|
وب نوشته های جابر تواضعی
|

1
از راه که می رسیم، گروه مشغول نمایی هستند که در آن مینا نوروزی جلو آینه ایستاده و می خواهد گردن بندش را بیندازد گردنش. لباس قرمز پوشیده و گیوه پا کرده که لابد در زمان مولوی معادل آدیداس یا چه می دانم کفش های پاشنه چندسانتی است که خانم های سانتی مانتال و باکلاس الان می پوشند؛ هرچند دارد نقش یک زن فقیر و بیچاره را بازی می کند. حالا بعدا می گویم چرا. در این صحنه باید گردن بند را از روی تاقچه بردارد، جور خاصی بیندازد گردنش و توی آینه رو به خودش بگوید: « من شايسته فلاكت نيستم، هستم؟»
مختارزاده توضیح می دهد که چه جوری گردن بند را بردارد و با چه فرمی دیالوگ بگوید. بعد هم که چندین و چندبار کات می دهد، تا بالاخره همان جوری که می خواهد دربیاید.
این پلان که تمام می شود مختارزاده به بچه ها می گوید که پلان بعدی را توی دکور حیاط می گیرند. توی این فاصله فرصتی پیش می شاید برای ذوق آزمایی همکار عکاسم حسين ابراهيمي که درب قدیمی یکی از دکورها سر ذوقش آورده و ایده ای به ذهنش رسیده برای یکی دوتا عکس تبلیغاتی برای روزنامه. روزنامه همان روز را از من می گیرد و می گذارد لای در چوبی قدیمی؛ یعنی یکی آمده و آن را از لای در انداخته تو. یعنی زمان مولوی هم ملت از قدیم مشترک روزنامه جام جم بوده اند. بچه های گروه هم همکاری می کنند و کلی ایده می دهند. مینا نوروزی بازیگر و داريوش طاهري از بچه هاي گروه نور از همه پایه ترند. حتی خود مختارزاده می آید و بهش پز می دهد و خلاصه عکس را کارگردانی می کند. بقیه بچه ها هم کلی بهش آدرس درهای قدیمی و عتیقه می دهند در جاهای مختلف تهران، که برود و همین ایده را با آن ها هم امتحان کند.
2
با نوروزی کنار بادمجان هاي پلاسيده و خربزه های چروکیده یک مغازه بقالی در بازارچه حرف می زنیم. یک شاخه بزرگ خرماخرك هم درست کنارمان آویزان است که اگر یک وجب خاک رویش ننشسته بود، می شد یکی دوتا از خرماهاش را همراه چایی کرد که برایمان آورده اند. برخلاف خانم ها خیلی راحت سن و سالش را می گوید. متولد 44 است و اهل املش گيلان. غیر از عکس تبلیغاتی، این در قدیمی به یک کار دیگر هم می آید و می شود برای خانم نوروزی به تخته زد. بازی در تلویزیون را از «مزد ترس» شروع كرده و سریال های «دنياي شيرين دريا»، «جاده هاي سرد شمال»، «عشق سال هاي جنگ»، «سريال سيمرغ»، «پريا» و همین طور فیلم های «آخرين خون»، «عروسي خون» و «دره هزار فانوس» از کارهای دیگری است که در آن ها حضور داشته. فیلم تلویزیونی «مه لقا» هم آخرين کاری است که چند هفته پیش ازش پخش شد. حالا هم یکی از بازیگران اصلی «حکایت نی» است که برایش هم كار سختي است و هم جذاب: «شرایط قصه ها یه جوریه که آدم باید نقش ها و شخصیت های مختلف رو برای اونا اتود بزنه. از عجوزه و پيرزن فقير بگیر تا همسر پادشاه. فرصتی هم نیست که بتونی اون شخصيت رو پيدا كني. چون بعد خوندن متن و حفظ کردن دیالوگ ها صاف بايد بري جلوي دوربين.»
همه این اتفاق ها باید با استفاده از فيزيك و همين امكانات محدود بیفتد و سختی کار و البته جذابیتش این جاست که بازیگر باید مواظب باشد آدم ها شبيه هم نشوند: «واسه خودش مثل یه جور کنکور می مونه.»
غیر از این، بازی در این مجموعه برایش این فایده را داشته که انگیزه پیدا کند و بعد از این بیش تر با مولوی آشنا بشود:« خیلی ها بيش تر از اونی كه مولوي رو بشناسند، اداش رو در ميارن. من قبل از این هم مي شناختمش، ولي خيلي مساله ام نبود. حتي يك بيت ازش حفظ نيستم. ولي حالا مشتاقم بيش تر ازش بدونم.»
