|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
فروزش فارغ التحصيل كارگرداني از دانشكده هنرهاي دراماتيك است و فعاليت هنري اش را سال 1349 با سرپرستي مركز سينمايي كانون پرورش فكري شروع کرده و «هامون و دریا» پنجمین فیلم او بعد از «كليد»، «خمره»، «مرد كوچک» و «بچه هاي نفت» است که بر اساس کتابی با همین نام نوشته عباس جهانگیریان ساخته شده است. فیلمی که مخصوصا در هامونِ تولید نشدن فیلم برای بچه ها و بین فیلم های جشنواره امسال، حکم قطره ای از همان دریا است که لااقل می شود به چشیدنش دل خوش بود.
س: چرا بين اين فيلم با قبليتان فاصله افتاد؟ «بچههاي نفت» را سال 78 ساختید، درست است؟
- نه، «بچههاي نفت» را مال 79 و 80 است. اين سوالي است كه خيليها از من ميپرسند. قضیه این است که شاید بين دو تا كار سينمايي ام فاصله افتاده باشد، ولي كار ما فقط آن هایی که نگاتيو و 35 ميليمتري و داستاني و بلند هستند، نیست. راستش اين چند سال خیلی هم سرم شلوغ بوده. من براي جاهاي مختلف مستند و داستانيهاي كوتاه می سازم. مثلا حدود 26 تا فيلم براي شركت نفت و جاهاي ديگر ساختهام.بنابراين در اين چند سال بيكار نبودم. به نظرم سينما، سينماست. مهم نيست با چه ابزاري اثر توليد ميشود و ويدئو ارزش كار را كم نمی کند.ضمن اين كه كتاب «هامون و دريا» 3 سال پيش به من دادند تا ببينم ميتوانم رويش كار كنم يا نه. بعد هم اين پروسه را طي كرد تا امسال جلو دوربين رفت.
س: شما نسل نگاتيويد و با ما كه نسل ديجيتال و روغننباتي هستيم خيلي فرق داريد. اصولا همه فيلم سازان نسل شما كارنامه سينماييشان را مهمتر و برتر ميدانند و آن را از بقیه کارهایشان جدا ميكنند. برایم جالب است که شما این این طور فکر نمی کنید.
- نه، اين طوري فكر نكنيد. من نميخواهم به واسطه ابزار توليد روی کارها يك جور ارزشگذاري بكنم. چيزي كه براي من مطرح است، ذهنيتي است كه در يك ماتريال نقش ميبندد و نمودار كار ماست. شاید اين طرز فكر يا انگاره به خاطر خالي بودن و سطحي بودن بعضي از كارهای ويدئویی به وجود آمده باشد. ويدئو ابزاری قابل دسترسي است. هر كس می تواند با هنديكمش تصوير بگیرد و همین باعث می شود خیلی زود مدعی بشود. به نظرم خيلي فرق نميكند با چه دوربين و وسیله ای ذهنيتمان را با آن پياده ميكنيم و می سازیم. این جوری هم نیست که وقتي وسیله و ابزار عوض شد، نوعی نگاه و تفکر من هم عوض بشود و سطحيتر و نازلتر نگاه كنم. لااقل اين قضيه در مورد من صدق نميكند. کارهای غیر نگاتیوم همان قدر برایم اهميت دارد كه كارهای نگاتيوم. ابزار و ماتريال نبايد تعيينكننده باشد.
س: پس حالا كه به اين جا رسيد، اجاره بدهيد بپرسم خودتان حاضريد فيلمي با همين پروداكشنها «هامون و دريا» يا يكي از فيلمهاي سينمايي قبليتان را با ويدئو كار كنيد؟
- چرا كه نه؟ در همين«هامون و دريا» ممکن بود به علت سختيهاي جلوههاي ويژه اش نگاتيو جواب ندهد. برای همین قرار بود بعضی جاها را با ويدئو بگيريم. اما نهايتا ديديم همان نگاتيو هم جواب می دهد. می بینید؟ یعنی ویدئو هم همان اندازه بریام جدي است. فكر نميكنم نبايد ارزشها را رو به اين صورت در نظر بگيريم. يا چون در دسترس بودن و ضبط ساده ویدئو نباید ارزشش را پایین بیاورد.
