تبليغاتX
زیر درخت انجیر - ازبه یا مثلا عاشقانه
وب نوشته های جابر تواضعی

اين فقط يك نامه است. فرقي نمي كند از من به يكي ديگر، از يكي ديگر به من، يا اصلا از يكي ديگر به يكي ديگر؛ فقط يك نامه است.

 

 دو روز بود که حالم خوب نبود و دلیلش رو می دونستم. به همین خاطر تصمیم گرفتم تمومش کنم. اما وقتی هم که از تو جدا شدم، حالم خوب نشد. نمی دونستم که تصمیم درستی گرفتم یا عجله کردم.                                

وقتی که فقط در طول ده روز با چند بار تلفنی صحبت کردن و دوبار دیدن کسی اون قدر دل تنگش می شی، وقتی که تمام روز رو منتظری تا تلفن بزنه و صداش رو بشنوی، (چه احساس قشنگیه...)، وقتی تمومش می کنی حالت بهتر نمی شه؛  اشکت در می آد.

اونوقت وقتی که يه مدت طولانی با کسی حرف بزنی، نفس بکشی، لمسش کنی، باهاش بخندی و گریه کنی، با فکرش بخوابی و با یادش بیدارشی، بعد يه مدت طولانی چطوری می خوای ازش جدا شی بری پی کارت؟ وقتی که اون تموم شد و دوباره تنها شدی، با کی می خوای دوست بشی؟ با چند نفرديگه؟! چند بار می خوای همه چیز رو با یه نفر دیگه از اول شروع کنی؟ بعد اين كه تازه برای همراه همیشگیت چی باقی می مونه؟ دیگه می تونی عاشق بشی به معنای واقعیش؟ می تونی دوستش داشته باشی؟ می تونی احساسات ناب و دسته اول بهش بدی و ازش بخواهی؟ می تونی احساسش رو درک کنی؟

تازه اون وقت روحت آزار نمی بینه؟ اذیت نمی شه؟ ماهیت اصلی اش رو از دست نمی ده؟ این طوری که آدما ازدست می رن و دیگه چیزی باقی نمی مونه. همه چیز برات تکراری می شه و زیبایی بهاریش رو از دست می ده. تو به یک ماشین بی احساس تبدیل می شی و زندگی یک نواختي رو تجربه می کنی. چون قبلا تجربه کردی، نه چیزی برات تازگی داره، نه چیز تازه ای برای عرضه داری. اگه می خواد این طوری بشه، من ترجیح می دم خودم رو محروم کنم؛ به اين امید که در آینده همیشه زندگیم تازه باشه.

مخاطب تمام این حرفا خودم بودم. اما برای تو هم نوشتم که فکر نکنی می خواستم بذارمت سرکار. از این که منظورت رو دیر فهمیدم و باعث شدم اذیت بشی، معذرت می خوام.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:41  توسط جابر تواضعی  |