|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
اين يادداشت در صفحه 9 پنج شنبه 4 تير 86 روزنامه جام جم چاپ شده است.
علي حاتمي اگر بود، ديروز شصت و سه سالگي اش را تجربه مي كرد و اين براي ما بهانه خيلي بهتري است از سالمرگش، تا نگاه دوباره اي بيندازيم به زندگي او و آثاري كه برايمان به يادگار گذاشته.
يك سوال هميشگي براي آدم هاي دغدغه مند، ميزان كار مفيدي است كه بايد در زندگي انجام بدهند تا هم دينشان را به ديگران ادا كرده باشند و هم خودشان ارضا بشوند. جواب عيني و ملموس اين سوال براي سينماگران مي تواند علي حاتمي باشد. حتي اگر بتوانيم همه فيلم هايي را كه در اين سال ها ساخته كنار بگذاريم و از خير شاعرانگي ديالوگ هايش كه شنيدن و حتي نقل هزارباره شان هم از لطفشان كم نمي كند بگذريم، تنها ساخت شهرك سينمايي غزالي به همت او كفايت مي كند كه بپذيريم عمرش را بيهوده طي نكرده و همه ما به او مديونيم. اين كه در اين سال ها به رغم نياز شديد به فضاهاي قديمي و تاريخي، آن جور كه بايد و شايد براي گسترش و تكميل اين شهرك كاري انجام نشده، قدر و منزلت كاري را كه او يك نفس و يك تنه انجام داده، بيش تر نشان مي دهد.
بياييد تصور كنيم كه علي حاتمي اگر بود، الان چه جور فيلمي مي ساخت؟ يا اين كه نسبت به فيلم هاي بي بو و بي خاصيت روي پرده چه واكنشي نشان مي داد.
11 سال است كه او نيست و حالا جاي خالي اش بيش تر از هر وقت ديگري در بين خانواده پرجمعيت سينما احساس مي شود. همين كه هراز گاهي اگر ردپايي از او در فيلمي يا سريالي پيدا شود، صداي همه از اين تقليد ناشيانه در مي آيد، نشان مي دهد كه جايگاه او كه به سعدي سينماي ايران مي شناسيمش، محكم و دست نيافتني است. 11 سال گذشته و حالا تازه به ارزش و لزوم چيزي با عنوان «سينماي ملي» پي برده ايم.11 سال است كه او نيست و سينما بيش از هر زمان ديگري به كساني مثل اواحتياج دارد؛ كساني كه هم گذشته فرهنگي ايران را بشناسند و هم نياز زمانه را و بتوانند با تطبيق آن ها خوراك تصويري مورد نياز را تامين كنند.
بيضايي جايي خاطره اي نقل كرده از روزي كه همراه او به ديدن يكي از نمايش هايش مي روند. اما دربان سالن كارگردان نمايشي را كه حاتمي كارگردانش باشد نمي شناسد و راهش نمي دهد. دست آخر بعد از كلي بگير و ببند، حاتمي خودش را يكي از آشنايان كارگردان نمايش معرفي مي كند و مشكل حل مي شود. حالا هنوز هم كساني مثل او كه وظيفه ماست غير از مرور و بازشناسي آثارشان نبايد اجازه بدهيم براي ادامه كارشان به زحمت بيفتند. وگرنه طولي نمي كشد كه مجبور مي شويم عناوين و القاب را وقتي بهشان ببخشيم كه نيستند و ديالوگ به يادماندني جمشيد مشايخي در سكانس پاياني «سوته دلان» را زمزمه كنيم كه: «همه عمر دير رسيديم».