تبليغاتX
زیر درخت انجیر - پشت صحنه برنامه «سيب سفيد شب»؛ شب‌نشيني فاخر ايراني
وب نوشته های جابر تواضعی

 «سيب سفيد شب» عنوان برنامه اي است كه چند وقتي است كه شب ها از شبكه يك پخش مي شود و بعضي ناظران آگاه اسم من را هم در شوراي تحقيق و نويسندگان برنامه ديده اند.

اين گزارش هم مثل هميشه به دليل آگهي با مختصري جرح و تعديل در صفحه 9 پنج شنبه 18 مرداد 86 روزنامه جام جم چاپ شده است. شما اصلش را همين جا بخوانيد.

 

سيب سفيد شب

 

معمولا همه شبكه‌هاي تلويزيوني هر سال براي تابستان برنامه‌هاي ويژه‌اي تدارك مي‌بينند كه اين روزها مي‌توانيد دست‌پختشان را روي آنتن ببينيد. «سيب سفيد شب» كه در ساعات آخر شب از شبكه يك پخش مي‌شود، يك جور شب‌نشيني و ويژه‌برنامه تابستاني اين شبكه است كه تهيه‌كنندگي آن را اميرحسين خرمشاهي به عهده دارد. او كه در كارنامه‌اش برنامه‌هاي موفقي مثل ميعاد شبانه، تا مهر، پسرهاي ايروني، گام برتر، يخ در بهشت، ساعت به وقت جواني، نان و ريحان، هر غروب يك پنجره و مستند به نشاني خدا را ثبت كرده، تلاش مي‌كند با همكاري گروهش در ساعات پاياني شب يك جنگ فاخر فرهنگي را روي آنتن بفرستد.

 

وقتي مي‌رسم بالاي تپه و جلوي استوديو صبا، سيدعلي فيروزي، دستيار تهيه به استقبالم مي‌آيد و به زور پول آژانسم را حساب مي‌كند. ساعت از 10 گذشته و من برخلاف ساتيار امامي، همكار عكاسم پيه يك شب گرسنگي را به تنم ماليده‌ام، ولي عليرضا سهرابي مسوول هماهنگي ـ كه از صبح تا حالا هم از هيچ كمكي دريغ نكرده ـ به شام دعوتمان مي‌كند.

به ساتيار مي‌گويم از گروه توليد يك برنامه فاخر، انتظار ديگري هم نمي‌شود داشت. علي معصومي، مجري جوان برنامه، نشسته زير دست گريمور. همين فون زدن و بقيه جزئيات، خودش كلي طول مي‌كشد. خرمشاهي برايمان مي‌گويد كه ميهمان امشب برنامه آدم خيلي خاصي است. اسمش را كه مي‌گويد ـ كاظم بايرام ـ ساتيار كم و بيش مي‌شناسدش. عكاس و مستندساز زير آب است و پيش از آن، اين توانايي را دارد كه ساعتها بدون كپسول اكسيژن زير آب غواصي كند؛ اما خوشش نمي‌آيد كسي درباره اين موضوع حرف بزند، چون عقيده دارد بهترين غواص، غواص زنده است و در اين رشته اصلا جاي ادعايي نيست.

بايرام كه از راه مي‌رسد، با خرمشاهي سي‌دي كارهايش را چك مي‌كنند و بعد به درخواست خرمشاهي مي‌نشيند زير دست گريمور. خرمشاهي بالاي سرش مي‌ايستد و خط سير برنامه امشب را توضيح مي‌دهد؛ اين كه از كجا شروع مي‌شود و به كجا مي‌رسد. حضور چند نفري جلوي آينه گريم، خوراك است براي عكاسي ساتيار.

به ساعت پخش نزديك شده‌ايم كه رسول نجفيان هم از راه مي‌رسد. مي‌خواهد بنشيند براي گريم كه خرمشاهي نمي‌گذارد، مي‌گويد دير شده است. نجفيان مي‌گويد: «لااقل بذار يه كم ژل بزنم...».

خرمشاهي مي‌گويد: «من ژل دارم، بيا اونجا بزن». بعد دستش را مي‌كشد به سمت استوديو صبا و در راه خط سير برنامه را براي او هم توضيح مي‌دهد. نجفيان همچنان براي موهايش نگران است، مي‌گويد: «اون ژلت رو بده». خرمشاهي مي‌گويد: «ژلم كجا بود باباجون!»

بعد توي اتاق رژي چند تا وله‌اي را كه از مستندهاي بايرام ساخته‌اند، با دور تند به نجفيان نشان مي‌دهد و تيتروار همه چيز را مرور مي‌كند. بعد راه مي‌افتيم به سمت استوديو كه فاصله كمي هم از رژي ندارد. چند دقيقه بعد سيب سفيد شب روي آنتن است.

