|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
اين ها چيزهايي است از گفت وگويم با عليرضا كاظمي پور كه نشد در گفت و گوي اصلي بيايد. بعضي هاش خيلي شخصي بود و بعضي هاش هم اگر مي آمد، مصاحبه طولاني مي شد و از مسير اصلي اش دور مي افتاد. ولي به هرحال همين نكته هاي- شايد تكراري- به خود من خيلي انرژي داد. اصلا به گمانم گاهي ورق زدن كتاب هاي آموزشي هم حتي، بي ضرر نيست.
تنهايي نويسندگي
نويسندگي به شدت تنهايي مي آورد. يواش يواش دوست هايت را از دست مي دهي. نمي تواني برايشان وقت بگذاري و رفت و آمد كني. چون مجبوري هر روز 14-12 ساعت پشت يك ميز بنشيني و متمركز شوي و به آدم ها و دنيايي فكر كني كه واقعي نيست؛ مجازي است و همه مشكلاتش را بايد به تنهايي حل كني. اين تنهايي ات را تشديد مي كند. چه بخواهي و چه نخواهي.
اول راه
توي سربازي هم شانس با من بود. درست بغل آسايش گاهمان يك كتاب خانه سبز شد كه كامل ترين دوره نمايش نامه هايي را كه تا حالا در ايران چاپ شده، داشت. از بكت و يونسكو بگير تا نعلبنديان و رادي و بقيه. روزي 4-5 تا نمايش نامه مي خواندم. همان دوره يك فيلم نامه 90 دقيقه اي نوشتم براي تلويزيون كه فرهودي برايم جور كرد. اما اسمم به عنوان نويسنده طرح آمد. چند سالي براي فرهودي نوشتم و پول هاش را نصف كرديم. اين باعث شد با كار عملي آشنا بشوم و يواش يواش ضعف هاي خودم را پيدا كنم. ضمن اين كه يك عده مرا شناختند و توانستم كم كم روي پاي خودم بايستم. اصلا هم فكر نمي كنم كار اشتباهي كرده ام. به هر حال وارد شدن و حرفه اي شدن در اين عرصه كار خيلي سختي است.
تفاوت نمايش نامه نويسي با فيلم نامه نويسي
چرا نمايش نامه نويس هاي ما نمي توانند فيلم نامه بنويسند. فكر نكن تلاش نمي كنند. به خاطر پولش همه دارند تلاش مي كنند وارد سينما و تلويزيون شوند و نمي توانند. دليلش اين است كه در نمايش نامه نويسي و داستان نويسي ، ساختار را ياد نمي گيرند. در داستان لحظه اي را مي نويسي. ولي فيلم نامه نويسي معماري است.در داستان يا نمايش نامه كسي دنبال تصحيح يا اصلاح نيست. طرف مي گويد من اين را نوشته ام، مي خواهي اجرا كن و نمي خواهي نكن. هيچ وقت مثل فيلم نامه رد نمي شود . ولي در فيلم نامه مي تواني بگويي دقيقه فلان اشتباه است و آن را بايد بكشي عقب يا جلو . هيچ هنر ديگري اين طوري نيست. در فيلم نامه بايد طراحي كني.
خيلي از نمايش نامه نويس ها نمي توانند طرح بنويسند. مي روند كاملش را مي نويسند و مي آورند. ياد نگرفته اند قبل از اين كه بنويسند، به نوشته شان فكر كنند و ترتيب وقايع را مشخص كنند. برعكسش فيلم نامه نويسي اصلاً شهودي نيست. بايد براي هر كارت برنامه داشته باشي؛ مثل مهندسي كه نقشه مي كشد و بعد مي رود سر ساختمان، بايد اول نقشه بكشي و بعد نقشه ات را گسترش بدهي.
ايده يابي در فيلم نامه
ايده يابي در فيلم نامه نويسي اين جوري است كه بايد به اين سؤ ال جواب بدهي:«چه مي شود اگر...؟». در «بازمانده» از خودم پرسيدم چه مي شود اگر يكي بيايد پيش يك مرد متاهل و بگويد من عاشق زنت شده ام، ولي نمي خواهم بهت خيانت كنم؟
براي همين بايد قالب درام را بشناسي و به سرعت به هر چيزي قالب درام بدهي.
كلاس فيلم نامه نويسي
بايد اثر كارت را ببيني تا انرژي بگيري. بايد به منبع انرژي وصل باشي. تا كي مي شود اين جوري ادامه داد؟ توصيه مي كنم برو كلاس فيلم نامه نويسي و فكر نكن بي نيازي. اين قدر كه اين كلاس ها كمك مي كند ، كلاس داستان نويسي كمك نمي كند.