او قبلا هم کار با حسن احمدي را تجربه كرده است.
3
حسن احمدی قبل از این که تهیه کننده «حکایت نی» و کارهای دیگری قبل از آن بشود، روزنامه نگار و همکار خود ماست. قبل از همه این ها هم از نویسنده های خوب کودک و نوجوان است. از دوران طلایی و درخشان «سروش نوجوان» می شناسمش و ماهنامه قرآنی «باران». همین طور از دوره دهم جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان که من داور نوجوان بخش ویدئویی بودم و او که سردبیر بولتن جشنواره بود، یکی از کاریکاتورهام را آن جا چاپ کرد.
احمدی ماجرای تولید «حکایت نی» را مربوط به تصمیمی می داند که در جلسه مديران سازمان برای انجام كاري براي سال مولانا گرفته شده و بعد از آن محمد میرکیانی، نویسنده و مدیر گروه کودک و نوجوان شبکه یک، مسئولیت انجام این کار را به او محول کرده. متن های اولیه را ميثاق اميرفجر نوشته. اما حاصل کارش بیش تر برای رادیو مناسب بوده و در شوراي طرح و برنامه هم تاييد نشده. بعد هم قسمت این بوده که ليلا گلديس همسر آقای کارگردان به عنوان نویسنده با گروه همکاری کند.
متن ها برداشت آزاد از قصه های مولوی است. چون خیلی از قصه ها را نمی شود با همان سر و شکل خود مولانا روایت کرد. بعد هم این که متاسفانه مولوی خیلی در جریان ملاحظات و خط قرمزها و سیاست های صدا و سیما نبوده و برای همین خیلی از قصه هاش- به قول احمدي- «مساله دار» است. برای همین «حکایت نی» با این که در گروه کودک و نوجوان تولید می شود، خیلی هم برای بچه ها نیست و مخاطبش بزرگسالان تعریف شده اند. گرچه بچه ها هم اگر قول بدهند جنبه داشته باشند، می توانند پای حکایت های سوزناکش بنشینند و لذت ببرند.
با احمدی لابلای دکورها قدم می زنیم و او مراحل مختلف ساخت دکور را برایم توضیح می دهد. موقع ساخت دکور، خیلی از متن ها نوشته شده بوده و اميرحسين ميرقاسمي طراح دکور می دانسته نمایش ها به چه مکان هایی نياز دارد. گرچه در طراحی اش درگير دوره خاصي نبوده. حالا استودیو هزارمتری گلستان همه چیز یک شهر قدیمی را دارد. از بازارچه و ميدان گاهي و خانه های قديمي با ديوارهاي کاهگلي بگیر تا قصر و زندان و جاهای دیگر. حتی بازارچه اش سقف دارد و از این سقف در نماهای مختلف استفاده می شود.
احمدی می گوید که اولش قرار بوده کار با هزینه خیلی کم تری جمع و جور بشود: «قرار بود دکورمون ساده تر از این حرف ها باشه. ولی حساسيت هايي که برای سال مولوي وجود داشت، باعث شد هزینه ها چند برابر سنگين تر از قبل و چیزی که برآورد کرده بودیم دربیاد.»
عکس هایی از مراحل مختلف ساخت دکور روی تابلو در ورودی استودیو چسبانده شده تا همگان بدانند و آگاه باشند این ها همین جور الکی و بی حساب و کتاب ساخته نشده.حتی یکی از نیروها سر همین ماجرا افتاده پایش شکسته و خانه نشین شده، البته خوش بختانه بیمه بوده.
آقای تهیه کننده می گوید که قرار بوده قبل از تولید با عواملش یک سر بروند قونيه تا بيش تر در حال و هواي كار قرار بگيرند. پدر این بی پولی بسوزد که نمی گذارد خیلی کارها آن جوری که باید انجام بشود. حالا هم که 52 روز برای تولید پيش بيني شده بوده و حالا از 70 روز هم رد می کند، دیگر بدتر.
4
دیگر نمی توانم خودم را نگه دارم. یا همین حالا باید داستان «مساله دار» مولوی را فاش کنم یا این که دیگر نمی توانم ادامه گزارش را بنویسم. ولی اگر بدانید سکانسی را دارند از چه قرار است، کار من هم راحت تر می شود. عرض شود که این سکانس در حیاط خانه اتفاق می افتد. مرد از طویله می آید بیرون و خورجینش را به دیوار آویزان می کند. و حالا ادامه ماجرا:
زن: همان مي كنم كه گفتم.
