تبليغاتX
زیر درخت انجیر - درباره پخش دوباره سريال «خانه سبز»؛ گذشته، چراغ راه آينده است
وب نوشته های جابر تواضعی

زياد ربطي ندارد كه احساساتي باشيد يا نه؛ ورق زدن آلبوم عكس هاي قديمي با هر نگاهي كار جالبي است. عكس هاي برقي كوچك 13 در 18  كه اكثرا دورشان گرد است و احيانا كنار بعضي هاش با اعداد لاتين، ساعت و تاريخ هم دارد، اگر نتواند توي اين گير و دار روزمرگي احساساتي تان نكند، لااقل به خاطر تفاوت هاي ناگزيرش با زمان حال براي چند لحظه هم كه شده، آدم را به فكر مي اندازد. نگاه مي كنيد و مي بينيد كه وسايل زندگي تان توي ده سال پيش چي بوده، خودتان و بقيه آدم هاي توي عكس چه شكلي بوده ايد. مثلا به شلوار كرپ پيلي دار گشادتان بخنديد يا به خط ريشتان كه بر عكس آن سال ها كه اصل جنس و خوش تيپي بود، حالا خيلي جواد است يا خيلي چيز هاي ديگر. گرچه ممكن است بعضي عكس ها هم خاطرات خوبي را به يادتان نياورد و اعصابتان را به هم بريزد.

ديدن سريال هاي قديمي هم يك جورهايي مثل ورق زدن آلبوم هاي قديمي است. خوبش را بخواهيد پخش سريال هاي تكراري كار مرسوم و متداولي بين شبكه هاي تلويزيوني سراسر دنياست. ولي خب، مي شود در نگاه اول به پخش يك سريال تكراري غر زد كه اين چه وضعش است و اصلا چرا بايد نشست پاي كارهايي را كه اين همه از زمان توليدشان گذشته؟ اين كار غير از پركردن آنتن چه سودي دارد؟ بي تعارف اين هم يكي از دلايل و شايد مهم ترين دليل تكرار اين سريال ها است كه غرزدن من و شما  خيلي درش اثر ندارد. پس بد نيست كه به نيمه پر ليوان نگاه كنيم و در كنار اين توفيق اجباري و آش كشك خاله نتايج بهتري بگيريم.

 سريال «خانه سبز» يكي از همين كارهاست كه پخش مجددش به تازگي از شبكه دو شروع شده. اگر فقط چند دقيقه پاي اين سريال بنشينيد، مي بينيد كه هنوز جذابيت دارد و هنوز قصه ها با وجود سادگي شان شما را به دنبال خودشان مي كشانند. بازي ها گرچه يك دست و هم جنس نيست، اما روان است و آزاردهنده نيست. مثلا مقايسه كنيد بازي رامبد جوان را با خسرو شكيبايي كه با وجود اين كه هردو در راستاي فضاي فانتزي قصه ها هستند، تومني هفت صنار با هم فرق دارند.

«خانه سبز» و به دنبالش «همسران» تقريبا اولين كارهايي بودند كه در فضاي آپارتماني و كم پرسوناژ توليد شدند و به نوعي راه را براي توليد كارهاي كم هزينه ديگري از اين دست باز كردند؛ روالي كه هنوز هم با جديت دنبال مي شود و نيازي به توضيح نيست كه خيلي كم مي توانند موفقيت كارهاي قبلي را تكرار كنند.

ويژگي ديگر «خانه سبز» مثل بقيه كارهاي بيرنگ و رسام، بعد آموزشي آن هاست. اولين وظيفه آن ها شايد جا انداختن و آموزش فرهنگ آپارتمان نشيني بود كه در آن دوره معضلاتش تازه داشت جدي تر خودش را نشان مي داد. غير از اين، همه قصه ها در دلشان يك نكته آموزشي يا همان «پيام» داشتند. آن موقع ها هر فيلمي و سريالي بايد قاعدتا «حرفي» براي گفتن مي داشت و مثل حالا نبود كه پر كردن آنتن و خنداندن فاكتورهاي مهم تري باشند و آموزش در قدم هاي بعدي مطرح باشد. اما اين پيام يا خودماني ترش شعار، هنوز در «خانه سبز» رو نيست و خيلي اذيت نمي كند.

داستان ها در يك فضاي رئال- فانتزي روايت مي شود و همين، اين امكان را به وجود مي آورد كه ضعف رئاليستي خيلي از آن ها خيلي توي ذوق نزند و مخاطب به گل روي كليت كار و به نفع كليت آن ازش چشم پوشي كند. اين هم از جمله موارد نادري بود كه در آن مخاطبان خاص يا منتقدان با مخاطبان عام هم داستان بودند. نشان به آن نشاني كه با وجود اين كه آن موقع منتقدان عارشان مي آمد بگويند تلويزيون مي بينند، از اين كار خيلي خوب استقبال كردند.

سازندگان «خانه سبز» بعد از تجربه موفق اين سريال، «سرزمين سبز» را ساختند كه ناتمام ماند و گويا قرار است بعد سال ها قسمت هاي به ثمررسيده اش را بعد از اين پخش اين مجموعه ببينيم. سر همين كار بود كه زوج بيرنگ و رسام از هم جدا شدند و با تن دادن به اقتضائات اين دنياي پر از كثرت شدند و بعد آن ديگر نتوانستند موفقيت سال هاي قبل را تكرار كنند. اما اين كه اين سريال بعد از يك دهه هنوز جذابيت هاش را حفظ كرده، نشان مي دهد كه كمي با دقت بيش تري بايد بهش نگاه كرد. چه چيزي باعث مي شود ديدن اين سريال هم چنان برايمان جذاب باشد؟

  گمانم اين حرف را از زبان بيضايي شنيده ام كه بايكوت و عدم نمايش و نفي فيلم هاي موسوم به فيلمفارسي هيچ دردي را دوا نمي كند و جز ضرر هيچي ندارد. بايد همه آن ها را با نگاه كارشناسي دوباره ديد و از تجربه شان براي توليدات آينده استفاده كرد. حالا اين اتفاق در مورد سريال ها خود به خود مي افتد و اين فرصت را براي برنامه سازان و همين طور مسئولان و سياست گذاران به وجود مي آورد كه خودشان را محك بزنند و ببينند كارهاشان لااقل تا 5 سال آينده قابل تحمل خواهد بود يا نه. 

 

چاپ این مطلب در جام جم...این جا

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 16:49  توسط جابر تواضعی  |