|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
اين يادداشت در صفحه 3 يك شنبه 14 مرداد 86 روزنامه جام جم چاپ شده است.
قرار بود كامران شيردل مستندساز برجسته كشورمان به بهانه برگزاري جشنواره فيلمهاي ساخته شده توسط ايرانيان يا درباره ايرانيان و برنامه بزرگداشت و نمايش آثارش در اين برنامه كه مهرماه در شهر نيويورك برگزار مي شود، شركت كند و بعد از نمايش 5 فيلمش در جلسات بحث و گفتوگو و معرفي آن ها هم حضور داشته باشد. اما نامه لغو سفرش براي حضور در اين برنامه به خبر قابل تاملي در پايان هفته گذشته تبديل شد.
او با انتشار نامه سرگشاده اي خطاب به برگزاركنندگان برنامه با اشاره به اين كه فيلم سازي داراي نقطه نظرهاي مشخص در مورد سياستها و مواضع ديروز و امروز دولت آمريکا در خاور ميانه و جهان است، به مرور برخي از آن ها - از كودتاي سال 32 در ايران گرفته تا حوادث عراق و افغانستان و گوانتانامو- پرداخت و تاكيد كرد با بررسي اين رويداد در چارچوبي گستردهتر تصميم گرفته از اين سفر صرف نظر كند.
بارها و بارها در مناسبت هاي مختلف – مثلا رويارويي ورزش كاران كشورمان با كشورهايي كه سياست آن ها با مواضع كشور ما اختلاف اساسي و اصولي دارد- ديده ايم كه آن ها در ميدان مسابقه حاضر نشده اند تا به قيمت واگذاري پيروزي به حريف و چشيدن طعم تلخ شكست، اعتراضشان را به گوش همه برسانند. بنابراين كار اين مستندساز از اين منظر كار جديدي نيست.
اگر شيردل به اين دعوت ساده اين چشنواره غيررقابتي لبيك مي گفت، هيچ اتفاق بدي نمي افتاد. حتي با يك نگاه مثبت هم باعث مي شد مستندساز باسابقه و خسته ما در ينگه دنيا استخواني سبك كند و هم صداي سينماي ايران را به گوش همه برساند. اما اقدام او وقتي پرمعنا و تحسين برانگيز جلوه مي كند كه در اين دوره شعارزدگي و وانفساي عمل و در زمانه اي كه حاشيه ها از اصل مهم تر و تاثيرگذارترند ، آن را با مختصات خاص خودش بسنجيم.
او سال هاست امتحانش را در زمينه سينما پس داده و خودش را در وادي كاري كه انجام مي دهد، اثبات كرده. اگرچه به قول خودش فيلم هايش كم تر مجال و شانس ديده شدن پيدا كرده اند، اما تاثير او بر چند نسل از مستندسازان بعد از خودش چيزي نيست كه بشود از آن چشم پوشيد. شيردل تمام نام و پرستيژش را از فعاليت هاش در زمينه مستند به دست آورده و بر خلاف خيلي ها براي به دست آوردنش از مسائل حاشيه اي كمك نگرفته. براي همين هم هست كه حالا به گمانم تصميم جديد او صورت و كاركردي فراتر از حركت هاي مشابه نمادين دارد.
مخصوصا اگر خبري مثل تبعيت مخملباف و خانواده اش به فرانسه خيلي اتفاقي با خبري مثل اين هم زمان شود و معاني فرامتني ديگري را هم در ذهن تداعي كند. اين درست كه همه ما آزاديم و مي توانيم در موقعيت هاي مختلف بر اساس شرايط و علايقمان تصميم بگيريم چه كار كنيم و كجا برويم، ولي به هر حال هر ماندن و رفتني مي تواند در هر شرايطي معني خاص خودش را داشته باشد.
بازتاب این مطلب در سایت راه فیروزه...این جا