س: هزینه پایین ویدئو به نسبت نگاتيو و تكرارپذیری اش خود به خود باعث می شود این تصور در ذهن ما پررنگ تر باشد.
- اتفاقا همین ارزانی و تکرارپذیری، باید برداشت ها آن قدر تکرار شود که نتیجه عالی به دست بیاید. در نتيجه حاصل باید خیلی بهتر از نگاتيو باشد. چون این جا دیگر از مشكلات و بهانههاي نگاتيو خبری نیست. دیگر مثل وقتی حلقه 4 دقيقه ای نگاتيو را در كاست می گذاريم، دست و دلمان نميلرزد. براي همين بايد كار بهتر انجام بشود و قضيه برعكس است. به هر حال مخاطب مردماند و ما نبايد هيچ وقت به بهانه ماتريال و ابزار كار مردم را دستكم بگيريم. همان كساني كه به عنوان يك تريبون عمومي پاي تلويزيون می نشینند، ممکن است وقت نكنند يا بودجهشان نرسد بروند سينما. اتفاقا این آدم بايد کارهایی که می بیند در حد بالاتري باشد.
س: با اين اوصاف چرا فيلم تلويزيوني نميسازید؟ بازارش هم که داغ است.
- براي تلويزيون بايد سوژه مناسبي باشد كه من دنبالش نرفتهام و بهش عادت ندارم. ولی رفقاي سينمايي من دارند كارهاي خيلي خوبي در تلويزيون انجام ميدهند.
س: خب، برسیم به این سوال که «هامون و دريا» چطور شكل گرفت و داستانش از كجا شروع شد؟
- حدود 3 سال پيش كانون حق امتياز تبديل به فيلم كتاب «هامون و دريا» را از عباس جهانگيريان خريده بود. بعد هم به من دادند که ميتوانم رويش كار كنم يا نه. بايد با دقت ميخواندم تا ببينم استعداد تصويري شدن دارد يا نه، اصلا با خود موضوع كنار ميآيم يا نه. به خاطر مشغلههام كمي دير جواب دادم و فيلمنامهاي ازش تنظيم شد و در خم و چمهاي اداري طول كشيد تا این که تقريبا پيش توليدش از سال گذشته شد و امسال هم در كاشان كليد زديم.
س: طبیعی است که چون من مخاطب فیلم های مستندتان نبوده ام، در این گفت و گو هم درباره فیلم های سینمایی تان حرف بزنیم. اولین نکته فیلم های شما این است که شخصيت اصلي اش بچهها هستند. مضمون تماتيك آن ها هم تلاش بچههاست براي رسيدن به یک چیز یا هدف خاص. این ویژگی و درون مایه ای است که تقریبا در همه كارهاي شما می شود جستجو کرد. درباره این گزاره کلی چه نظری دارید؟
- اين كه چرا بيش تر در حيطه بچهها فيلم ميسازم، برميگردد به گذشته ای كه ما مركز سينمايي كانون را علم كرديم. خواهي نخواهي مقداري آلوده اين ماجرا هستم. اما اين جوری نيست كه طرف كار بزرگ سال نروم. شايد خيلي هم به این کار راغب باشم. چون كار با بچهها خيلي سخت است. در فیلم جدیدم «دوست داشتن» با چند بازيگر حرفهاي کار کردم و ديدم چقدر کار با آن ها راحتتر است.
اما در مورد انتخاب موضوع تلاش؛ به عقيده من فيلم بايد هدف مند باشد.علاقه ای ندارم که مستقيما به طرف كارهاي سرگرمكننده و تفريحي بروم. چون به اندازه كافي از اين جور كارها هست. هركاری در نهایت بايد چيزي براي گفتن داشته باشد.اين نگاه باعث ميشود نسبت به موضوعي كه انتخاب ميكنم سخت گيرتر باشم.
