تبليغاتX
زیر درخت انجیر - به بهانه پخش «شايد وقتي ديگر»؛ در جستجوي هويت از دست رفته
وب نوشته های جابر تواضعی

اين يادداشت به بهانه پخش «شايد وقتي ديگر» در عصر پنج شنبه از شبكه سوم سيما، در صفحه 16 پنج شنبه 21 تير 86 روزنامه جام جم چاپ شده است.

 

زني در يک حادثه تصادفي ، خواهر دوقلويش را پيدا مي کند و بعد از اين که به گذشته اش آگاه مي شود، احساس مي کند خودش را دوباره پيدا کرده است.

با خواندن اين خلاصه داستان ، خيلي دور از ذهن نيست که گمان کنيد قرار است يک فيلم هندي ببينيد. پيچيدگي ظاهري آثار بيضايي به خاطر داستان آن ها نيست ، به دليل طرز روايت و نوع نگاه او به ماجراست. پيچيدگي که با توجه به جهان داستاني او و تکرار آن مفاهيم در مجموعه آثارش بسيار ساده و دست يافتني شده است.

در مطالعه و مرور جهان داستاني بيضايي به دغدغه هاي کلي او مثل تاريخ ، هويت ، ايران ، اسطوره ، زن و... برمي خوريم و از نظر تماتيک به عناصري مثل «جستجو» که تقريبا در همه آثار او - حتي داستان کودکانه اي که سال ها پيش در کانون پرورش فکري چاپ کرده و درباره کودکي است که دربه در به دنبال حقيقت مي گردد - قابل رديابي است. حالا وقتي اين مفاهيم و دغدغه ها خيلي جاها هم منطبق مي شوند، کارکرد ديگري پيدا مي کنند و در کنار زبان فاخر و بازي هاي اصطلاحا تئاتري هنرپيشه ها لحن اثر را کمي سنگين و پيچيده جلوه مي دهند. در حالي که اصل ماجرا ساده تر از اين حرف هاست و البته اين سادگي با چند لايگي اثر هيچ منافاتي ندارد.

«شايد وقتي ديگر» از معدود فيلمنامه هاي بيضايي است که علاوه بر اين که فضايي امروزي دارد، اين شانس را داشته که به قالب تصوير هم دربيايد. چالش اصلي کيان ، عدم اطلاع از گذشته است و اين چيزي است که «حال » او را هم آشفته کرده. او احساس مي کند بين او و گذشته اش يک فضاي خالي وجود دارد که اجازه نمي دهد آن جور که بايد و شايد خودش را بشناسد. دغدغه شناخت و پيدا کردن «هويت»، او را به «جستجو» وا مي دارد و در نهايت «آگاهي» از اين موضوع، او را به درک جديدي از زندگي مي رساند.

شخصيت اصلي «شايد وقتي ديگر» - کيان- يک زن است که مي تواند از نظر معنايي کارکرد دوگانه يا چندگانه اي داشته باشد. مي تواند نمادي از مام وطن باشد و اين که وطن بايد در جستجوي خود و بازشناسايي هويتش بربيايد و از طرف ديگر مي تواند دغدغه هاي بيضايي را درباره اين قشر از جامعه بازتاب بدهد. کيان مثل ديگر زنان آثار بيضايي کارکرد زنانه اي ندارد. هيچ کدام از زنان آثار بيضايي، نه باعث خلق جذابيت هاي ظاهري در فيلم هاي او مي شوند و نه تلاش مي کنند با رويکردي فمينيستي از اطرافيانشان انتقام بگيرند، اما از هيچ تلاشي براي اثبات توانايي ها و حفظ استقلالشان هم فروگذار نمي کنند.

وجه نمادين کار بيضايي در نام گذاري شخصيت هايش هم هويداست و نام قهرمان قصه همان چيزي است که در نهايت قصه به آن مي رسد. او در جهان داستاني بيضايي شخصيت آشنايي است. آيا او همان پيرزن فيلم «کلاغ» نيست که به کمک آسيه جوان (جواني خودش) ، به دنبال جواني گم شده اش در تهران قبل از جنگ و دوران اشغال بيگانگان مي گردد و حالا اينجا به بهانه يافتن خواهر گم شده اش، پاره ديگر خودش يعني زن امروز را پيدا مي کند؟

بيضايي براي دست يافتن شخصيتش به اين آگاهي ، از راه و روش مکتب روانکاوي فرويد استفاده مي کند. کيان به گذشته و کودکي اش برمي گردد و با فراخواندن و انتقال اطلاعاتش از ضمير ناخودآگاه به بخش خودآگاه وجودي اش، گره کور گيجي و سرگرداني الآنش را باز مي کند.

به غير از عناصر تماتيک ، بعضي عوامل فرامتني هم جهان داستاني بيضايي را تکميل مي کنند. مثلا حضور سوسن تسليمي در نقش کيان ، ناخودآگاه ما را به ياد نقش آفريني هاي ديگر او به خصوص «مرگ يزدگرد» مي اندازد. در آن فيلم نمايش هم قتل يزگرد به دست آسيابان، بهانه اي است براي رودررويي سربازان پادشاه با آسيابان و خانواده اش و ما در بازي در بازي هاي نمايش مي فهميم که آن جا هم زن به عنوان مام ميهن از هيچ کاري براي حفظ «کيان» خانواده اش دريغ نکرده است.

مي توانيم فيلم هاي بيضايي را دوست داشته باشيم و يا اين که از اين که به دلايل مختلف خواسته يا ناخواسته ساخت فيلم جديدش عقب مي افتد، خوشحال باشيم. ولي به هر حال نه او از سينماي ايران قابل حذف است و نه متقابلا سينما بدون او چيز بيش تري براي باليدن دارد. فيلم نساختن او فقط از يک سو مي تواند باعث خوش حالي باشد و آن هم ايجاد فرصت هاي جديد خلق نمايش نامه ها و فيلم نامه هاي جديد براي بيضايي و ايجاد فرصت خواندن و آموختن از آن ها براي ماست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 16:32  توسط جابر تواضعی  |