تبليغاتX
زیر درخت انجیر - یک پنجره برای خوابیدن
وب نوشته های جابر تواضعی

نه این که من اصولا خیلی آدم خوش اخلاقی ام، نه این که اساسا خیلی از این جور چیزها خوشم می آید، نه این که اصولا این روزها خیلی بهاری و گوگوری مگوری است، نه این که اساسا خیلی خوابم زیاد است و این شب ها به بهانه های مختلف تا صبح بیدار نمی مانم، نه این که اصولا به صدا حساس نیستم و توپ هم که در کنند عین خیالم نیست، نه این که اساسا در روزهای معمولی سال می توانم تا لنگ ظهر بخوابم و مجبور نیستم ساعت 6:30 صبح خودم را بیندازم توی ترافیک که شاید به موقع برسم سرکارم، برای همین این بابایی که دقیقا دارد دیوار به دیوار خانه ما خانه می سازد هر روز صبح با صدای دل انگیز هوار کارگران و صدای برخورد ابزار و لوازم من را بیدار می کند.

پنجره داستان ها و فیلم هایی که تا لنگه اش را باز می کنی عطر بهار و بوی گل می زند زیر دماغت و چهچه بلبل گوشت را کر می کند و یک پری چهره مثل هلو غمزه کنان می آید توی پنجره خانه روبه رویی که تو عاشقش بشوی، پیش کش. این چیزها را نمی خواهم. یک پنجره می خواهم که صبح علی الطلوع که تازه کپه ام را گذاشته ام، با صدای داد و هوار کارگرها و خالی کردن بار و هجوم گرد و خاک زابرایم نکند. توقع زیادی است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 2:17  توسط جابر تواضعی  |