س: پس انتخاب این تماتيك خاص عامدانه بوده. چرا از اين موضوع جدا نميشويد؟
- دقيقا عامدانه بوده، چون جزء انگارههاي زندگي خود ماست. از صبح كه بیدار ميشويم تلاش ميكنيم تا به چیزی که می خواهیم برسیم. به قول معروف اصلا انسان با تلاشش زنده است. انسان پويا هميشه امیدوارنه تلاش ميكند تا نيازهايش را برآورده كند و متعالي بشود.
س: البته اين مضمون غالب فیلم هايی است که از آن ها به عنوان «فيلمهاي كانوني» یاد می کنیم و شما هم از همان اول کارتان را با کانون شروع کرده اید. دوست دارم بدانم اين تعمد از جانب كانون است يا خود فيلم سازهایی که با کانون کار می کنند به این تم علاقه دارند.
- در سوال قبليتان كليتر به اين قضيه جواب دادم. سينماگران كانونی كه كارشان را آن جا شروع كردند، به نوعي پايهگذار این نوع سينما شدند كه در متن قرار گرفت و نه در حاشيه. از كيارستمي بگیر تا بيضايي و تقوايي و امير نادري و ديگران کارشان را از همين جا شروع كردند.
س: بيضايي را هم ميشود در اين دسته گنجاند؟
- اگر خاطرتان باشد بيضايي با «عمو سبيلو» شروع كرد. مضمون تلاش را به خوبي ميشود در فیلم بعدی اش «سفر» هم در آن ديد. تقوايي «رهايي» را ساخت و امیر نادری «دونده» را. بنابراين اين که کانون مبدع يا مبتكر اين قضيه بود، فقط یک ادعا نيست. حتي در فيلمهاي انيميشن فعلی كانون هم همين سمت و سو را دارند تا چيزي براي گفتن داشته باشند. وقتي آن عينك بدبيني را برداريم و خوش بينانه نگاه كنيم، ميبينيم كه آن فيلمها چقدر در سينماي ايران تاثيرگذار بوده و همان کسانی كه آن روزها فيلمهاي اولشان را ميساختند، سینماگران شاخص سينماي ايران و حتي جهان شدند. پس ميشود نتيجه گرفت كه اين جریان خوب بوده. نهايتا ما از آن سينما آمدهايم. من هم بهش عادت كردهام و نمی توانم جور دیگری نگاه کنم.
س: فكر نميكنيد بچههاي ما الان به چيزهاي ديگري احتياج دارند؟ می شود همين حرف ها و مضمون تماتيك را با تغيير لحن و بیانی متناسب با شرايط بچه های امروز، برایشان ساخت.
- بله، می شود لحن را عوض كرد. شايد با شيريني گفت یا با ترشرويي. ولی قرار نیست فقط برای بچه ها كارهاي سرگرمكننده يا به قول من «شكلاتي» بسازیم كه فقط دهانشان شيرين بشود و فقط بخندد و لبخند بزند. اين نوع سينما كه فقط جنبه سرگرمي و تفريح دارد، به اندازه كافي در تلويزيون و جاهاي ديگر توليد ميشود. در كنارش اجازه بدهيد كه ما هم مقداري ويتامين هم به بچهها بدهيم. البته ممكن است دوايش كمي تلخ باشد.
