تبليغاتX
زیر درخت انجیر - گفت و گو با دكتر عليرضا نوري، مدير راديو ايران
وب نوشته های جابر تواضعی

مدیر رادیو ایران

هر چی جلوتر می رویم، جواب هاش طولانی تر می شود و خسته هم نمی شود. پس تعجبی ندارد که گفت و گویمان نزدیک چهار ساعت طول بکشد و ناهار را با هم بخوریم. چند بار تذکر آیین نامه ای می دهم که دیگر برنگردیم سر بحث رادیو جوان. ولی انگار گریزی نیست. هر چند وقت یک بار، من یا او ناچاریم برای این که عینی تر با مصداق و مثال بیش تری حرف بزنیم، گریز بزنیم به رادیو جوان. آن هم وقتی که خیلی از جشن و شادی 11 سالگی رادیو جوانی ها و نوشابه هایی که برای خودشان در آن یک هفته نمی گذرد.

آخر هر چی نباشد، او کار مدیریتی اش را در رادیو جوان شروع کرده، حالا دارد برای رسانه ای برنامه ریزی می کند که زمانی به اقتضای شرایط و نبودن شبکه های رادیویی مختلف پرشنونده ترین بوده و حالا نیست. از طرفی باید خواسته یا ناخواسته به رقابت با شبکه رادیویی دیگری بر خیزد که حالا پرمخاطب ترین است و خود او زمانی مدیرش بوده و حالا نیست! برای همین با این که تاکید می کند نمی خواهد رادیو جوان دیگری بسازد و به تفاوت های این دو رادیو آگاه است، ولی به هرحال نمی توان انتظار داشت که تجربه دوران مدیریتی اش را نادیده بگیرد و لااقل در حوزه مخاطب شناسی گوشه چشمی به رادیو جوان نداشته باشد.

مدیر تازه نفس «شبکه رادیو سراسری» سابق و «رادیو ایران» فعلی، می خواهد بعد از 67 سال تغییراتی را در اولین و پرسابقه ترین ایستگاه رادیویی کشور ایجاد کند. تغییراتی که بعید است در حد همان تغییر نام «رادیو سراسری» به «رادیو ایران» باقی بماند. او بر خلاف همه مدیران، دلش را به نظر سنجی ها خوش نمی کند و به احساس و واقعیتی که خودش با آن سر و کار دارد، بیش تر اعتماد دارد. البته آن قدر هم منطقی هست که بداند تحول یک شبه اتفاق نمی افتد.

 

 

س: چند وقت است شما آمده اید رادیو ایران؟

ج: حدود یک سال؛ سالگرد شبکه 4 اردیبهشت است، من آذر 84 آمده ام.

 

 س: در یک نگاه کلی به نظرتان چرا مخاطب رادیو جوان از بقیه بیش تر است؟

ج: هر رسانه ای نه یک شبه موفق می شود، نه یک شبه زمین می خورد. مهم این است که شما آن را در فراز و نشیب ها درست نگه دارید. اگر از رادیو جوان هم که حالا اوج گرفته، درست مراقبت نشود، خراب می شود. البته بعید می دانم این اتفاق بیفتد. چون اکثر بچه ها آموزش مدیریتشان را همان جا تجربه کرده اند و با من کار کرده اند و حتی از خود من حساس ترند. ولی بدون تعارف اگر این ها را نادیده بگیریم، این اوج به فرود تبدیل می شود. در مورد رادیو ایران هم همین طور.

 

س: الآن چه احساسی نسبت به رادیو جوان دارید؟

ج: احساس خیلی خوبی دارم.

 

س: ولی من فکر می کنم شما از آمدن به این جا خیلی راضی نیستید و هنوز مثل بچه ای که بزرگش کرده اید و حالا ازتان گرفته اند، بهش نگاه می کنید.

ج: این خیلی احساسی است. ما آن جا 3 فصل را گذراندیم و مدیر عوض کردیم. بعضی مدیران رادیو جوان، حالا مدیران مراکزند. نسلی از آن جا درآمد که حالا تصدی مسئولیت های مختلف را برعهده گرفته. این تغییرها باعث می شد من به ناچار به جوان تر ها اعتماد کنم. آقای گیل آبادی اولش تهیه کننده رادیو قرآن بود و بعد دو سال تجربه شد مدیر رادیو تهران. من مجبور بودم جای آن ها نیروهای جدید بگذارم و این باعث می شد رادیو جوان پوست اندازی کند. رمز موفقیتش هم همین بود که هیچ نیرویی خیلی تویش نماند که درجا بزند و خودش را تکرار کند. حتی خیلی خوب شد که من هم رفتم، چون به هر حال ما هم تمام می شدیم. برای همین از این که آمدم این جا اصلا ناراضی نیستم.

