تبليغاتX
زیر درخت انجیر - يك بعدازظهر همراه با سيروس مقدم و گروهش؛ رستگاري تارخ در «اغماء»
وب نوشته های جابر تواضعی

اين يادداشت در صفحه 9 سه شنبه 13 شهريور 86 روزنامه جام جم چاپ شده است.

 

اغماء

 

«اغماء» سريال ماه رمضان شبكه يك سيماست كه از 30 خرداد كليد خورده و براساس پيش‌بيني تهيه‌كننده‌اش رضا جودي تصويربرداري‌اش لااقل تا اواخر ماه رمضان طول خواهد كشيد. بازنويسي قسمت به قسمت داريوش مختاري از سوي عليرضا افخمي كه نظارت كيفي كار را هم به عهده دارد، امكان رج زدن را از گروه گرفته و اجازه نمي‌دهد كار جديد سيروس مقدم، سرعت توليد طرح هاي قبلي‌اش را داشته باشد. داستان بين چند پزشك مي‌گذرد و لوكيشن اصلي، بيمارستان محل كار آن هاست كه در يك مجتمع آموزشي و توان‌بخشي كودكان معلول در زعفرانيه تصويربرداري مي‌شود. با اين جور جاها غريبه نيستم و توصيه مي‌كنم لااقل يك بار فضاهاي اين جوري را ببينيد. به نظر مي‌رسد ديدن شرايط آن بچه‌ها و پرستاراني كه از جانشان مايه مي‌گذارند، براي همه لازم است. راستي بازيگران ديگر كار مثل ايرج نوذري، شيرين بينا، حامد كميلي و بقيه امروز بازي ندارند و قاعدتا جايشان در اين گزارش خالي است.

 

يك

ساعت از 4 بعدازظهر گذشته و طبق هماهنگي قبلي، كار بايد شروع شده باشد. ولي انتظار افشين سنگ‌چاپ، دستيار كارگردان و چند تاي ديگر از بروبچه‌هاي صحنه، معني‌اش اين است كه وقت داريم لااقل به اندازه يك ليوان چاي با هم گپ بزنيم. نفيسه روشن از راه مي‌رسد و همان‌طور كه با عجله مي‌رود بالا، به افشين مي‌گويد: «عجب كاري‌يه! آدم يه روز آف مي‌خوره مريض مي‌شه!»

 افشين مي‌گويد كه گرچه كامل نبودن فيلم نامه و قسمت به قسمت رسيدنش سرعت كار را گرفته و بهشان اجازه نمي‌دهد رج بزنند، در عوض باعث شده است تداوم حس بازيگرها بهتر از كار دربيايد. با هم مي‌رويم اتاق گريم. لعيا زنگنه دارد گريم مي‌شود. نفيسه روشن آماده مي‌شود كه بنشيند زير دست گريمور. ولي ناصر ممدوح گريم شده و آماده نشسته براي بازي. چند دقيقه بعد او در اتاق مديريت جلو دوربين ايستاده تا در نقش دكتر ناييني، سكانس كوتاهي را با لعيا زنگنه -‌ دكتر سيمين برديا -‌ بازي كند كه هنوز نيست و ديالوگ‌هايش را افشين سنگ‌چاپ مي‌گويد.

ناييني: يعني چي وقت ندارم؟

برديا: نمي‌دونم، فقط گفت بهتون بگم وقتش پره.

ناييني: اين روزها از كارهاي طاها اصلا سر درنمي‌آرم.

برديا: فكر مي‌كنم يه ذره هم عصباني بود.

ناييني: از دست شما؟

برديا: نه، بيش تر از دست شما.

ناييني: ولي من بعد اون جريان باهاش حرف زدم. گفت ازم دلخور نيست.

برديا: بازم باهاش حرف بزنين.

ناييني: مگه درباره من چيزي بهتون گفته؟

برديا: از من چيزي نپرسيد، از خودش بپرسيد.

ممدوح در فواصل بين تمرين‌ها و كات مدام ديالوگ‌هاش را تكرار مي‌كند. اما اين باعث نمي‌شود نگاهمان كه به هم مي‌افتد، لبخند نيايد روي لبش. فكر مي‌كنم بيچاره براي تصور كردن سنگ چاپ به جاي زنگنه چه زجري را تحمل مي‌كند. گرچه تا بازي‌اش تمام شود، گريم زنگنه هم تمام شده و او آماده است ديالوگ‌ها و ري‌اكشن‌هايش روبه‌روي او را بازي كند.

