌ها حتي من هم در جريانش نيستم. به هرحال پدر سوختگي‌اش از ‏دايي«چند وجب خاك» خيلي كم تره.»‏

قاضي مرادي در حالت عادي هم مثل نقش‌هايش است و براي همين خيلي نمي‌شود فهميد كجا دارد كاملا جدي حرف ‏مي زند و كجا كمي شوخي قاطي حرفش مي‌كند. قرار بوده در اين كار با همسرش مهوش وقاري هم بازي باشد كه او ‏رفته براي بازي در يك فيلم سينمايي و به قول خودش او از اين نعمت محروم شده.‏

بعد با ارژنگ اميرفضلي درباره مسائل معيشتي و مالي حرف مي‌زنند. مي‌گويد حالا كه از نظر مالي كم‌وبيش امنيت پيدا ‏كرده، ديگر پول و دستمزد خيلي وسوسه‌اش نمي‌كند. حتي مي‌خواهد كارش را كمتر كند. ارژنگ هيچي نمي‌گويد. ولي ‏وقتي گپ مي‌زنيم، مي‌بينم كه اين دغدغه و دلمشغولي هنوز براي او خيلي پررنگ است. او در اين كار نقش پارسا را ‏بازي مي‌كند؛ پسر مجردي كه با ليسانس نساجي كنار خيابان جوراب مي‌فروشد و البته اصلا هم از اين بابت ناراحت ‏نيست: «به نظرم شخصيت خاص و بانمكيه. بيشترش رو ديگه بايد توي كار ببينيد.» ‏

نيلوفر سجادي هم طراح لباس است و هم بازيگر نقش شادي كه يكي از همان 4 دختر پر شر و شور مجموعه است: «‏رشته تحصيلي‌ام طراحي لباس بوده و دغدغه اصليم هم همينه. ولي بازيگري رو هم دوست دارم و بعضي وقت‌ها بازي ‏هم مي‌كنم.»‏

آناهيتا همتي هم به پيروي از شيوه‌اي كه تازگي‌ها بين بازيگران كلاس بالا باب شده و خودشان را در رديف آنجليا جولي ‏و تام كروز به حساب مي‌آورند، گفتگو نمي‌فرمايند. ‏

 

دستت به زانوت باشه و نگاهت به آسمون

بعد ناهار با يك ليوان چاي روي كاناپه توي سالن خانه عمه مهين با حسيني گپ مي‌زنيم. اين سريال پس از «مثل ‏هميشه» و «پنجره»، سومين كار مستقل حسيني يا به قول خودش «درست و حسابي» اوست. او درباره تفاوت حال و ‏هواي اين كار با قبلي‌ها مي‌گويد: سريال «مثل هميشه» فضاي كميك‌تري داشت و براش دكور زده بوديم. «پنجره» ‏هم يه كار كاملا اجتماعي بود. ولي اين سريال با وجود رئال بودنش بار فانتزي و طنزش بالاست و مايه‌هاي طنزش هم ‏بيش تره.‏

بعد درباره علت اين تغيير سبك و سياق مي‌گويد: راستش خيلي دست من نيست، به ما سفارش مي‌دن كه چه جوري ‏كار كنيم.

روال توليدات مشاركتي تلويزيون با جاهاي مختلف همچنان داغ است و حسيني هم كه به همراه حسن عليرضايي لواساني ‏تهيه‌كنندگي كار را هم به‌عهده دارد، اين كار را با مشاركت بستني دايتي مي‌سازد: با چندتا از دوستانم كه اون جا كار مي‌‏كنند صحبت كرديم كه به جاي تيزرسازي و تبليغات مستقيم يه سريال كار كنيم و براي مصرف بستني فرهنگ سازي ‏كنيم. شما مي‌دوني بستني يه ميان غذاي خيلي خوبه كه بر خلاف همه جاي دنيا كه مصرف سرانه‌اش 20 تا 25 كيلو در ‏ساله، ما ايروني‌ها فقط 2 كيلو مصرفش مي‌كنيم؟!

اين كار هم مثل بقيه كارهايش در گروه خانواده ساخته مي‌شود. از نظر او كار در اين گروه هدفمندتر از كارهايي است ‏كه براي گروه‌هاي ديگر ساخته مي‌شود. چون بعد آموزش خانواده‌ها خيلي مهم است و بايد كم و بيش نكات آموزشي ‏هم درش لحاظ بشود. حسيني براي اين حرف چند تا مثل دارد: مثلا يكي از شخصيت‌هاي اصلي به اسم فرامرز خيلي ‏اتفاقي مي‌افته زندان و ما سعي مي‌كنيم جوري به مخاطب بگيم همه آدم‌هايي كه مي‌افتند زندان، دزد و جاني و قاتل ‏نيستند؛ خيلي‌ها به خاطر يك اتفاق از اين جور جاها سردرميارن. ‏

