|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
اين مطلب در نشريه طوبي چاپ شده است.
با ابوالفضل شاهي (يا ابراهيم شاهي) از طريق يك دوست مشترك آشنا شدم. نمايشگاه عكس هايش از آثار باستاني كاشان در فرهنگستان هنر تهران برپا بود. تماس گرفتم و هماهنگ كردم كه يك روز با هم نمايشگاه را ببينيم و من گزارشكي هم بنويسم براي روزنامه. ولي نشان به آن نشان كه توي اين تهران خراب شده، تا حدود يك ماه بعد كه از مهلت نمايشگاه باقي مانده بود، هيچ روزي پيدا نشد كه ما دو نفر وقتمان به هم بخورد و بتوانيم در نمايشگاه قرار بگذاريم. تا اين كه يك روزsms زد كه اگر نديده اي، فردا روز آخر است. باورتان مي شود اگر بگويم رفتم و كارهاي او را نديدم؟ به هر كدام از راهنماهاي فرهنگستان گفتم دنبال چي مي گردم، زل زد و بر و بر من را نگاه كرد. كلي گشتم تا يك مشت عكس خيلي معمولي پيدا كردم از شهرهاي مختلف كه عكس هايي از كاشان هم داشت. ولي از اسم و رسم عكاسش خبري نبود. كلي بور شدم. فرداش از توصيف همان دوست مشترك از كارها، فهميدم زده ام به كاهدان. توي تماس بعدي آدرس داد و چندتايي از عكس ها را روي اينترنت ديدم. از نوع نگاهش خوشم آمد و ديدم چقدر بعضي جاها هم سليقه ايم. براي همين پيشنهاد دادم كه چند تايي اش را انتخاب كند كه شما ملت هنردوست كاشان هم ببينيد. شايد هم دلتان خواست توي مسابقه اي كه فراخوان داده شركت كنيد.
حالا كه داريد بدون اين كه بكوبيد و برويد تهران، نمايشگاه عكس هاش را مي بينيد، پس كمي هم از آن اطلاعاتي كه توي بروشور نمايشگاه ها مي زنند، بدانيد. من ازش همين قدر مي دانم كه متولد 1354 سرسنگ خودمان است، لیسانس ارتباط تصویری دارد از دانشگاه آزاد و حالا گرافيست نشر ماهريز است. این کارها را هم در کارنامه اش ثبت کرده: برگزاری نمایشگاه کالیگرافی در نگارخانه سعد آباد، برگزاری نمایشگاه پوستر در نگارخانه برگ، برگزاری نمایشگاه مجسمه در گالری هما، برگزاری نمایشگاه عکس در گالری آی – دوبی، شرکت در اولین نمایشگاه خوشنویسان نوگرا در نگارخانه صبا - فرهنگستان هنر و کسب جایزه منتقدین از چهارمین دوسالانه مجسمهسازی.
دو کتاب «پرسیدن راه» و «اسفرزه» را دارد که من هنوز ندیده ام، كتاب هاش را هنوز نديده ام. ولي همين يادداشت هايي كه براي عكس هاش نوشته، طنز شيرين و البته گزنده اي دارد. " کتاب چشم 8 " را هم درآورده که مجموعه همین عکسهاش است از نقاشیهای دیواری دوران قاجار و زند. وبلاگی هم دارد با آدرس: www.z3.blogfa.com
توي مجله «همشهري جوان» هر چند هفته یک بار، يكي از ديدني هاي كاشان و اطرافش را با همين سبكي كه اين جا مي بينيد، معرفي مي كند و گاهي هم چيزهايي در بعضی روزنامه ها مي نويسد. گويا چند وقت پيش چاپ مقاله اش درباره از بين رفتن ميراث فرهنگي كاشان در همين روزنامه، خواب خيلي ها را آشفته كرده بوده. خلاصه این که سرش درد می کند برای این جور چیزها. مثلا اگر بداند كه همين الآن در يكي از مهم ترين آثار تاريخي شهر يك جوان بسيار رعنا قلم مو دست گرفته و به قول خودش دارد به شيوه چشم، چشم، دو ابرو نقاشي ها را مرمت مي كند، خوراك مي آيد دستش؛ كار و زندگي اش را ول مي كند و با دوربينش كلي از اين فاجعه عكس مي گيرد كه روزي روزگاري براي نوه هايي كه هنوز مادربزگشان را پيدا نكرده، جواب داشته باشد؛ كه بگويد فرشته ها از چقدر وقت قبل، در عزاداري براي حال و روز آن ها سياه پوشيده بوده اند.
عكس يك
اين جا زيارت عباس آباد پشت مشهد است . ابتدا نمي دانستم كه چنين جايي در كاشان وجود دارد . چند سال پيش در كتاب «نيرنگستان» صادق هدايت خواندم كه در زيارتگاه عباس آباد كاشان، يك نقاشي ديواري هست كه چه و چه . دوربينم را برداشتم و رفتم پشت مشهد. خيابان تازه احداثي، درست از كنار بنا گذشته بود. مي توانست از روي بنا هم بگذرد و آب هم از آب تكان نخورد. خراب نشدن اين جا هيچ ربطي به تدبير مسئولين ندارد؛ همان طور كه خراب شدن خيلي از بناهاي كاشان مستقيما به تدبير يا بي تدبيري مسئولين كاشاني برمي گردد.