 

شب‌نشيني خودماني

 

با اميرحسين خرمشاهي درباره برنامه و سبك و سياقش گپ مي‌زنيم: «معمولا بيشتر جنگهاي شبانه و برنامه‌هاي تركيبي اين‌جوري، ميهمان‌محور است و بيشتر درباره خود او صحبت مي‌شود. من هم در برنامه‌هاي قبلي‌ام تجربه‌اش را دارم. معمول نيست آدمهاي فرهنگي، هنري و علمي درباره موضوعات مختلف فرهنگي حرف بزنند. مسوولان عقيده دارند برنامه سنگين مي‌شود؛ ولي ما گفتيم ميهمان‌هايمان حكم شهروند دارند. در بخش كوتاهي با خود آنها آشنا مي‌شويم و بعد مثل شب‌نشيني‌هاي خودماني درباره مسائل مختلف حرف مي‌زنيم؛ يعني به نوعي از تخصص و محبوبيت او استفاده مي‌كنيم تا درباره موضوع اصلي برنامه، ايران، گذشته، حال و آينده‌اش حرف بزنيم و ببينيم با اين ميراثي كه به دستمان رسيده، بايد به كدام طرف برويم. اين روش باعث مي‌شود مخاطب خاص پيدا كنيم و اطلاعات عمومي بيننده هم افزايش پيدا كند.»

از او مي‌پرسم اين روش براي مخاطب خوشايند بوده يا نه، مي‌گويد خودش هم خيال مي‌كرده مخاطبان خيلي راضي نخواهند بود؛ ولي حالا به اين نتيجه رسيده كه اتفاقا مخاطبان هم بيشتر طالب برنامه‌‌هاي فاخر و فرهنگي هستند. دليلش 150 هزار پيام كوتاهي است كه هر شب به برنامه مي‌رسد، بدون اين كه مسابقه و سكه‌اي در كار باشد، مردم بدون انتظار جايزه، درباره حفظ آداب و رسوم و موضوعات مختلف ديگري كه در برنامه طرح مي‌شود اظهارنظر مي‌كنند. به عقيده خرمشاهي اگر ساعت پخش برنامه بيايد عقب‌تر، به طور مسلم اين آمار هم چند برابر مي‌شود: «ضمن اين كه اين آمار نشان مي‌دهد نبايد سطح سليقه مخاطب را پايين فرض كرد و با طرح موضوعات و پرسش‌هاي زرد، جذب مخاطب كرد. ما هنوز به سليقه مخاطب نرسيده‌ايم، بنابراين كار بزرگي نكرده‌ايم ولي به هر حال دوز فرهنگي ما از برنامه‌هاي ديگر خيلي بالاتر است.»

او اضافه مي‌كند كه سعي كرده برنامه‌‌اش مردم‌محور باشد تا ميهمان‌محور، به همين منظور براي برنامه 3 گروه تصويربرداري پرتابل تعريف كرده تا با ضبط گزارش‌هاي مختلف از سطح ايران، زيبايي‌هاي انكارناپذيرش را به تصوير بكشند، چون تهران با تمام اهميتش، همه ايران نيست. يكي از اين گروهها مسوول تهيه گزارش‌هاي سفرنامه هوايي است. اين گروه با هواپيما و بالگرد به نقاط مختلف كشور سفر مي‌كنند تا گرافيكش را از بالا به نمايش بگذارند و سبزي و خشكي كوير و جنگل زيبا و جذابش را از آن بالا به همه نشان بدهند.

تهيه‌كننده سيب سفيد شب مي‌گويد: «ميهمان‌هاي ما خيلي كم روي آنتن هستند؛ آنقدر كم كه حتي بعضي وقتها مي‌ترسم شاكي شوند و بگويند چرا حرف من را قطع مي‌كنيد و گزارش پخش مي‌كنيد؛ ولي كاملا برعكس است. همه‌شان بي‌هيچ اعتراضي مي‌گويند چقدر گزارشتان جذاب است.»

به اينجا كه مي‌رسيم، احساساتي مي‌شود و با صداي راديويي‌اش ادامه مي‌دهد: «همه برنامه به كنار، گزارش آن زن و شوهري كه در آلاچيقي پاي كوه سبلان در يك خانه 12 متري زندگي مي‌كردند، به كنار. هيچ‌وقت يادم نمي‌رود در كنار هم چقدر قشنگ مي‌خنديدند و حاضر نبودند از آنجا دل بكنند. مي‌گفتند اين گوشه ايران به ما سپرده شده، حياط خانه‌مان هم دامنه‌هاي سبلان است.»