او ادامه مي‌دهد: قصه مون دخترونه است و بيشتر به توانايي‌ها و عملكرد دخترها توي جامعه مي‌پردازه. به بحث كارآفريني ‏هم توجه خاصي شده. مي‌خواهيم به جوونا بگيم دستتون به زانوي خودتون باشه و نگاهتون به آسمون. اول خودتون رو ‏بسنجيد و ببينيد تو چه زمينه‌اي توانايي داريد و بعد خودتون حركت كنيد. خيلي هم از مردم و دولت توقع كمك نداشته ‏باشيد. ‏

لابد غير از مشاركت يك بستني سازي در كار، دليل انتخاب اسم آرزوهاي شيرين پرداختن به همين جوان‌هايي است ‏كه آمال و آرزوهاي دور و دراز و شيريني دارند و از قديم هم گفته‌اند كه آرزو برايشان عيب نيست. ‏

دست آخر هم حسيني هرجور شباهتي را بين سريال جديدش با كارهاي روتين شبانه رد مي‌كند: پخش هر شب ما دليل ‏روتين بودنمون نيست. كار ما پر از لوكيشن و ميزانسن و حركت دوربين است و حتي پلان 6 دقيقه‌اي يك تكه هم ‏داريم.

 

يك پايگاه خبري درست و حسابي ‏

با اميرحسين طالبي، مدير توليد و اميدرضا صنعي برنامه‌ريز و چندتاي ديگر از بر و بچه‌ها مي‌نشينيم و چاي مي‌خوريم و ‏گپ مي‌زنيم. ميخ‌هايي كه هركدام از بچه‌ها به صورت اختصاصي براي آويزان كردن لباسشان به ديوار كوبيده‌اند، مي‌‏شود اسباب خنده.‏

طالبي پيش از اين هم در كارهاي مختلفي حضور داشته و با مهران مديري و مهران غفوريان براي سريال‌هاي طنز و نود ‏شبي هم همكاري كرده: «يكي از مشكلات خيلي بزرگي كه براي اطلاع رساني كارهاي تصويري و مخصوصا سريال‌‏هاي تلويزيوني وجود دارد، اين است كه منبع خبري به روز و موثقي براي اونا وجود نداره. اما خوشبختانه به همت مدير ‏روابط عمومي كار، علاوه بر اطلاع‌رساني خوب و به موقع، وبلاگي راه انداخته‌ايم كه مثل يك پايگاه اطلاع رساني ‏هميشه آخرين اطلاعات و اخبار و عكس‌هاي كار را مي‌توانيد روي آن ببينيد. شما هم اگر به ‏www.arezuhayeshirin.blogfa.com‏ سر بزنيد، دست خالي بر نمي‌گرديد. ‏

 

ما رو باش

اين هم ترانه‌اي است كه مهدي اميني براي تيتراژ گفته و آهنگش را اميريل ارجمند ــ پسر داريوش‌خان ــ ساخته. خودش ‏و اميرحسين مدرس هم يك در ميان هر كدام از اين بندها را  با دكلمه و آواز مي‌خوانند. ‏

ما رو باش كه بي‌درخت و برگ و شاخه، دنبال سايه مي‌گرديم، ما رو باش

ما رو باش كه تو محل بي‌محلي پي همسايه مي‌گرديم، ما رو باش

ما رو باش كه چيكه كرديم مثل روياهامون از چشماي حسرت، ما رو باش

ما رو باش كه شهرمون شلوغه، اما دلامون خلوت خلوت، ما رو باش

اين روزا دستامون از دستاي هم خالي شده

حال روز گار بده، دنيا چه احوالي شده

از زمين به‌ آسمون مي‌باره، اين دنيا رو باش‏

دنيا وايساده و ما داريم مي‌چرخيم، ما رو باش

ما رو باش زل زديم و منتظر معجزه دنيا نشستيم، ما رو باش

ما رو باش با چشم بسته دل به يك نگاه عاشقانه بستيم، ما رو باش

ما رو باش روبه‌روي خدا نشستيم و فقط گلايه مي‌كنيم براش ‏

خودمون با خودمون قهريم و بازم از خدا گلايه داريم، ما رو باش

توي اشك آشنا بغض غريبيم، ما رو باش

اي خدا بازم خودت هواي ما رو داشته باش

ما رو باش دوريم از اون قلبا كه نزديكمونه

دل مهتابي دواي روز تاريكمونه

به خدا ما دلخوشيم به عشقاي ساده هنوز

نگامون به آسمون، دست به دعاييم شب و روز

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11:12  توسط جابر تواضعی  |