 

س: اصلا چی شد که آمدید رادیو ایران؟

ج: دکتر حسینی رئیس فعلی دانش کده صدا و سیما از مدیریت رادیو ایران استعفا داد و دکتر خجسته گفت فلانی باید بیایی این جا. گفتم: باید فکر کنم؟ گفت: فکر کن که باید چه جوری این جا را بگردانی. به هر حال من هشت سال دوره خوب مدیریتی ام را در رادیو جوان تجربه کردم و شاید موقع خوبی برای تغییر بود. البته اگر به صلاح رادیو یاران و رادیو جوان بوده باشد. خدا شاهد است ناراحت نشدم.

 

س: رادیو ایران را با چه وضعیتی تحویل گرفتید؟ وقتی به این جا منتقل شدید، از نظر برنامه سازی و جلب نظر مخاطبان در چه وضعی بود؟

ج: قبلا از سال های 67 تا 74 پنج سال این جا کار کرده بودم و باهاش غریبه نبودم و کم و بیش با ویژگی هاش آشنا بودم. ولی انتظارم این بود رادیو سراسری را رادیوی پیش گامی ببینم که متاسفانه این جوری نبود. چون دوستان ما در این شبکه، نپذیرفته بودند و باور نکرده بودند حضور رسانه های دیگر را در کنار خودشان. حتی هنوز هم اعتقاد دارند اگر مخاطب رادیوی آن ها را گوش کرد که خوش به حالش، وگرنه خودش ضرر کرده. این برای رسانه نگاه خطرناکی است، باعث می شود درجا بزنی. متااسفانه این نگاه هنوزهم هست. تصور می کنند این شیوه برنامه سازی – برنامه های تولیدی با ریتم کند و ادبیات کتابی و کلیشه ای- بهترین شیوه است. البته برنامه های خوبی هم داشت، مثل «عصر روز هفتم» و «ساعت شنی». ولی قالب کلی شبکه این طوری بود و به نوعی در گذشته مانده بودند.

 

س: خب باید بررسی کرد که این اتفاق چطور افتاده. می شود حدس هایی زد؛ مثلا مغرور شدن به این که ما اولین شبکه رادیویی هستیم، اطمینان از موقعیت شغلی و عدم نیاز به تغییر و چیزهای دیگر. خیلی وقت ها عدم ثبات همیشگی باعث می شود نیروهای یک مجموعه مدام تلاش کنند از خودشان خلاقیت نشان بدهند.

ج: دقیقا درست است. یکی از موارد، همین بالا بودن تعداد نیروهای رسمی این جاست. ما بیش ترین نیروی رسمی را داریم که همه شان هم در آستانه بازنشستگی هستند. برنامه سازی اگر حالت کارمندی پیدا کرد، دیگر جواب نمی دهد. چون برنامه سازی که باید از جامعه هم جلوتر باشد، می بیند مشکلش با کارت زدن حل می شود.

با همه این ها نظرسنجی ها می گویند مخاطب رادیو ایران در شهرستان ها از همه رادیو ها بیش تر است، لااقل به خاطر قدمت و سابقه اش. اما هیچ تضمینی نیست برای این که این نظرسنجی دو ماه دیگر چیز دیگری نگوید. اگر نظرسنجی همیشه از موفقیت ما بگوید، پس باید نتیجه گرفت که غلط است. چون با نشانه هایی که در جامعه می بینیم، در تعارض است. من خیلی کم می بینم ملت جز برای بخش های خبری بیایند سراغ رادیو ایران. حتی پای صندوق های رای که طبق بخش نامه باید رادیو ایران روشن باشد، همه رادیو جوان گوش می کنند.

 

س: برای تغییر این فضا و حال و هوا و از بین بردن این مشکل تا حالا چه کرده اید؟

ج: در این یک سال با سرعت نور هم که حرکت می کردیم، خیلی فرق نمی کرد. مهم این است که این فرهنگ و این نگاه را اصلاح کنیم. اگر توانستیم، مطمئنا دو سه سال آینده وضعمان بهتر می شود. با این حال می توانم بگویم خیلی کارها کرده ایم. واقعا خودمان را کشته ایم. در عین حال بعضی ها تا زمان بازنشستگی شان تغییر نمی پذیرند.