عكس دو
زيارتگاه شاهزاده ابراهيم، يكي از زيباترين زيارتگاه هاي دنياست. اگر از درشرقي اش وارد شويد، سروهاي آزاده و حوض آب زيباي آن جا روحتان را تازه مي كند. يادم هست وقتي بچه بودم، هر صبح جمعه با سه چرخه ي پدرم به شازده ابراهيم مي رفتيم. ( البته الان ديگر ما سه چرخه نداريم، تويوتا داريم). آن وقت ها هنوز فلكه جهاد و تلويزيون اختراع نشده يود و مردم بيش تر به شاهزاده ابراهيم و يا باغشا مي رفتند. سال ها بعد شاهزاده ابراهيم را دوباره در فيلم «هامون» ديدم. توي فيلم، حميد هامون و علي عابديني توي ايوان آيينه كاري شاهزاده ابراهيم درباره حضرت ابراهيم (ع) با هم اختلاط مي كردند. تا يادم نرفته بگويم كه آيينه كاري هاي شاهزاده ابراهيم از اولين آيينه كاري هاي ايران است.

عكس سه
اين هم شمايل يكي از شاهزاده هاي قاجاري است. نقاشي هاي باغشاه (فين فعلي) از نفيس ترين نقاشي هاي قاجاري ايرانند. نيمه ي پاييني اين نقاشي ريخته است . مرمت اكادميك و جديد برحفظ و ثبات باقي مانده آثار تاريخي تاكيد دارد و نه دست كاري و پررنگ كردن و كارآموزي با نقوش آن ها. قواعد مرمت مدرن هنوز به اداره ميراث فرهنگي كاشان نرسيده است . اگر هم مي رسيد، كسي گوشش بدهكار نبود. يادم هست كه زماني معاونت ميراث فرهنگي اعتقاد داشت كه اين ها بي ارزشند و بايد خراب شوند. اميدوارم كه حال همه ي ما هر چه زودتر خوب شود. امين يارب العالمين.

عكس چهار
امامزاده بي بي زينب يزدل. زيارتگاه هايي كه بيرون از آبادي ها و در صحرا هستند، غريب تر و زيبا ترند. بناي قديمي بايد حريم داشته باشد، يعني اطرا فش نبايد ساخت و ساز بشود كه خوش بختانه تا چند ماه پيش اين مشكل براي بي بي زينب پيش نيامده است. فقط انگار مشكل فرشته هاي منقش برسقف بقعه بوده اند كه نمي دانستند خوبيت ندارد آدم (ببخشيد فرشته) همين جوري بي لباس به سقف امامزاده بچسبد. ولي خوش بختانه مرمت كارهاي ميراث فرهنگي در يك حركت پسنديده به تن همه فرشته ها لباس سياه پوشاندند. دستشان درد نكند. ما كه هر وقت آن جا مي رفتيم، رويمان نمي شد سرمان را بلند كنيم.