ممدوح در نقش رئيس بيمارستان دكتر ناييني ظاهر شده كه پزشكانش امين تارخ، ايرج نوذري و لعيا زنگنه هستند. خودش مي‌گويد نقشش در حاشيه است، چون به هر حال روسا كمتر درگير مسائل اين جوري مي‌شوند. اين دومين تجربه بازي‌اش پس از سريال «راه شب» داريوش فرهنگ است كه از آن خاطرات خيلي خوبي دارد: «وقتي آقاي مقدم اين نقش رو پيشنهاد كردند، دو دل بودم كه قبول بكنم يا نه. دوستانم گفتند نبايد كار اول رو هم قبول مي‌كردي. ولي حالا ديگه بايد ادامه بدي.»

لعيا زنگنه كه مي‌آيد، يكي، دو بار تمرين مي‌كنند. يك بار هم مقدم از پشت مونيتورش توي سالن، مي‌آيد توي اتاق كه حركت بازيگرها را با دوربين هماهنگ كند. به تصويربردارش اميرمعقولي مي‌گويد جوري كادر ببندد كه بك ممدوح بيفتد روي ديوار. سنگ چاپ آماده‌باش مي‌دهد و جمله كليشه‌اي‌اش پيش از هر برداشت را تكرار مي‌كند: «بچه‌ها آماده! روتوش‌ها رو انجام بدين، مي‌ريم ضبط.» ولي مقدم در برداشت بعدي هم كات مي‌دهد. افشين صدا مي‌رساند: «مشكل؟» و جواب مي‌شنود: «صدا» و اين يعني ماجرا با بستن در اتاق حل مي‌شود. آخر برداشت دوباره افشين مي‌پرسد: «آقا خوب بود؟» و وقتي جواب مثبت مي‌گيرد، خطاب به همه مي‌گويد: «مرسي!».

 

دو

پلان بعدي را طبقه پايين مي‌گيرند. جايي است كه لعيا زنگنه و نفيسه روشن بعد چند وقت همديگر را مي‌بينند و حال و احوال مي‌كنند. زنگنه در فواصل ضبط پلان ها و تمرين‌ها مدام پنكه دستي كوچكش را مي‌گيرد جلوي صورتش كه لابد گريمش از زور گرما نريزد پايين. نقشش دكتر سيمين برديا متخصص اتاق عمل است. در طول داستان، دكتر پژوهان يعني امين تارخ دچار احوالاتي مي‌شود كه بقيه نه مي‌بينند، نه مي‌فهمند. همه فكر مي‌كنند قاتي كرده و احتياج به روان پزشك دارد. اما اين وسط دكتر برديا تنها كسي است كه از او حمايت مي‌كند و مي‌داند چيزي هست كه او نمي‌تواند به ديگران بگويد. ضمن اين كه از قرار معلوم، ماجراي آن به مرور عاشقانه هم مي‌شود؛ علاقه اندكي كه از دوران دانش جويي به هم داشته‌اند، با مرگ همسر پژوهان ـ شيرين بينا ـ سرباز مي‌كند و يك عشق قديمي دوباره زنده مي‌شود.

نفيسه روشن هم نقشش را اين جوري توضيح مي‌دهد: «نقش پري، دختر دكتر پژوهان رو دارم كه دانشجوي ادبياته و خيلي هم مامان و باباييه. ولي به دنبال اتفاقاتي كه واسه پدرش مي‌افته، به اون نزديك‌تر مي‌شه و بيشتر باهاش همراهي مي‌كنه.»

نفيسه نقشش را خيلي دوست دارد و به قول خودش دارد با پري زندگي مي‌كند. اعتراف مي‌كند كه كار كردن با مقدم برايش آرزو بوده: «چون هم كارهاش پرمخاطبه، هم شخصيت و اخلاق دوست‌داشتني و بي‌نظيري داره.»

يادم مي‌آيد موقع ورودش به بيمارستان، خيال كردم با پوششي آمده كه نقشش مي‌طلبد و بايد با آن برود جلوي دوربين. ولي اتفاقا پري پژوهان «اغماء» اصلا چادري نيست:« اين پوشش شخصي خودمه، خيلي هم دوستش دارم. توي زندگي هر كس اتفاقاتي مي‌افته كه تغييرش مي‌ده براي منم يه اتفاق خاص باعث شد چادر سرم كنم.»