سوال بعدی ام را با تکمیل جواب شما شروع می کنم تا به فیلم جدیدتان هم بیش تر بپردازیم. به مضمون تلاش در «هامون و دريا» چيز تازهاي اضافه شده که آن را از فیلم های مشابهش جدا کرده و آن هم موضوع عشق است. موضوعی که نویسندگان و کارشناسان ادبیات كودك و نوجوان ما هنوز براي طرح یا عدم طرحش مرددند و تصميم قطعی نگرفته اند که اگر هم بناست مطرح بشود، چطور بايد اين اتفاق بيفتد. گرچه نمونه هایی برایش وجود دارد، مثل يكي دو تا كار از فريدون عموزاده خليلي. ولي فيلم شما با تمام اين ترديدها و سوال ها صراحتا وارد اين فاز شده. طرح اين موضوع براي اين گروه سني از نظر شما چه صورتي دارد؟ چه مزايا و معايب و محدوديتهايي برايش قائليد؟ با چه پشتوانهاي به این مقوله پرداخته اید؟
- همه ما دوران بلوغ را طي ميكنيم و می دانیم که از همان موقع نگاهها فرق ميكند. خيلي از اين نگاههاي عاشقانه ممكن است بعدها به زندگي ختم بشود. اين اتفاق به هر حال ميافتد و نبايد بهصورت تابو بهش نگاه كرد. وقتي وجود دارد، اصلا چرا تابو باشد و چرا اين قدر از گفتنش پرهيز ميكنيم؟ اما اينجا تم عشق در «هامون و دريا» بهانه است. نباید صورت قضيه را نگاه كنيم كه يك كار عاشقانه كردهايم. تم عشق براي محكزدن افرادي است كه در یک راه پرخطر گام برميدارند و دچار يك تحول ميشوند. آخر فيلم وصال نميبينيد. ميخواستم به چيز ديگري برسم كه نميدانم موفق بودهام يا نه. به هر صورت هدفم اين نبوده كه بگويم يك عاشقانه ساختهام.
س: خب ساخته باشيد، مگر چه اشكالي دارد؟!
- اصلا اشكالي ندارد. عشق جزء زندگي ماست. دور تا دور روستاي تيمنكعليا از روستاهاي تربت جام كوه است و ساکنان آ« جا طرفهاي بهار و تابستان خانههايشان را ول می کنند و ميروند در كوه پايهها چادر ميزنند.آن جا دخترهاي 12- 14 ساله در کنار پسرهای 15-16 ساله زندگي ميكنند و آخرش هم عشقشان به ازدواج ميرسد. کلا زندگی عاشقانهاي دارند و مدام دنبال بهانهاند كه آواز بخوانند دختر و پسر وارد چادر که می شوند و نگاهشان به ساز ميخورد، بدون هيچ رودربايستي بر ميدارند و شروع ميكنند به خواندن و آوازشان توي كوه و دشت ميپيچد.
س: ما هميشه در روابط واقعی جامعهمان يك چيزي داريم و در روابط و رسانههاي عمومي جور ديگري حرف ميزنيم. براي همين است كه من نظر كارشناسي روانشناسي و اخلاقي را ميخواهم. می خواهم بدانم از منظر آموزشی اگر موضوعی را که هست و البته برخوردی هم نباید با آن کرد، با يك فيلم نهادينه كنيم و جا بيندازيم، چه تاثیری روي بچهها ميگذارد؟ قبل از تولید، شما یا كانون روي این موضوع كار كارشناسي كرده بوديد؟
- وقتي كتاب خريده می شود و در اختیار من قرار می گیرد طبيعي است كه قبلش مطالعات كافي و بررسيهاي لازم درباره اش انجام شده باشد. وقتی كساني کتاب را خوانده اند و بعد هم سناريو از صافي شان گذشته، یعنی اصل ماجرا را قبول دارند.من اميدوارم به اين ماجرا بيش تر و بيش تر پرداخته شود. چون حرف عشق، حرف قشنگي است. همه ما با عشق زندهايم، پس چرا بايد ازش غافل بمانيم؟ چرا بايد این ماجرا را پنهان كنيم؟
س: بين حرف گفتید عشق بهانه است و محملي است براي قصه تحول شخصیت اصلی. خب، چه لزومي داشت این قصه براي اين گروه سني اتفاق بيفتد؟ ضمن این که اگر آدمهاي فيلم به جای بچه ها بزرگترها بودند، هم مشكل انتخاب بازيگر نداشتيد و هم قصه باورپذيرتر می شد.
- واقعیت این است که كتابي كه خريده شده بود، همین جوری بود و تهيهكننده هم كانون بود. براي همين من نهايتا بايد به آن سمت و سو ميرفتم. وگرنه به قول شما اگر تهيهكننده كانون نبود، ميشد براي بزرگسالان هم ساخته بشود.
