|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
اين گفت و گو كه به مناسبت روز خبرنگار توسط عيسي محمدي انجام شده، در 15 مرداد 84 در صفحه 22 شماره 30 هفته نامه همشهري جوان چاپ شده است.
از مهندسي معدن تا روزنامه نگاري راهي است كه جابر تواضعي طي كرده است. جايزه دوم رشته ادبيات كودك و نوجوان سال 81 را دارد، كتاب «سرزدن به خانه پدري» و مجموعه داستان «زير درخت انجير» را منتشر كرده و در حال حاضر در روزنامه جام جم كار مي كند.
- خبر، خبرنگاري، روز خبرنگار؛ از كدامشان بايد حرف زد؟
- من وقتي وارد حوزه روزنامه نگاري شدم، تصور درستي از خبر نداشتم. با داستان شروع كردم و بعد با نوشتن متن هاي مطبوعاتي ادامه دادم. در مطبوعات نمي توان از ادبيات به شكل تخصصي اش جز در موارد خاص حرف زد.اين بود كه به ژورناليسم كشيده شدم. در ادبيات شما به ژورناليسم توجه نمي كنيد، به دلتان توجه ي كنيد. ولي در ژورناليسم بايد ببيني بيرون چه مي خواهد. به هر حال يك بازي است. يا نبايد كاري را قبول كني يا اگر قبول كردي، بايد تا آخرش بروي. اين ها را گفتم تا بگويم خودم را يك روزنامه نگار نمي دانم. هنوز با شتاب روزنامه نگاري هماهنگ نيستم؛ با آن كه دارم اين كار را انجام مي دهم. فكر هم نمي كنم كه تا آخر عمرم يك روزنامه نگار- به معناي حرفه اي اش- بشوم. چيزي كه مد نظر دارم، فراتر از اين حرف هاست.
- غالب كساني كه از عالم هنر وارد مطبوعات مي شوند، به اين ويژگي دچار مي شوند.
- نويسندگي در كشور ما به عنوان يك شغل درآمدزا محلي از اعراب ندارد. نزديك ترين شغل به نويسندگي بعد از عريضه نويسي دم دادگستري، روزنامه نگاري است. بسياري از كساني هم كه در خبر و خبرنگاري موفق شده اند، ردپاي ماجراهاي ادبي و هنري را در كارهايشان مي بينيد.
- اين كه آدم به عنوان يك روزنامه نگار، دائم در معرض قضاوت ديگران باشد، چه تاثيري بر كار او مي گذارد؟
- خيلي وقت ها دست و پاي آدم را مي بندد. ولي به هر حال حتي اگر رسانه اي هم كم مخاطب داشته باشد، آن وجه ارتباط با ديگران را در انسان ارضا مي كند؛ اين كه چند نفر مطلبت را بخوانند، با آن احساس هم دلي كنند و از آن لذت ببرند. اين قسمت كار در رسانه براي من جالب است كه كوچك ترين كاري كه انجام مي دهيد، بازتاب عمومي دارد. درست است كه ممكن است كاري را انجام بدهي كه خوشت نمي آيد يا مطلبي بنويسي كه مورد علاقه ات نباشد، ولي وقتي همان شب داخل اتوبوس مي بيني كه يك نفر همان مطلبي را كه نوشته اي دارد با ولع مي خواند، حس لذت بخشي بهت دست مي دهد.
- قضاوت سريع كه لازمه كار روزنامه نگاري است، شما را ياد چه چيزي مي اندازد؟
- خود من تا مجبور نشوم در زندگي ام درباره افراد قضاوت نمي كنم. اگر هم قضاوتي دارم، سعي مي كنم براي خودم نگهش دارم و به ديگران منتقل نكنم. نمي دانم اسم اين را مي وشد محافظه كاري گذاشت يا نه، ولي سعي مي كنم ه اين روحيه در نوشته هايم هم بازتاب پيدا كند.
- اگر جوان ترها براي مشاوره درباره شغل روزنامه نگاري پيشتان بيايند، به آن ها چه خواهيد گفت؟
- من عادت ندارم حتي براي نزديك ترين كسانم نسخه بپيچم. روزنامه نگاري هنوز هم براي خود من شغل جذابي است. الان مي توانم سراغ تخصص اصلي ام كه مهندسي باشد بروم. ولي بعضي چيزها مثل همين ارتباط با ديگران باعث شده پابند اين كار شوم. ضمن اين كه نمي دانم تا كي در اين كار دوام خواهم آورد. در روزنامه نگاري مدام بايد توليد كنيد و براي همين يك اضطراب هميشگي در آن وجود دارد. اگر هم خوراك فكري و فرهنگي از بيرون نرسد، بعداز يك مدت تمام مي شوي. خود من فكر مي كنم كه فعلا با اين شرايط شغل ديگري ارضايم نمي كند.
- بالاخره مشاوره مي دهيد يا نه؟
- خوبي ها و بدي هايش را مي گويم تا خودش تصميم بگيرد.
- تا به حال به مناسبت روز خبرنگار كادو گرفته ايد؟
- غير از جايزه دوم ادبيات كودك و نوجوان جشنواره مطبوعات سال 81، نه.
- مردم چه جوري به خبرنگار نگاه مي گنند؟
- با اين كه اقبال عمومي به شغل خبرنگاري در اين سال ها بيش تر شده، ولي هنوز مردم نمي دانند كه ما داريم چه كار مي كنيم. برايشان يك چيز پيچيده است.
- تاثيرگذارترين مطلبي كه كار كرده ايد؟
- گزارشي بود از مجتمعي كه جمعي از معتادان گمنام آن جا بودند. يك شب بر اساس آشنايي با يكي از آن ها رفتم آن جا. وقتي فهميدند رفيق آن آقا هستم، اول تحويلم گرفتند؛ ولي وقتي واكمن را ديدند، نزديك بود كتك مفصلي بخورم. البته حق هم داشتند. چهار صبح برگشتم خانه. گزارش آن هم نصفه روزه و سردستي آماده شد و خودم هم از آن رضايت نداشتم. ولي بازتابش مرا متعجب كرد. من فقط 50-60 نفر را به آن مركز معرفي كردم. بعد هم پي گيري كردم، ديدم 40-50 نفرشان از اعتياد نجات پيدا كرده اند. خيلي برايم لذت بخش بود.
- با موي دماغ و خبرنگار جمله بسازيد.
- از اين اصطلاح خيلي بدم مي آيد. يكي از انگ هايي كه به قشر خبرنگار مي زنند، همين است. اگر دست خودم باشد بهش جواب نمي دهم تا معلمي كه اين سوال را مطرح كرده، دفعه بعد اين سوال رابراي آن ها مطرح نكند.
- دوست داريد براي روز خبرنگار چه هديه اي بگيريد؟
- پول آقا، پول!
- مثلا كتاب؟
- نه، خودمان كتاب داريم.