 

سه

توي اتاق گريم، عبدالرضا اكبري و امين تارخ نشسته‌اند تا گريم بشوند. اكبري زير گريم چاي مي‌خورد، با موبايلش حرف مي‌زند و بعد هم با غزاله جزايري درباره حيوان‌هاي مورد علاقه‌شان گپ مي‌زنند. غزاله كه در سريال نقش دختر مريض اكبري، رز را بازي مي‌كند، از علاقه‌اش به گربه‌ها مي‌گويد و او از مرغ مينايش كه كم و بيش حرف مي‌زند و خيلي هم بهش وابسته شده است. اين سومين همكاري‌اش با مقدم، پس از «عروج» و «پرواز در حباب» است و به قول خودش اعتماد صددرصد به او باعث شده بدون فيلمنامه كامل و فقط با شنيدن قصه از زبان مقدم، نقش را قبول كند.

آقاي قدياني داستان، كارخانه‌دار پول‌داري است كه بايد تومور مغزي دخترش همين غزاله خانم را جراحي كند و اصرار هم دارد كه دكتر پژوهان اين كار را برايش انجام بدهد. ولي پژوهان به دليل جراحي ناموفقي كه روي همسرش داشته قبول نمي‌كند: «قدياني از اوناييه كه فكر مي‌كنه مي‌تونه با پول همه چيزو همه كس رو بخره و هر كاري كه دلش مي‌خواد، انجام بده، ولي وقتي پاي مرگ و زندگي پيش مي‌‌آد  و آدم هايي رو مي‌بينه كه به خاطر پول كار نمي‌كنند. مي‌فهمه كه پول چقدر بي‌ارزشه.»

آخرين كارش در تلويزيون سريال «ما چند نفر» بوده و تله فيلم «قهوه اسپرسو» كه مي‌گويد كار خوش ساختي بوده و همه آن را پسنديده‌اند. حالا هم توي بي كاري‌هاش فيلمنامه‌اي را مي‌خواند به اسم «طعم سيب كال» كه ببيند به نقشي كه بهش پيشنهاد شده، بايد چه جوابي بدهد.

 

چهار

تا دوباره بروم سر صحنه و برگردم اتاق گريم، گريم امين تارخ تمام شده و موهاي جوگندمي دكتر پژوهان ريخته توي صورتش: «هر چي مردم از يه سريال پخش نشده كمتر بدونند، بهتره.»

پيچيده بودن شخصيت پژوهان، مهمترين دليلي است كه باعث شده او در اين نقش بازي كند: «از توضيحات كلي سينا بس معلوم بود با چه جور شخصيتي روبه‌روايم. قصه خيلي نرم و روان و راحت شروع مي‌شه، ولي به مرور تغيير و تحولات بنيادي و اصولي در مناسبات شخصيتي و كاراكتري‌اش هم تاثير مي‌ذاره و چند وجهي‌اش مي‌كنه. بيشترين جذابيتش همينه.»

اين دومين همكاري تارخ با مقدم است، پس از «شيخ مفيد» در سال 75 و چند پيشنهاد مختلف مقدم كه تارخ به دليل گرفتاري‌هاي كاري ديگرش آن را رد كرده، حالا همه چيز براي حضورش در كار جديد اين كارگردان فراهم شده است.

 

پنج

نقش جديدي به فيلم اضافه شده كه قبلا در سينابس نبوده و البته معلوم نيست از اين جا به بعد هم چقدر حضور داشته باشد. بازيگرش يكي از هنرجوهاي آموزشگاه تارخ است. جوان بيست و دو، سه ساله خوش بر و رويي است كه موها و ريش‌هاي بلندي دارد كه مجيد اسكندري، گريمور همه را برايش مي‌چيند. تارخ و مقدم بالاي سرش جلو آينه گريم ايستاده‌اند به تماشا و اين فرصت خوبي است براي گپ زدن با كارگردان درباره اولين تجربه‌اش در سريال‌هاي ماه رمضاني: «اغماء در ظاهر يه ملودرام خونوادگيه. ولي لايه ماورايي پشتش  كم‌كم برجسته مي‌شه و بخش رئالش رو تحت تاثير قرار مي‌ده.»

