تبليغاتX
زیر درخت انجیر - درباره سريال «پريدخت»؛ وقتي تماشاگر همراهي نمي‌كند
وب نوشته های جابر تواضعی

images/20080126/paridokht.jpg

 

به نظر شما براي اين كه بشود از همان اول با خيال راحت پاي يك اثر تلويزيوني نشست و از اول تا آخرش را دنبال كرد، چه فاكتورهايي مهم است؟ بازيگران چهره و مطرح و محبوب؟ كارگردان كاربلد؟ فيلم‌نامه‌نويس خوش فكر و امتحان پس داده؟ روي هر كدام از اين فاكتورها انگشت بگذاريد، مي‌شود چند نمونه در تاييد يا ردش رديف كرد. ولي بد نيست تك و توك اين موارد را درباره «پريدخت» با هم مرور كنيم.

سامان مقدم كارگردان جوان مجموعه خيلي وقت است سينما را شروع كرده و با ثبت 5 فيلم سينمايي در مقام كارگردان، كارنامه كم و بيش پروپيماني دارد.

از «سياوش» و «پارتي» كه بگذريم، «مكس» كمدي قابل اعتنا و متفاوتي از كاردرآمد و «كافه ستاره» هم كه بعدها معلوم شد برداشتي از يك فيلم خارجي است، في‌نفسه فيلم بدي نبود. براي‌«صد سال به اين سال‌ها» هم كه فعلا در ليست فيلم‌هاي جشنواره امسال نيست، بايد به روال مرسوم منتظر اكرانش بعد از پياده شدن سيستم چانه زني از بالا، فشار از پايين يا برعكس باشيم. با اين حساب كاملا حساب شده است كه خيال تهيه‌كننده، تلويزيون و من و شماي ‌بيننده از جهت كسي كه به عنوان مغز متفكر پشت كار ايستاده، راحت باشد.

احمد رفيع زاده هم فيلم‌نامه‌نويس خوش شانسي است. لااقل از اين جهت كه «پريدخت» زماني روي آنتن رفت كه سريال «ساعت شني» با قلم او شهر را به هم ريخته بود و البته ماجراهايش هنوز هم ادامه دارد. «ساعت شني» گذشته از سوژه متفاوت و هنجارشكنش، پرداخت خوبي دارد و همين خيال ما را بابت فيلمنامه ــ به عنوان يكي از پايه‌هاي اصلي يك كار تصويري ــ راحت مي‌كند. بازيگران «پريدخت» هم قابل اعتنا و شناخته شده بودند قاعدتا حضور زوج ليلا حاتمي و علي مصفا آن هم در كنار بازيگران قدر ديگر سريال، تماشاگر را به ديدن كار بيشتر ترغيب مي‌كرد.

به همه اينها اضافه كنيد حذف سريال «خون مردگي» را در شبكه يك كه قرار بود سريال مناسبتي اين ايام باشد و به هر دليلي «ستاره سهيل» جايگزينش شد كه از همان ابتدا معلوم بود به خاطر فضاي تاريخي كار هم كه شده، بيننده كم‌تري خواهد داشت و همه اين ‌شرايط عرصه منحصر به فرد «پريدخت» را آماده و مهيا مي‌كرد. با اين مقدمه طولاني مي‌خواهم برسم به طرح اين پرسش كه چرا اين سريال، نتوانست مخاطب را حتي به اندازه پخش مجدد «شب دهم» با خود همراه كند؟ سوالي كه البته پاسخش آن قدر ساده نيست كه بشود در اين يادداشت به آن رسيد.

اما مي‌توان چند گزينه را به عنوان موارد احتمالي مطرح كرد و درباره كارهاي بعدي بيشتر چند و چون آنها را در نظر گرفت. شكي نيست كه سازندگان «پريدخت» لااقل پس فكرشان در آرزوي تجديد خاطره همين سريال «شب دهم» بوده‌اند. ديگر اين كه تركيب علي مصفا و ليلا حاتمي هم كم و بيش يادآور كارهاي قبلي اين دو بازيگر، مخصوصا سريال «كيف انگليسي»‌ در تلويزيون است. اما «پريدخت» چيزي به ارزش و اعتبار هنري آنها اضافه نمي‌كند.

كارگردان بازي متفاوتي از آنها نخواسته و اصلا روند فيلمنامه و فضاسازي كار هم شرايط را به سمتي نمي‌برد كه آنها چيز جديدي را از خود به نمايش بگذارند. نتيجه اين است كه علي مصفا به رغم اين كه به نوعي شخصيت منفي سريال است، با استفاده از شرايط و جبر زمانه، بالاخره حرفش را در مورد پريدخت به كرسي مي‌نشاند و با او ازدواج مي‌كند و عكس‌العمل ليلا حاتمي هم چيزي جز همان سكوت‌هاي مثلا عميق و پر از حرفي نيست كه در فيلم «ليلا»ي مهرجويي، درخشان از كار درآمد و اصلا عنصر پيش برنده قصه بود.

كارگرداني سامان مقدم چيزي نيست كه از او توقع داريم و نماهاي ساده و بي‌تنوع و تكراري كار قبل از آن كه كاركرد زيبايي شناختي داشته باشند و الزام قصه به حساب بيايند، از نوعي نگاه سطحي به رسانه تلويزيون حكايت مي‌كنند. بنابر اين در مورد او مي‌شود يك بار ديگر به كليشه تفاوت در مديوم سينما و تلويزيون اشاره كرد و اين كه هر كدام از آنها ابزار متفاوتي هستند. ضمن اين كه تصويربرداري همزمان سريال را هم كه مسلما به كيفيت كار لطمه زده، نمي‌شود از نظر دور داشت. مشكلي كه مسوولان تلويزيون هنوز نخواسته‌اند راجع به آن تصميم محكم و قاطعي بگيرند؟

تجزيه عناصر «پريدخت» در اين يادداشت، كاري است شبيه استدلال بهلول براي اثبات حرمت شهراب به آن بنده خدايي كه حرف حساب تو كله‌اش نمي‌رفت. بهلول به او گفت كه اگر من اول مشتي خاك و بعد مقداري آب بر سر تو بريزم اتفاقي نمي‌افتد. اما اگر آب و خاك را گل كنم و اين گل خشك بشود و بعد اين كلوخ را بر سر تو بكوبم، كله‌ات مي‌شكند. اگر همه عناصر درست باشد و يك جاي كار بلنگد، ديگر به تماشاچي تلويزيون خرجي نيست. او حق دارد كانالش را عوض كند و تكرار «شب دهم» را ببيند تا لااقل خاطرات نوستالوژيك چند سال پيشش زنده شود.

 

اصل اين مطلب در جام جم...اين جا

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11:16  توسط جابر تواضعی  |