س: فيلم بين حكايت قديمي و يك داستان امروزي در نوسان است، ولي تكليفمان باهاش خيلي معلوم نيست. داستان فيلم بيشتر به مفهوم قصه و حكايت با مفهوم قديمياش نزديك است كه قصه از نظر ماهوی یک داستان امروزي متفاوت است. مثلا این که در قصه ها اتفاقات خارقالعادهاي ميافتد. چون روابط علي و معلولي خيلي اهميت ندارد و ما همه چيز را در آن ها باور ميكنيم. در قصه بيش تر تيپ داريم و در داستان، شخصيت. در فيلم شما هم كاراكترها به تيپ نزديكترند تا شخصيت. مثلا نوجوان عاشق فیلم مثل قصه های قدیمی برای معشوقش ساز ميزند و آواز ميخواند. اگر اين اتفاق آگاهانه بود، چرا سعي نکردید، روایت امروزی تری از آن بسازید؟
- قصه فیلم ما به افسانهها تنه ميزند. اين را يك جاي ديگر هم گفتهام. به هر حال ما بايد وفادار به كتاب نگاه ميكرديم و خيلي از خط اصلي و پررنگ قصه دور نميشديم.
س: این طور که می گویید ماجرای اقتباس، حسابی دست شما را در این کار بسته.
- وقتی خيلي نكته به نكته و موبه مو از روی چيزي كه در كتاب نوشته شده، بسازيم و در حقيقت كتاب را دكوپاژ كنيم، دیگر نمی شود اسمش را اقتباس گذاشت.من تغييراتي را كه لازم بود در كار لحاظ كردم. اگر نگاه كنيد ميبينيد كه در حد امكان چقدر تلاش كردهام كه شخصيتها را درست نمايش بدهم. ولی واقعا بیش تر از این جا نداشت كه به خصوصيات شخصيتها بپردازم. از طرف ديگر هم كتاب و هم فيلم به كارهاي عارفانه تنه ميزنند. هم ميخواهند بهروز باشد، افسانه را هم يدك ميكشند. در هردوی آن ها هفتخواني گسترده می شود كه شخصيت اصلي با گذر از آن ها به تحول می رسد. علاوه بر اين چند نفر دیگر را هم با خودش ميكشد و ميبرد. اين هفت نفر راه ميافتند تا به ماهيهایی برسند که ميتوانند سمبليك باشد. ولی آن ها به بركه زيبا و جاي موعودي نميرسند. نميدانم چقدر توانستهام اين را برسانم، ولي ميشود گفت از قصهاي كه از اين كتاب، جايي بيش از اين اندازه نبوده است. اگر نشده، شايد زبان من الكن بوده.
س: بين صحبتهاي شما مثالی به ذهنم رسيد؛ وقتی پیرزن آدرس ماهی های شفابخش را در ناكجاآباد می گوید، هامون تک و تنها و پياده سفرش را شروع می کند و بقيه با تجهیزات و سواره راه می افتند. ولي چندبار در طول سفر به هم می رسند. ولی با محاسبه منطق زماني آن ها كه وسيله دارند بايد تندتر بروند و زودتر برسند و هامون که پياده است باید با مشکلات بيش تري رو به رو بشود. اين جزء همان روابط عمومي و معلولي است كه گفتم در قصه ها نقض می شوند تا شخصيت اصلي به نتيجه دل خواه نويسنده برسد. فقط با اين نگاه كه حتما بايد به قصه وفادار باشيد، با همه اين محدوديت ها كنار آمديد؟
- مساله آب برايم خيلي مطرح بود. آن هفت نفر انگار دارند به گردش ميروند. ولي قهرمان اصلي مان –هامون- با پايمردي حتما به هدفش ميرسد. آن ها عاشقانی هستند كه خيلي زود جا ميزنند و در اين راه سخت و مشكل يكييكي جا ميزنند. ولي هامون ميرود تا به آب ميرسد. اين همان آبي است كه آن ها قدرش را نميدانند و اسبشان را با آن ميشويند. خلاصه این که آب و سختي های راه برايم خيلي مهم بود. ابعاد ديگري را هم در نظر گرفته بودم كه بتوانم به افسانه شاه پريان نزديك شوم. ولی فقط در همين حد ميتوانستم مطرحش كنم. شايد بايد بيش تر به عمق قضيه توجه ميشد كه اين پرداخت از روي كتاب است.