 

س: به نظرتان با آن ها چطور باید برخورد کرد؟

ج: هیچی، باید مدارا کرد. باید کارهایی را به آن ها سپرد که عدم تغییر لطمه ای بهشان نمی زند. به هرحال آن ها هم کار کرده اند و زحمت کشیده اند. تجربیات خوبی دارند که می توانند انتقال بدهند. بنابراین نه باید مصلحت های شبکه را فدای آن ها کنیم، نه بی رحمانه آن ها را حذف کنیم.

 

س: ولی آن طور که من شنیده ام یکی از انتقاداتی که به شما وارد می کنند، نارضایتی از اعمال همین تغییر و تحول هاست؛ این که یک عده را خودتان کنار گذاشته اید و عده ای هم به عنوان اعتراض خاموش از این شبکه رفته اند.

ج: طبیعی است. واکنش تندی البته نداشته ایم. در این مدت حرف هایم را به دوستان زدم و بهشان فرصت دادم. گفتم که خودم هم دراین شبکه بوده ام و شاید سابقه ام از شما بیش تر باشد. از نویسندگی و برنامه سازی هم شروع کرده ام. نمی توانید بهم بگویید نمی فهمی برنامه سازی یعنی چی. رادیوهای دنیا را هم دیده ام، دوره هم گذرانده ام. این رادیو سراسری که شما در آن کار می کنید، رادیو واقعی نیست. شما اصلا به اتفاقات مهمی که زندگی مردم را تحت تاثیر قرار می دهد اشاره نمی کنید. در حالی که در رسانه این چیزها را باید در هوا قاپید و به مخاطب ارائه کرد. این طور نیست که شما این کار را نکنید و همیشه در اوج بمانید. وقتی غیر از رادیوهای خارجی فارسی زبان، دوازده رادیو در داخل ایران داریم، یا باید یک رادیو حاضر و موثر و در صحنه باشیم یا تعطیلش کنیم و برویم پی کارمان. گفتم طرح و ایده جدید بیاورید، من مخلص شما هم هستم.

 

س: نتیجه به کجا رسید؟

ج: ولی همان جور که می شد پیش بینی کرد، تعدادی اصلا وارد این حوزه نشدند و همان روش قدیمی شان را ادامه دادند. اما عده دیگری هم استقبال کردند و خودشان را منطبق کردند و حالا هم برنامه های خیلی خوبی دارند. نیروی جدید هم نیاوردیم. اولین قدم برای من اعتماد به همین بچه های رادیو ایران بود و انصافا اولین تغییرات را هم خود همین بچه ها انجام دادند. مثل برنامه های گروه معارف که انصافا جزء بهترین ها در همه شبکه هاست. البته هنوز ایرادهایی هم هست. مثلا گوینده ها که همیشه خشک و یخ زده حرف می زنند؛ انگار دارند خبر می خوانند. خود من شادی و عزا را از صدای بعضی شان نمی توانم تشخیص بدهم.گوینده باید با تمپوی زندگی مردم با آن ها ارتباط برقرار کند. تمپو یعنی ریتم حرکت برنامه و ریتم خیلی از برنامه ها با چیزی که باید باشد، هماهنگ نیست.

 

س: این مشکل عمومی همه برنامه های رادیو است و برمی گردد به این که برای رادیوهای مختلف تعریف درست و واضح و کاربردی وجود ندارد. نتیجه این می شود که برنامه هایرادیوهای مختلف فرق چندانی با هم ندارند و اگر فلان برنامه به جای شبکه x از شبکه y پخش شود، اصلا تعجب ندارد. این قبل از هرچیز برمی گردد به تعریف اولیه و کلی هر رسانه ای. این که مثلا شما که می خواهید بعد از 67 سال رادیو ایران را به عنوان اولین و اصلی ترین شبکه رادیویی که به نحوی پسوند ملی را هم دنبال خودش می کشد بازسازی کنید، چه تعریفی از آن در ذهنتان دارید؟

ج: درست است. این اشکالی است که بعد از زیاد شدن شبکه ها زیاد به رادیو می گیرند. قدم اول این بود که استفاده از گوینده های مشترک ممنوع شد و الآن هر شبکه ای گوینده خاص خودش را دارد. مثلا مهران دوستی فقط در رادیو جوان و پیام است. قدم بعدی ادبیات برنامه ها است.