سيد فيلد را جدي بگير
كتاب «چگونه فيلم نامه بنويسيم» سيد فيلد، مادر و مرجع كتاب هاي فيلم نامه نويسي است. بهت ياد مي دهد كه در دقيقه 30 بايد يك اتفاق اين جوري بيفتد و در دقيقه 90 يك اتفاق اين جوري. اگر اين اتفاق ها نيفتد، فيلم نامه ات ايراد دارد.
اولش كه كتاب را مي خواني، مي گويي چقدر احمقانه و كليشه اي و مزخرف است. سال ها كه كار عملي بكني، مي فهمي اين فرمول مسخره اي كه سيد فيلد نوشته يعني چي. كاربرد اين علم در عمل خيلي كار مي برد. چند سال بايد كار كني تا بفهمي دليل اين كه بايد اين جوري بنويسي و ساختار هايي كه او مي گويد چيست و از كجا آمده. دليلش برمي گردد به ساختارهاي تراژدي و اسطوره اي. ولي متاسفانه داستان نويس ها و نمايش نامه نويس هاي ما نمي توانند جوري كه او مي گويد كار كنند. شهودي كار مي كنند و خودشان هم نمي دانند آخر نوشته شان چي مي شود. در صورتي كه در فيلم نامه بايد اول آخرش را بداني.
داستان نويسي
براي داستان نويسي فرصت ندارم. ضمن اين كه تيراژ آن ها كم است و از 2000 نسخه، شايد هزارتاش فروش برود. آن هايي كه مي خرند، معلوم نيست بخوانند و بعد هيچ ارتباطي با مخاطبت نداري. عملاً مثل صدايي است كه در خلاء رها مي شود و هيچ پاسخي بهش برنمي گردد، هيچ پژواكي ندارد. براي همين ترجيح مي دهم فيلم نامه بنويسم. در خلالش سعي مي كنم بروم سمت كارگرداني. اگر بتواني چيزي كه خودت نوشته اي، جوري كه مي خواهي كارگرداني كني، نزديك مي شوي به آفرينشي كه در رمان اتفاق مي افتد.
ولي قطعاً داستان و رمان هم مي نويسم. با هم تناقضي ندارند. مي شود در كنار هم انجامشان داد.
روش هاي نوشتن
متاسفانه هنوز با دست مي نويسم كه آدم را خيلي خسته مي كند. خيلي دوست دارم از لپ تاپ استفاده كنم . منتظر فرصتي هستم كه تايپ را ياد بگيرم. اين جوري يك بار مي نويسي و بعد دوباره بايد از اول همه را بازنويسي كني. براي همين خيلي كار خسته كننده اي است. خودم چيز هايي در ست كرده ام كه موقع نوشتن مي كنم توي انگشت هام. خودم بهشان مي گويم انگشتانه. چون دستم پينه پينه بود و لمس شده بود و نمي توانستم هيچي را بگيرم.
تدريس نوشتن
ژست استاد و تدريس كه بگيري، ياد گرفتن سخت مي شود. ديگر نمي تواني بروي پيش كسي و بگويي مي خواهي ياد بگيري. من فعلاً ترجيح مي دهم ياد بگيرم.
دو نفر در ايران بيشتر نداريم كه بتوانند فيلم نامه نويسي ياد بدهند. يكيش فرهاد توحيدي است و يكيش فريدون فرهودي. ممكن است يكي نويسنده قوي تر باشد. ولي آموزش فرق مي كند.
زوج نويسنده
آدم به تفاوت دنياها در زندگي مشترك نياز دارد. اگر يك زوج بخواهند اين طوري باشند، به نظرم زندگي دچار مشكل مي شود. دو نفر مدام در دنياي خودشان سير كنند و كم حرف بزنند و هر چي حرف مي زنند درباره آدم ها و شخصيت هاي خيالي باشد.
نياز دارد دنيايش عوض شود كه وقتي از فضاي نوشته اش آمد بيرون ، راجع به يك چيز ديگر حرف بزند.
گذار
در هردوره اي چيزي پيش مي آيد. بعضي دوره ها مجبوري به زندگي معمولي يا چيزهايي مثل مسائل عشقي و مالي و خانوادگي هم فكر كني تا ثبات پيدا كني. ولي هركدام از اين ها شايد دوره گذار باشد.