عكس پنج
خوب ، اين جا مهم ترين آدم كاشان خوابيده است؛ يعني باباافضل كه حالا فقط اسمش روي خياباني دركاشان مانده. خواجه نصير – بزرگ ترين دانشمند قرن هفتم- درباره ي او مي گويد:« گرعرض دهد سپهر اعلي/ فضل فضلا و فضل افضل/ از هر ملكي به جاي تسبيح/ آواز آيد كه افضل افضل.» بابا افضل اولين مترجم ارسطو به پارسي است و الهيار صالح (اگر نمي شناسيد، بقيه مطلب را نخوانيد) كه يكي از ارادتمندان باباافضل است، جايي مي گويد كه هروقت از بدعهدي روزگار دل تنگ بوده به زيارت بابا مي رفته.

عكس شش
اتاق نقاشي درخانه حكيم باشي. اين خانه متعلق به ابوالفضل حكيم باشي پزشك مخصوص ناصرالدين شاه است. به خاطر اينكه اين جريده ي محترم فقط در كاشان منتشر مي شود در گوشي به كاشي ها بگويم كه خودتان را دست كم نگيريد. كاشان از نظر آدم هاي تاثير گذار درتاريخ ايران، شهري بي همتاست. در هر زمينه اي كه نگاه مي كنيد، كاشي ها در صدر قرار دارند؛ از نجوم و نقاشي و صنعت بگير تا ادبيات و حكمت و... . براي يكي يكي آن ها هم صدها دليل و مدرك دارم. به قول ملك الشعراي بهار كه خودش اصليتي كاشي دارد: « باد آباد مهين خطّه كاشان كه مدام/ مهد هوش و خرد و صنعت و بينايي بود/ هر كه برخاست به هر پيشه ز شهر كاشان/ در فن خويشتنش فرط توانايي بود».

عكس هفت
يك اثر هنري كاملا كاشاني در مسجد ميرعماد. آن وسط جاي آن كاشي كه معلوم نيست از كجا آمده، يك آيينه بوده است. وقتي خودت را در آيينه مي ديدي، شعر باباافضل كاشاني هم دورتصويرت در آيينه مي چرخيد: « اي آيينه جمال شاهي كه تويي/ اي نسخه ي نامه ي الهي كه تويي/ بيرون ز تو نيست هر آن چه در عالم هست/ ازخود بطلب، هرچه آن چه خواهي كه تويي». يك شاهكار هنري كه به اندازه متاخرترين آثار تجسمي، مدرن است. يك اثر مفهومي (conceptual) در پانصد و پنجاه سال پيش. كاشان اگر هيچ اثر هنري ديگري هم نداشت، همين يك كار، سند تمدن خردمند كاشان بود.

عكس هشت
حضرت محمد(ص) سوار بر براق به معراج مي رود. اين نقاشي را در روستاي كاغذي در ناف كوير پيدا كردم. گوش بعضي ها كر، هنوز سالم است. همين جا از فرصت استفاده مي كنم و از عكاسان دعوت مي كنم در مسابقه عكاسي كه يك سر ديگرش شهرداري و ميراث فرهنگي كاشان هستند، شركت كنند. بايد بتوانند از آثار تاريخي شهر و حومه، قبل از اين كه توسط رقيبان كاركشته خراب شوند، عكس بگيرند. چندين بار شده وقتي براي بار دوم براي عكاسي از بنايي رفته ام، جاي خالي اش را ديده ام. (آخرين باركه براي عكاسي از بقعه شاهسواران رفتم، ديدم كه بنا تخريب شده و ... .) با اين كار لااقل تصاويري از كاشان قديم داريم كه نشان نوه هايمان بدهيم و بگوييم: «كاشو ايجوري زش نبو ...».

عکس و متن: ابوالفضل شاهي