دورخيز و تلاش 4 شبكه تلويزيوني در توليد سريال‌هاي مناسبتي ماه رمضانشان آنقدر جدي است كه هيچ‌كس جرات نمي كند رسما پيش‌بيني كند كدامشان در اين مسابقه برنده خواهد شد. حتي سيروس مقدم كه قلق مخاطب تلويزيوني را خيلي خوب بلد است: «رقابت رو دوست دارم. چون آدم احساس مي‌كنه بايد خودش رو قوي‌تر كنه. مهم اينه كه تلاش كني كارت رو به بهترين شكل انجام بدي. اون وقت حتي اگه شكست خوردي، وجدانت راحته كه تلاش كردم و نشد. كل مجموعه عوامل و پارامترهاي دور و بر ما ـ مثل بازيگر و قصه خوب و تيم حرفه‌اي ـ نشون مي‌ده كارمون با استقبال رو به رو مي‌شه. ولي واقعا قابل پيش بيني نيست كه چقدر. به شرايط، ساعت پخش و البته كار بقيه همكاراني كه تلاش مي‌كنند بستگي داره. فكر مي‌كنم رقابت تنگاتنگي داشته باشيم.»

سر و كله افشين سنگ‌چاپ كه حسابي از غيبت مقدم شاكي شده، پيدا مي‌شود و گفت و گو را قطع مي‌كند. خود مقدم، يك دهم او هم نگران نيست. مي‌رويم سالن پايين براي ضبط سكانسي كه عبدالرضا اكبري و غزاله جزايري در آن بازي دارند. مقدم دوباره مي‌نشيند پشت مونيتورش به تخمه شكستن، جوري كه انگار دارد يك فيلم سينمايي يا مسابقه فوتبال مي‌بيند. اين نشان مي‌دهد او چقدر با آرامش كارش را انجام مي‌دهد.

 

هيچ‌وقت تهيه كننده نمي‌شوم

كارگردان «اغماء» يكي از پركارترين و موفق‌ترين كارگردان‌هاي تلويزيوني است كه پس از سريال «نرگس» خيلي بيش تر و بهتر شناخته شد و حالا هم بزنم به تخته، به دليل علاقه تهيه‌كننده‌ها به كار با او، كمتر بي كاري را تجربه مي‌كند: «خب دليلش رو بايد اول از تهيه‌كننده‌ها بپرسيد. ولي فكر مي‌كنم چند تا دليل شفاف و مشخص داره. حرفه ما بخشي را هم به عنوان سرمايه‌گذاري و صنعت دارد كه از پروسه هنري‌اش خارج نيست. امنيت مالي و مادي هر طرح و اين كه بشه با بودجه‌اي كه به اون اختصاص داده مي‌شه، به سرانجامش رسوند تا كار به تعطيلي  و بي‌پولي و اصلاح برآورد نخوره، يكي از مهم ترين پارامترهاست. من جزو اونايي هستم كه اسمش دررفته سروقت شروع مي‌كنه و به موقع تموم مي‌كنه و به مشكل مالي برنمي‌خوره. يعني تهيه‌كننده‌ها احساس مي‌كنند اين كارگردان بعد از 36 سال كار به شناخت و تجربه‌اي رسيده كه مي‌تونه با سرعت لازم و كيفيت مطلوب و راندمان قابل دفاع طرح هاي سخت رو به انجام برسونه. سرانجام تعهد، ايجاد اعتماد و رفع نگراني براي سفارش‌دهنده و تهيه‌كننده از توليد تا پخش، يه بخش ديگه ماجراست. نمونه‌اش هم اينه كه بشه يه طرح رو در بحراني‌ترين شرايط ـ مثل فوت پوپك گلدره در «نرگس» ـ به سرانجام رسوند.»

گروه خوب و منسجم هم عامل ديگري است كه به مقدم در رسيدن به هدفش كمك مي‌كند:«بچه‌هايي كه در طول اين سالها جمع كرده‌ام، حسابي با هم هماهنگ شده‌اند و سليقه همديگر را مي‌شناسند. ضمن اين كه حاشيه‌ها و مسائل فرعي خيلي كمي دارند ـ اتفاقا تهيه‌كننده‌ها هم با اشتياق از اين تيم استقبال مي‌كنند. چون مي‌خوان كارشون خوب جلو بره.»

با اين حال، از نظر او تهيه‌كنندگي مشكلات و حواشي خاص خودش را دارد كه او به هيچ وجه نمي‌خواهد درگيرش بشود.

 

اين مطلب در جام جم... اين جا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:57  توسط جابر تواضعی  |