|
وب نوشته های جابر تواضعی
|

با فرهاد توحيدي، عصر يك روز جمعه گپ مي زنيم. ولي نوشتن، جمعه و شنبه نمي شناسد و تعجبي ندارد که فيلم نامه نويس فعال سينما و تلويزيون ما هم در يک روز تعطيل مشغول نوشتن باشد. به قول خودش وقتي نوروز ندارد، طبيعي است که در ده سال گذشته هم جمعه نداشته باشد. با او درباره برگزاري جشنواره فيلم کودکان و نوجوانان همدان گپ مي زنيم. اما او تاکيد مي کند كه نمي خواهد خيلي ريز و تخصصي در اين مورد صحبت کند.
مي دانيد که جشنواره فيلم کودک ديگر رونق و اعتبار سال هاي قبل را ندارد. نمونه اش اين است که سال گذشته برگزار نشد و حالا هم آن جور که شايسته و بايسته جشنواره اي با اين قدمت است، رقابتي در آن وجود ندارد. نظر شما چيست؟
به نظرم بايد در اين موارد به قانون معروف عرضه و تقاضا توجه کرد. در دهه 60 جمعيت کودک و نوجوان ما بيش تر بود و با توجه به محدوديت سرگرمي ها، تقاضاي بالايي براي سينماي کودک و نوجوان وجود داشت و همين باعث مي شد رونق توليد اين ژانر بيشتر باشد.
دولت هم حمايت مي کرد و مسائلي که فيلم هاي ديگر کم و بيش با آن دست به گريبان هستند، کم تر بود. فروش فيلم ها هم خوب بود؛ ولي تغيير نوع تقاضا و تقليل آن در اين زمينه به خاطر تغيير شکل نسبت جمعيت، ما را با موج فيلم هاي دختر و پسري روبه رو کرد که البته دنباله همان موج فيلمهاي کودک و نوجوان دهه 60 بودند. مخاطبان اين فيلم در حقيقت همان بچه هايي هستند که گروه سني شان عوض شده و خوراک و محصول ديگري مي خواهند.
خب حالا که قانون عرضه و تقاضا چندان مصداق ندارد، تکليف عرضه چه مي شود؟
الان با يک رشد منفي در اين گروه سني روبه روييم. ولي بچه هاي دهه 60 الان در سنين باروري هستند و مي شود گفت انفجار جمعيت تازه اي در راه است؛ البته نه به اندازه همان دهه شصت. اين انفجار جمعيت شايد باعث شود تقاضاي موثري به وجود بيايد که به هر حال بايد به آن پاسخ گو بود. نکته ديگر اين است که متاسفانه سينماي کودک ما در همان مضامين سال ها پيش مانده و خيلي کم رشد کرده و نمي تواند به تقاضاي اندک موجود هم جواب درخوري بدهد. توقع مخاطب بالا رفته، چشم و گوشش باز است و ذهنش به انتخاب هاي محدودي که ما پيش رويش مي گذاريم و ارائه مي کنيم، محدود نيست. چون منابع ديگري هم در اختيار دارد و مي تواند خيلي راحت از آن ها استفاده کند.
براي نمونه فقط فيلم هري پاتر را در نظر بگيريد که جلوه هاي ويژه بديع، ساخت خوب، داستان هيجان انگيز و عوامل و فاکتورهاي ديگر کنار هم قرار گرفته اند. مي شود گفت ما با مخاطب پيچيده تري روبه روييم. ولي نه توليد ما رشدي داشته و نه در همان توليداتي که داشته ايم رشد مضموني و فني ديده مي شود. کلا دلايل زياد و پيچيده اي براي اين حرف و ارزيابي دقيق تر سينماي کودک وجود دارد.
مي شود گفت چون بين توليد فيلم در زمينه کودک و نوجوان و برگزاري جشنواره تناسبي وجود ندارد، رقابتي هم نيست و يا اگر هست خيلي جدي نيست. اين اصل وجود جشنواره را زير سوال مي برد.
فکر مي کنم اين ضرب المثل چيني هاست که مي گويد اگر به فکر امسالي ، گندم بکار، اگر به ده سال ديگرت فکر مي کني درخت بکار و اگرآينده دورتري هم دغدغه ات هست ، بچه ات را بگذار مدرسه. ما خيلي نمي توانيم نسبت به خوراک فرهنگي کودکان و نوجوانان بي تفاوت باشيم و نسبت به سينماي کودک و نوجوان هم قاعدتا نمي توان و نبايد بي اعتنا بود. به هر حال بايد چراغي را که روشن شده به هر ترتيبي که هست ، روشن نگه داشت. اما اين که مي گوييم «به هر ترتيب» خودش جاي بحث دارد.
پس درباره اين «به هر ترتيب» بيش تر توضيح بدهيد.
من خودم چند سالي است مشتري جشنواره هستم و مباحثش را از نزديک دنبال مي کنم. به عنوان يک علاقه مند دعوت شده ام و فيلم ديده ام و در بحث ها شرکت کرده ام. يکي از بحث هاي جدي اين بود که آيا واقعا لازم است هر سال اين جشنواره را برگزار کنيم؟ و آيا نمي شود جشنواره را هر 2سال يک بار برگزار کرد تا تعداد توليدات اين ژانر به عدد قابل اعتنايي برسد؟ جمع بندي کلي داستان اين بود که بهتر است جشنواره هر سال برگزار شود و چراغش روشن بماند. اما مشکل اين جاست که به هر حال بايد توليداتي داشته باشيم تا اين سبد خالي نماند. مشکل کار هم دقيقا همين جاست. اما بحث بعدي هم اين است که تعطيلي جشنواره تبعات ديگري خواهد داشت.
و حرف آخر؟
ياد حکايت آن پدر و پسر افتادم که با الاغشان مي رفتند و هر کس مي رسيد درباره اين که کي بايد سواره باشد و کدام يک پياده، چيزي مي گفت...