|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
حالا آرام تر شده ام، ولی سه چهار ساعت پیش خیلی عصبانی بودم. قرار بود امروز برویم همدان برای بازدید از روند بازسازی سینماهای همدان و افتتاح یکی دو تا پروژه دیگر در آستانه برگزاری بیست و یکمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان که ام سال در همدان برگزار می شود. فارابی برایمان پرواز چارتر گرفته بود. با دو ساعت تاخیر سوار شدیم و دست آخر هم پرواز منتفی شد. لازم است بگویم که به خاطر نقص فنی؟دقت کنید که علاوه بر ما روزنامه نگارها، آدم های دیگری هم بودند مثل هو شنگ مرادی کرمانی، کیومرث پوراحمد، فرشته طائرپور و چند نفر دیگر به اضافه خود جناب مدیرعامل علیرضا رضاداد.
نمی خواهم فارابی را مقصر بدانم که خداییش نیست. ولی واقعا نمی دانم باید هواپیمایی را مقصر دانست یا نه. آخر موضوع به گمان من خیلی فراگیرتر از این حرف هاست. مهم این است که این جا تنها چیزی که اهمیت ندارد، حیثیت و وقت آدم هاست و این البته جداست از خیلی چیزهای دیگری که باز هم هیچ ارزش و اهمیتی ندارد. اصل ماجرا این جا است و باز این البته جداست از این که هنوز با پدیده ها و ابزارآلات تکنولوژیک درگیریم و در نتیجه آن ها بر ما سوارند تا ما.
این نتایج – بدیهی- مرا جدی بگیرید و شما هم درباره اش حرف بزنید. مسلما حرف ها و نتایج فلسفی شما خیلی غنی تر و بهتر از من خواهد بود. چون من در شرایطی داشتم بهش فکر می کردم که داشتم لای در واگن مترو له می شدم.
تکلمه: ولی جدا یک مزیت و البته تنها مزیت این پرواز ناکام، این بود که احتمال نوشیدن شربت شهادت منتفی شد؛ با این که در باغش هنوز باز است.