س: از انتخاب لوكيشنها بگوييد. تربت جام و ساز و آواز هم در كتاب اصلي بود يا شما تعلق خاطري به آن منطقه داشتيد و اينها را ر فیلم نامه با هم مونتاژ كرديد تا به شخصيت عاشقپيشه فيلمتان كمك كنيد؟
- ساز و دوتار در كتاب هم هست. ولي كاشان و گلابگيري در كتاب نيست. سعی کرده ام به حواشي كوير هم بپردازم که از نظر جغرافياي انساني گله به گلهاش باهم فرق ميكند. مثلا نياسر براي خودش يك تكه از بهشت است. ولي از آنجا 60 -70 كيلومتر آن طرفتر كويري داريم كه بيرحم است و هيچي تويش نیست. در كتاب هامون به مادر می گوید ميروم خانه دايي برای کار و ديگر نمی گوید كجا. فکر کردم اين دايي هم ميتواند در حاشيه كوير باشد و کارش هم می تواند گلابگيري باشد. به نظرم اينجوري بود كه اين ها ميتواند جور خوبي مطرح بشود.
س: بله، با این که هر دو كويرند، ولي كاملا فضاي متفاوتي دارند. مثلا برخلاف تربت جام، كاشان و حومهاش اصلا چيزي به عنوان موسيقي محلي ندارد. اين كنتراست بين فضای نياسر کاشان و تربت جام به فضای غیر رئالیستی كار بيش تر كمك ميكند. ميبينم كه هامون با يك مينيبوس خودش را از يك بيابان خشك و برهوت به آن آبشار عظيم در نیاسر ميرساند.
- بله، موقع فیلم برداری فكر ميكردم وقتي با يك سفر 2 ــ 3 ساعته می شود به كاشان و نياسر سفر کرد كه پر است از گل و گلاب و طبیعت بکر، چرا برویم شمال. اتفاقا وقتي ما كارمان را شروع كرديم موقع گلابگيري بود و جمعيت خيلي زيادي ميآمد. قبلش این مراسم را ندیده بودم. یکی دوبار به بهانه قاليشويان آمده بودم. تربتی ها بيش تر اهل سنتاند و در عوض در کاشان تعزيه نمود بيش تري دارد. خلاصه این که سعي كردم اينها را تا جایی که می شود، در قصه بياورم.
س: به نوعي نگاه مستندگونهتان را اين جا هم فراموش نكردهايد.
- يك جور مرض است ديگر. كاريش نميشود كرد.
س: تماشاگر به این که همه این لوکیشن ها در كويرند، كار ندارد. اين كنتراست نظرش را جلب ميكند و همان وجه افسانهاي قصه بيش تر در ذهنش شكل ميگيرد و ممكن است باورپذيرياش را كم كند. مخصوصا ميخواستيد اين كنتراست اتفاق بيفتد؟
- خودم شيفته كوير و شن زارهاي زيبایش هستم و عاشقانه دوستش دارم. البته به این هم فكر ميكردم که ممکن است بعضيها بگويند اغراق کرده ام و با تعمد انتخاب كرده ام. حالا هم به قول شما ممکن است اثر ديگري روي قصه داشته باشد.
