|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
1. ديروز با عليرضا كاظمي پور حرف زدم؛ نويسنده فيلم نامه سريال «ميوه ممنوعه» كه گرچه نشده همه قسمت هاش را ببينم، ولي به نظرم يك سر و گردن از رقيب هاش بالاتر است. حتي در همان مرحله موضوع.
وقتي برمي گشتم، با خودم فكر مي كردم كه غير از گپ هاي كوتاه تلفني كاربردي با تك و توك فيلم نامه نويس ها، گفت و گوي جدي به دردبخوري با هيچ كدامشان انجام نداده ام. و ديدم چه فرصت خوبي را از خودم گرفته ام.
كاظمي پور آدم جالبي بود. آرام، راحت، متواضع و رك. فيزيك خوانده بود و همين شايد باعث مي شد كه نوع نگاهمان به ماجرا خيلي به هم شبيه باشد. بقيه اش بماند بعد از اين كه گفت و گومان را تنظيم كردم.
2. صبحي كه مي آمدم، يك كلاغ نشست روي يك تابلو ورود ممنوع. موبايل را درآوردم كه عكس بگيرم،كه پريد. كلاغ ها استاد قال گذاشتن و ضدحال زدن توي اين جور وقت ها هستند. حيف شد. سياهي پركلاغي اش با سرخي تابلو كنتراست خوبي مي داد.