 

س: بهتر نیست از تعریف کلی برسیم به این جزئیات؟

ج: از همان اول، عنوان «رادیو سراسری» برایم مضحک بود. رادیو سراسری یعنی چی؟ این که نشد اسم.

 

س: منظورتان این است که کلمه «سراسری» یک ویژگی است تا اسم. و چنان که ازش برمی آید، در کل کشور قابلیت شنیدن دارد یا مثلا موضوعاتش عام و همه گیر است. درست است؟

ج: بله، برای همین اول بسم ا... پیش نهاد دادم بشود رادیو ایران که خوش بختانه آقای خجسته موافقت کرد و ما هم خیلی غیر رسمی آن را در برنامه های خودمان جا انداختیم.

 

س: اول جا انداختید، بعد تصویب کردید؟!

ج: هنوز تصویب نشده، گرچه مسئولین هم از عنوان رادیو ایران استفاده می کنند. حتی آقای ضرغامی هم در نامه هایش می نویسد رادیو ایران. این قدم خیلی مثبتی بود. با این اسم حوزه مخاطب و وسعتمان را تعریف کرده ایم. حالا می شود گفت رادیو ایران برای عموم مخاطبان ایرانی داخل کشور برنامه پخش می کند.نه محدودیت موضوعی داریم، نه محدودیت سنی و نه محدودیت جغرافیایی در گستره کشور. این تعریف رادیو ایران در نظر ماست. این قدم اول بود که حوزه کارمان را مشخص کرد.

قدم دوم تفکیک مجری هاست و سومی اش ادبیات کلامی.

 

س: منظورتان استفاده از ادبیاتی است که در این سال ها بین جوان ها رواج دارد؟

ج: اتفاقا این انتقادی بود که بعضی همکاران هم مطرح می کردند. می گفتند فلانی می خواهد ادبیات رادیو جوان را منتقل کند این جا. من قسم و آیه خوردم که اصلا نمی خواهم این کار را بکنم. آن جا – خوب یا بد- ادبیات خودش را دارد. راستش در رادیو جوان خیلی چیزها از دست خود ما هم دررفت. می گفتم اگر ادبیات «چهارراه جوانی» خوب است، یکی اش کافی است. زیادترش می شود ادبیات لمپنی و کوچه بازاری که خیلی از مردم هم نمی پسندند. خودم خیلی وقت ها تنم ریش می شد وقتی آن اصطلاحات را از زبان خانم صداقتی می شنیدم. ولی چون حساب شده کار می کردیم و می خواستیم در آن برنامه پیام خاصی را منتقل کنیم، کنار می آمدم.

 

س: رادیو ایران از این نظر چه وضعی دارد؟

ج: وقتی من آمدم رادیو ایران دو نوع ادبیات داشت. یک ادبیات بسیار کوچه بازاری و یک ادبیات خیلی فاخر آکادمیک و دانش گاهی. الآن هم کم و بیش همین است. برای پاک کردنش شاید عمر مدیریتی من کفاف ندهد. همیشه باید نیاز زمان را درک کنیم. هنوز به ادبیاتی که ما را از شبکه های دیگر متمایز کند، نرسیده ایم.

 

س: ادبیات و نوع برخورد و برنامه سازی مورد نظر شما چیست؟ چه تعریفی از این ها دارید؟

ج: ما یک مخاطب عام داریم و یک مخاطب خاص. برای مخاطب خاص می شود ادبیات سنگین تری را به کار برد.ولی در برنامه های عمومی تر که 80-90 درصد برنامه ها را تشکیل می دهد، شما اجازه ندارید از ادبیات سنگین استفاده کنید. اشکال از ماست که بلد نیستیم ادبیات کتابی را به ادبیات عمومی تبدیل کنیم. پس فرق رادیو ایران با رادیو فرهنگ کجاست؟ ما که نمی توانیم عموم مردم را نادیده بگیریم و برای یک طیف خاص صحبت کنیم. باید ادبیات میانه ای داشته باشیم. ادبیات میانه معنایش ادبیات رادیو جوان نیست. بلکه باید مثل تجربه ای که در رادیو جوان داشتیم، برویم دنبال یک تجربه جدید. این اتفاق باید سال ها پیش می افتاد. این حتی باید موضوع کارگاه یا سمیناری بشود برای تعیین نتیجه این موضوع.

