تبليغاتX
زیر درخت انجیر - مهمان ناخوانده
وب نوشته های جابر تواضعی

خواهرم نسرين چند روزي است اين جا مهمان من است. اين چند روز تمام ترسم از اين بود كه روال عادي و يك نواخت و خسته كننده زندگي من خسته اش كند و خاطره خوبي برايش باقي نماند. ولي خودش كه مي گويد اين طور نيست.

 

ديروز با هم رفتيم پشت صحنه يك فيلم تلويزيوني. خيلي حال كرده بود. قلم و كاغذش را درآورده بود و با هركدام از آدم هاي صحنه كه مي توانست گپ مي زد و يادداشت برمي داشت. فرصت خوبي هم برايش براي محقق كردن آرزوي دور و درازش بازيگري. با كارگردان و دستيارش صحبت كرد و فرم پر كرد!

بزرگ ترين اتفاق برايش زدن وبلاگش بوده كه حالا مدام دارد برايش مطلب مي نويسد. حالا هم دارد گزارش پشت صحنه فيلم ديروز (انتهاي جاده) را مي نويسد.

 

دارم فكر مي كنم چقدر شرايط آدم ها تغيير مي كند. من تا چند سال پيش آرزو داشتم كه با خيال راحت تحريريه يك روزنامه يا نشريه را تجربه كنم و او خيلي راحت اين فرصت برايش پيش آمده. سالي به ماهي اگر مي آمديم تهران و از جلوي تابلوي يك كتاب فروشي، روزنامه، انتشاراتي و از اين جور چيزها كه رد مي شديم، نفسم بند مي آمد و جانم در مي رفت كه آن محيط را از نزديك تجربه كنم.

چيزي هم كه به اسم وبلاگ و اينترنت نبود. حالا اين وروجك هم براي خودش وبلاگ دارد... حالا اين نسل چي از كار دربيايد، خدا مي داند.

 

بد نيست وبلاگش را ببينيد؛ اسمش را گذاشته ماه پيشوني.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 17:54  توسط جابر تواضعی  |