|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
«ما يک تعريف کلاسيک از نقد داريم به اين معني که بايد به صاحب اثر ياري بدهد. شما کدام يک از اين نقدها را خوانده ايد که به صاحب اثر ياري بدهد؟ براي اينکه ياري دادن به هر جهت بايد با حجم و اندازه هاي اثر تطابق داشته باشد. نقدهايي که مي خوانم اصلاً فاقد اين ويژگي است. پس چطور مي تواند به من چيزي ياد بدهد و آن منتقد اين را خوب مي داند که ياد دادن به من مشکل است؛ يعني او چه چيزي را مي خواهد به من ياد بدهد در حالي که خودش خيلي چيزها را نمي داند.»
اين جواب مسعود كيميايي است در مصاحبه اش به سوالي درباره واكنش قديمي ترين منتقد طرفدارش-جواد طوسی- كه در اين سال ها با وجود همه انتقاداتي كه نسبت به اين فيلم ساز بوده، يك تنه ايستاده و ازش طرفداري كرده. اما حالا كه بالاخره طاقت او هم تمام شده و نتوانسته حقيقت را كتمان كند، كيميايي جوابش را در يك جمله اين جوري داده. جواب همه آن سال ها رفاقت و دوستي و مرام و معرفت را اين جوري داده.
فكر مي كنم خودش به اندازه كافي گويا هست و توضيح بيش تر خرابش مي كند. مشكل هم به كيميايي برنمي گردد، تقصير خود رفاقت و مرام است كه حدودش را فقط تا جايي تعريف مي كند كه منافع ما درش دخيل است.
اصل اين گفت و گو در اعتماد... اين جا