 

س: این قدر این مساله برایتان جدی است؟

ج: چرا که نه؟ واقعا ادبیات ما چی باید باشد که توهین به مردم نباشد؟ حد میانه این بستر ادبیاتی برای انتقال پیام چیست؟ این را باید مشخص کرد.

 

س: برگردیم به بحث قبلی. این تعدیل ها و جابجایی ها و کلا تغییر و تحولات در جهتی که شما می خواهید پیش رفته؟ روی کار بقیه نیروها تاثیر منفی نگذاشته؟

ج: تا حالا هیچ تغییری به ضرر ما تمام نشده. حتی باید خیلی از این تندتر می رفتیم. من خیلی ملاحظه کردم و شرایط نیروها را در نظر گرفتم. حتی بعضی شان را که در کارهای مدیریتی هستند، عوض نکردم. بعضی ها را هم گفتم بازنشستگی شان نزدیک است؛ بگذار همان حقوق را داشته باشند و شان و منزلتشان حفظ بشود و با خاطره بد از این جا نروند. با همین شرایط 9 ساعت از برنامه های 24 ساعته مان را تغییر داده ایم. این 9 ساعت دقیقا همان چیزی بوده که می خواسته ایم.

 

س: زورتان بیش تر نرسیده؟

ج: چرا، ولی می خواهم خود جمع درباره تغییرات به نتیجه برسد.گاماس گاماس جلو می روم که خودشان این نیاز را حس کنند. والا تعویض نیروها هیچ کاری ندارد. همین حالا می شود با نیروهای دیگر چهار ساعت دیگر از برنامه ها را هم تغییر داد. ولی من می خواهم همین بچه هایی که استعدادش را دارند و کسی تا حالا بهشان اعتماد نکرده، انجام بدهند. ولی بعضی نیروها چاره ای ندارند جز این که بروند به شبکه های دیگر. خیلی ها چون نتوانستند کاری ارائه کنند یا اصلا به این کار معتقد نیستند، رفتند. من هم با این که از این اتفاق استقبال می کردم، به کسی نگفتم برو.

 

س: این واژه «سراسری» از کجا آمده؟ ربطی به نوع پوشش شبکه و قوی تر بودن فرستنده و کلا مسائل فنی ندارد؟ آیا رادیو ایران واقعا این وجه تمایز را با بقیه رادیوها دارد؟

ج: رادیو ایران هم فرکانس AM دارد و هم فرکانس FM. ولی هیچ کدام کیفیت خوبی ندارند. با این که با مسئولین فنی سازمان صحبت کرده ام، هنوز دلیلش را نمی دانم. فرکانس AM که متاسفانه خیلی جاها پوشش ندارد. تعداد فرستنده های FM هم در کل کشور 120 تا 130تا بیش تر نیست. بنابراین ما خیلی هم سراسری نیستیم. در حالی که فرستنده های FM  رادیو جوان 480 تاست.برای همین بهترین پوشش مال رادیو جوان است و همین در جلب مخاطبش بی تاثیر نیست. مشکل فنی دیگر این است که هر جا می روی، برای گرفتن یک شبکه رادیویی باید موج را عوض کنی. این مشکل قابل حل است و من زمان دکتر لاریجانی پیشنهادش را هم دادم، ولی انجام نشد.

 

س: در این تغییر و تحولات بعضی برنامه های قدیمی هم که مخاطب به آن ها عادت کرده تعطیل شده و جایگزینی برایشان نیامده. مثالش می تواند «قصه ظهر جمعه» و «شب به خیر کوچولو» باشد. آن هم با توجه به این که سنت قصه گویی در فرهنگ ما ریشه دار است و اخیرا می بینیم که جشنواره هایی هم با همین موضوع برگزار می شود. گذشته از این به نظرم از منظر رسانه ای برای تغییر برنامه های پرمخاطب و قدیمی باید دلایل محکم و قانع کننده ای وجود داشته باشدتا اعتماد مخاطب کم نشود.