س: كمي هم به اجراي كار بپردازيم. اين هم سوالی است که درباره فيلمهايي مثل فیلم شما و فيلمهایي که کلا از بازیگر حرفه ای استفاده نمی کنند مطرح می شود. می دانم ار اصطلاح «نابازیگر» خوشتان نمی آید. پس این جوری می پرسم که برای انتخاب بازیگران بومی و بچه ها چه مشكلاتي داشتيد؟
- آخر وقتي كودك مدام قد ميكشد، بازيگر كودك حرفهاي که معنا ندارد. در این فیلم اگر می خواستیم از هنرپيشه حرفهاي استفاده كنيم فقط می توانستیم لباسش را عوض كنیم تا شكل و شمايل روستايي پیدا کند. ولی مسلما وقتی حرف می زد و تهراني حرف می زد، پوزخند ميزدیم. همه آن هايي كه بازيگر حرفهاي هستند هم بالاخره روزي آمدهاند جلو دوربين تا شدهاند بازيگر. حالا اين ها چون دفعه اولشان است ميشوند نابازيگر و بقيه بازيگر؟ چه لزومي دارد اين ها را از هم جدا كنيم. بنازم به آن نابازيگري كه بدون خوردن خاك صحنه و طي تحصيلات آكادميك اين جريان ميآيد و اين قدر خوب ايفاي نقش ميكند. جاي كسي را كه تنگ نمي كند. تربت جام اصلا سينما ندارد. اكثرشان تلويزيون هم ندارند. از روزي كه ما بچهها را ديديم تا پايان كار، كم تر از 3ماه طول كشيد. نه كلاسی بود و نه آموزشي. برای همین به نظرم در همين حد هم كار مهمي كردند.
س: بازیگر نقش اصلی چطور انتخاب شد؟
- با دستيارم برزو نيكنژاد به دبيرستانها و مدارس راهنمایی تربت جام رفتيم و انتخابشان کردیم. بازیگر هامون هم تنها کسی بود که در جمعی که با استادشان دوتار ميزدند، هم ميخواند و هم ميزد و از نظر چهره هم براي اين كار مناسب بود.
س: اين پروسه در كاشان چطور طي شد؟
- احمد صابر و زهره استادی که نقش دایی و زن دایی را بازي ميكنند، از بازيگران تئاتر كاشان بودند. دختري كه انتخاب شد و علاقه زيادي داشت و واقعا مشتاق بود. روزهاي آخر از من ميپرسيد اميدي به من هست و من بهش اميد دادم و گفتم چرا كه نه؟ طبیعی بود که بازيهايشان تئاتري و غلوآميز باشد.خيلي سعي كردم اين حالات را ازشان بتراشم. برايشان توضيح ميدادم شما الان روي صحنه تئاتر نيستيد كه براي صندلي مثلا سيام بازي كنيد. حركت مژه شما را هم دوربين ميبيند. باهاشان خيلي چانه زدم تا به هر حال به اين جا رسيد.
س: در جلسه مطبوعاتي گفتيد كاش نويسندگان فعالتري داشته باشيم تا ما به كار اصلي خودمان كه كارگرداني است بپردازيم. نوشتن را دوست نداريد يا فكر ميكنيد وجود يك نويسنده حرفهاي بيش تر به كار كمك ميكند؟
- فكر ميكنم اگر به اندازه كافي فيلم نامهنويس داشته باشيم، دليل ندارد فيلم سازان ما خودشان فيلم نامه بنويسند. كار ما از آن ها جداست. ممكن است خيليها بهتر از من بنويسند، من چرا نبايد از آنها استفاده كنم؟ اگر سناريو خوبي به دستم برسد، من چرا بايد نيرو بگذارم؟ در عوض ميتوانم فيلمم را با سرعت بيش تري بسازم. تازه ممكن است فيلم نامه من آنجوري كه بايد و شايد نباشد و نارسا باشد. دلیلی ندارد فيلم نامهنويس و كارگردان يكي باشند.
س: البته بخشياش هم به خاطر قضيه مولف و اين حرفها هست.
- اين ماجرا بدجا افتاده. اين نيست كه من كارگردان اگر نويسنده هم باشم، مولفم و اگر نباشم، نه. ميشود نويسنده نبود و مولف بود. سينما هم يكجور تاليف است. فكر ميكنيم اگر نويسندگان قدري فقط به كار نوشتن بپردازند، روي كيفيت سينماي ايران خيلي تاثير ميگذارد.
پي دي اف این گفت و گو در روزنامه جام جم... این جا
یادداشت عباس جهانگیریان درباره فیلم «هامون و دریا»... این جا