 

يادمان باشد چقدر ثروتمنديم

 

خرمشاهي تاكيد مي‌كند كه طراح اصلي برنامه، مدير گروه اجتماعي شبكه يك است و حالا هم مدام حواسش به برنامه است و به گروه كمك مي‌كند. فرشاد صادقي كه خودش هم سابقه برنامه‌سازي دارد، مي‌گويد هدفش از طراحي و توليد سيب سفيد شب توليد برنامه‌اي جداي از جنگهاي كليشه‌اي بوده است: «اصلا بهتر است اسمش را نگذاريم جنگ؛ هرچند سعي كرده‌ايم به نوعي تفريح و سرگرمي هم در آن لحاظ شده باشد، ولي هدف اصلي‌مان شناسايي و يادآوري ثروتهاي ملي ايران است؛ چه در زمينه منابع طبيعي، چه جوانها، چه موسيقي و فرهنگ و خيلي چيزهاي ديگر.»

مثال صادقي، ميهمان امشب برنامه است. با تعريف او، كاظم بايرام هم كه تلاش مي‌كند با برگزاري نمايشگاه عكس و چاپ كتاب درباره خليج‌فارس، اسم آن را زنده نگه دارد، نوعي ثروت ملي براي كشور به حساب مي‌آيد: «معروفيت و شهرت ميهمان‌ها خيلي برايمان مهم نيست و نمي‌خواهيم اين جذابيت، بيننده را پاي تلويزيون بنشاند، گرچه پيامهاي كوتاه نشان مي‌دهد مخاطب‌هايمان كم نيست.»

او درباره رقابت شبكه يك با برنامه‌هاي شبكه‌هاي ديگر مي‌گويد: «خيلي در بند رقابت نيستيم. بيشتر سعي مي‌كنيم از هدفي كه براي خودمان تعريف كرده‌ايم دور نيفتيم. ماراتني را شروع كرده‌‌ايم و به آنها كه دوي 100 متري كار مي‌كنند، كار نداريم.»

براي اجراي برنامه، گزينه‌‌‌هاي مختلفي مطرح بود و در نهايت در شبهاي اول بهروز بقايي به عنوان مجري جلوي دوربين ظاهر شد؛ اما پس از يك هفته، برنامه يك شب روي آنتن نرفت تا از شب بعد مخاطبانش آن را با اجراي رسول نجفيان ببينند. از فرصت استفاده مي‌كنم و درباره اين مساله از مدير گروه سوال مي‌كنم: «نمي‌شود گفت در انتخاب مجري اول برنامه اشتباه كرديم؛ چون هر آدمي قابليت‌هاي خاص خودش را دارد. حالا خوشبختانه برنامه با شكل فعلي‌اش توانسته رضايت نسبي مديران رسانه را هم جلب كند. حتي با واسطه خبر داريم كه مهندس ضرغامي هم از برنامه اظهار رضايت كرده است.»

 

برنامه ما وقار خودش را دارد

 

اگر رسول نجفيان نمي‌تواند در اتاق كوچك گريم به خودش برسد و ژل بزند، خوشبختانه اين فرصت هست كه مسوول گريم بيايد توي استوديو و با آب زدن و حالت دادن به موهاي نقره‌اي بلندش، كمي تا قسمتي از نگراني او كم كند. نجفيان پيش از اين هم با خرمشاهي در برنامه‌اي با عنوان «ميعاد شبانه» همكاري كرده و حالا هم گذشته از كارهاي مختلفش مثل كارگرداني تئاتر، ساخت موسيقي و آواز، اجرا را هم در برنامه‌هاي مختلف ادامه داده است. يكي از اين برنامه‌ها همين حالا روي آنتن شبكه جهاني جام‌جم است: «من خيلي سخت به خودم اجازه مي‌دهم كه در زمينه اجرا كار كنم، بخصوص پخش زنده، چون بايد اطلاعات مجري در اين جور برنامه‌ها بالا باشد تا بتواند پا به پاي ميهمان‌هاي مختلف پيش برود و اين وظيفه من مجري را سنگين مي‌كند. براي همين با وجود گرفتاري‌ها هميشه خودم را به روز نگه مي‌دارم و نمي‌گذارم از آخرين اطلاعات و اخبار زمينه‌هاي مختلف غافل بمانم.»

چون در فاصله پخش يك وله حرف مي‌زنيم، نجفيان يا به قول مجري دوم برنامه علي معصومي «عمو رسول» سعي مي‌كند حرفهايش را خلاصه كند: «سيب سفيد شب وقار خاص خودش را دارد. بعضي از برنامه‌ها بيشتر به سمت جنجال مي‌روند تا خودشان را نشان بدهند؛ ولي مي‌بينيم كه نمي‌توانند جا بيفتند و مخاطب را با خودشان همراه كنند.»