ج: این ها هیچ کدام زمان من تعطیل نشد. آقای رهگذر قبل از من استعفا داده بود و وقتی من آمدم، یک ماه از رفتنش می گذشت. وقتی آمدم می خواستم دوباره ازش بخواهم برنامه را از سر بگیرد. البته «قصه ظهر جمعه»، هم چنان با صدای خانم نشیبا ادامه دارد. گرچه ممکن است اثرگذاری برنامه قبلی را نداشته باشد.«شب بخیر کوچولو» هم زمان آقای حسینی تعطیل شد. نمی دانم چرا، ولی حدس می زنم دید آقای خجسته این است که دیگر زمان قصه گویی برای بچه ها تمام شده.

 

س: شما هم معتقدید دوران قصه گویی تمام شده؟

ج: من به درست و غلط این نظر کاری ندارم. باید درباره اش بحث کرد. اگر معتقد بودم که «قصه ظهر جمعه» را تعطیل می کردم. نه معتقدم تمام شده و نه معتقدم تمام نشده. این واقعا جای بحث دارد. نباید صورت مساله را پاک کنیم، باید ببینیم چطور باید بهش پرداخت. مثلا آیا باید هنوز هم برای بچه ها قصه سنجاب و گنجشک و خرگوش را بگوییم یا باید کاراکترها را عوض کنیم و ادبیاتمان را هم تغییر بدهیم. من اصلا و ابدا روی هیچ برنامه خاصی تعصب ندارم. البته وقتی برنامه ای مثل «راه شب» در طول زمان اعتبار زیادی کسب می کند، از نظر منطقی و عقلی نباید به اسمش دست زد. چون مخاطبان زیادی بهش خو گرفته اند.ولی می شود محتوا را تغییر داد. بچه ها هم تغییر کرده اند، کاملا عوض شده اند. مهتاب و گنجشک و موش و خرگوش برای ما نوستالوژیک است، ولی ممکن است برای بچه ها اصلا جذاب نباشد.

 

 

س: در سال جدید چه رادیو ایرانی خواهیم داشت؟

ج: همان رادیو ایران 85 را! از شوخی گذشته تحول یک شبه اتفاق نمی افتد. گرچه به جرات می توانم بگویم در همین مدت به اندازه چنین سال وقت صرف شده و کار انجام شده...

 

س: منظورم این است که این 9 ساعت تغییر به چند ساعت می رسد؟ آمار شنونده ها چقدر بالا می رود؟ چند درصد رادیو جوانی ها مشتری رادیو ایران می شوند؟

ج: این ها واقعا زمان می برد. بخشی اش مربوط می شود به همین اطلاع رسانی ها و این که مردم بدانند رادیو ایران کجاست و چه می کند و چقدر تغییر کرده. ولی به هر حال قول می دهم امسال حدود 18 تا 20 ساعت برنامه ها متناسب با تغییرات مردم در این سال تغییر کند

 

چهره متبسم امتیاز بزرگی است

س: به عکاس ما گفتید:«عکس عبوس ازم نگیر، چهره ام به اندازه کافی عبوسه.» دروغ نگویم به نظرم چهره تان مثل خود من کمی خشک است و از نظر میمیک کم انعطاف است. حالا خودتان فکر می کنید واقعا عبوس به نظر می رسید؟

ج: نه. ولی یک مهمان خارجی بهم می گفت شما خیلی جدی هستید. البته حرفش دلایل دیگری هم داشت. باید بگویم این جدیت هست، در مورد خودم هم خیلی بیش تر است تا دیگران. مثلا اگر از بچه ها و مدیران 50 درصد انتظار داشته باشم از خودم 100 درصد انتظار دارم و به خودم فشار می آورم. ولی باور کنید مثل همه موسیقی گوش می کنم، به جوک ها و لطیفه های ملت می خندم. گواهش برنامه های رادیو جوان است که ایده اولیه اش از خودم بوده.

 

س: پس پشت این ستاره حلبی قلبی از طلا دارید!

ج: آره. ولی خودم هم به آن هایی که چهره متبسمی دارند، غبطه می خورم و امتیاز بزرگی است. حیف. البته بخشی اش برمی گردد به شرایطی که ما جوانی مان را در آن گذرانده ایم. خدا بخواهد در سال 86 سعی می کنم دلایل بیش تری برای تبسم پیدا کنم، سعی می کنم هیچ وقت تندی نکنم.

 

مدیر رادیوایران 2

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 21:4  توسط جابر تواضعی  |