از مزيت‌هاي سيب سفيد شب در نگاه نجفيان، تاكيد روي جنبه‌هاي ملي است: «ميهمانان باري به هر جهت دعوت نمي‌شوند و من هم به عنوان مجري نمي‌توانم حرفهاي دروني‌ام را مطرح كنم. استقبال از برنامه هم تا جايي كه مي‌دانم خيلي خوب است.»

فرزين‌فر، مدير صحنه اعلام مي‌كند كه 20 ثانيه بيشتر به پايان وله باقي نمانده تا گروه براي رفتن دوباره روي آنتن آماده باشند. در اين فاصله فقط فرصت مي‌شود نجفيان بگويد كه تئاتر «رستم و سهراب»‌اش با دكوپاژ سينمايي بزودي توسط موسسه رسانه‌هاي تصويري منتشر مي‌شود و چهارمين كاستش به اسم «ايل من، تبار من» هم همين روزها به بازار مي‌آيد.

 

كارم را خيلي دوست دارم

 

در آخرين پلاتو قرار است عمورسول دوربين را به علي معصومي پاس بدهد. معصومي از استوديو مي‌رود بيرون كه قدمي بزند و سيگاري بكشد و تمركز بگيرد. فرزين‌فر مي‌گويد: «چيزي نمونده علي! ريسك بزرگي مي‌كني‌ها!»

معصومي جاافتاده‌تر از 30 سالگي‌اش نشان مي‌دهد. ليسانس بازيگري دارد از دانشگاه آزاد و كارش را از سال 82 با راديو ورزش و راديو پيام شروع كرده است. حالا غير از اين برنامه، مجري «صبح‌ بخير ايران» شبكه يك هم هست. اول قرار بوده كارگردان آيتم نمايشي طنز برنامه باشد؛ ولي با حذف آن، حالا اجراي بخش موسيقي و خواندن پيام كوتاه خوانندگان را به عهده دارد.

بخش موسيقي به قول خرمشاهي قند اين شب‌نشيني است؛ چون به موسيقي فولكلور مي‌پردازد كه جايش در بين برنامه‌هاي مختلف تلويزيون خيلي خالي است: «از اجراي اين بخش خيلي خوشحالم، چون با نماينده‌هاي فرهنگ موسيقي سنتي ايران از شهرهاي مختلف در ارتباطم. در بخش پيام كوتاه، 150 هزار پيامي كه در روز به دستمان مي‌رسد، در 50 پيام خلاصه مي‌شود كه آنها را در طول فرصتهايي كه بين برنامه پيش مي‌آيد، مي‌خوانم.»

فرزين‌فر مي‌آيد بيرون و با ايما ‌و اشاره، معصومي را مي‌كشد توي استوديو.

 

عاشقيت‌هاي يك بامداد

 

چند دقيقه‌اي بيشتر به يك بامداد نمانده كه برنامه تمام مي‌شود. وقتي ميهمان‌ها و همه عوامل ديگر مي‌روند، با خرمشاهي و معصومي و زهرا يساقي، نويسنده برنامه كه در طول برنامه مدام با تاكي‌واكي‌اش با رژي در تماس است از تپه استوديو صبا پايين مي‌آييم. خرمشاهي از خبر اعلام رضايت مسوولان حسابي كيفور است؛ همين طور از مستندهاي كاظم بايرام كه هنوز جذابيتش را برايش از دست نداده است. برايمان از مستندي مي‌گويد كه بايرام درباره لاك‌پشت‌ها ساخته. معصومي مي‌گويد: «من از بچگي عاشق لاك‌پشت‌ها بودم!»

درباره چند تا چيز ديگر هم گپ مي‌زنيم و او مي‌گويد كه از بچگي عاشق فلان چيز بوده است. بهش مي‌گويم بچگي قابل مطالعه‌اي دارد و اگر مرحوم فرويد زنده بود، حتما به عنوان يك نمونه مطالعاتي رويش كار مي‌كرد. مي‌خندد و مي‌گويد: «من از بچگي عاشق فرويد بوده‌ام!»

عاشق شدنهاي مكررش در آن وقت شب را براي او كه مجبور است تا 5 صبح براي صبح بخير ايران، دوباره خودش را به استوديو صبا برساند، خيلي نبايد جدي گرفت. پاي ماشين‌ها، گروه از هم جدا مي‌شوند تا ساعات پاياني فردا كه ماه يا به تعبير آنها، سيب سفيد شب دوباره وسط آسمان بدرخشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:40  توسط جابر تواضعی  |