مرد: همان كه گفتي؟
زن: آري، اول بار تو گفتی. یادت نیست؟
مرد: آن چه به یاد من است، گرسنگی است.
زن: همراه همیشگی تو؛ فقر و تنگدستی.
مرد: به شتاب می روی. خوب اندیشیده ای؟
زن: به شکار می روم و به شکایت از تو، از فقر و تنگدستی ات، از بدخلقی ات، از روزگارم که تباه کرده ای.
مرد: هه! از بختت که سیاه کرده ام. برو با آن قوس ابرو، تیر غمزه، بانگ شِکوه.
زن: یقین دارم که قاضی صدایم را می شنود. شکایتم را با قوس ابرو که گفتی محکم می سازم.
شاید حدس زده باشید ماجرا چیست. این زن دارد می رود که پیش قاضی که با اغواگری فریبش بدهد. حالا هم دارد با شوهرش كل كل مي كند. آن نمای انداختن گردن بند هم مال وقتی بود که داشت به خودش می رسید كه راحت تر دل قاضي را ببرد و دل و دینش را ازش بگیرد. با همه این ها این داستان بیش تر داستان قاضی است تا داستان این زن و مرد. چون جناب قاضی با ترفند این خانم اغواگر در یک صندوق گير مي افتد و از آن به بعد حواسش را جمع تر می کند. یاد «میوه ممنوعه» افتادید؟ شاید، ولی مولوی را که دیگر نمی شود متهم کرد. مخصوصا امسال که به اسمش نام گذاری شده.
مختارزاده مي گويد بك گراند خالي است. بعد خودش با تصويربردار- بهزاد علي آباديان- مي روند سر يك خمره بزرگ سفالي لعاب دار را مي گيرند و مي آورند مي گذارند كنار در. يكي دو نفر ديگر هم دوتا تير چوبي مي گذارند روي ديوار كه سايه اش توي تصوير باشد. یکی دو برداشت بعد مختارزاده خمره را حسابی گل مالی می کند که طبیعی تر باشد.
5
بعد ناهار فرصت خوبی است برای گپ زدن با آقای کارگردان. با هم توی بازارچه قدم می زنیم تا می رسیم کنار مغازه بزازی مشرف به میدان گاهی. علی مختارزاده متولد 56 است. «آستانه» را براي گروه كودك كارگردانی کرده و از 77 در سريال «مهرباني» با حسن احمدي به عنوان دستيار و برنامه ريز كار كرده.کارش را با عکاسی شروع کرده و از 17 سالگی هم یکی از تصویربرداران برنامه «نیم رخ» بوده. مونتاژ هم کرده و خیلی کارهای دیگر. نقل قول می کند که :«کمال تبریزی سر کلاس می گفت که ما مجبوریم همه چیز رو بدونیم. من جور دیگه اش رو بلد نیستم.»
به مولوی می گوید حضرت مولانا. تاکید می کند که کارش یک مجموعه نمایشی «خیلی ساده» است؛ آن هم نه برای آن هایی که حضرت مولانا را مي شناسند:«حکایت نی مال اوناییه که نمی شناسندس، براي این كه تشويق بشوند بيش تر اون حضرت رو بشناسند.»
تاکیدش روی سادگی کار هم دلیل دارد:« هرجور مقایسه ای به ضررمونه. با توجه به امكانات از کار راضيم، ولي نتيجه اصلي وقتی رفت روي آنتن معلوم مي شه.»
بعد توضیح می دهد که اولش هیچ دکوری در کار نبوده؛ قرار بوده بازیگرها فقط بیایند جلو لته ای که تصویر صحنه مورد نظر رویش نقاشی شده بایستند و حرف بزنند. اما بعد کم کم تا این جا پیش آمده.
مختارزاده در مورد شیوه روایت قصه ها می گوید:« اولش فکر کردیم خوبه که یه استاد دانش گاه این قصه ها رو برای دانش جوهاش بگه، یا توی قهوه خونه روایت بشه یا مادری برای بچه اش تعریف کنه. ولی همه اینا در مرحله اجرا عوض شد و حالا 3 جور روایت داریم.»
یک بخش از این سه جور روایت همان اصل نمایشی است که می بینید. یک بخش شاعر است که بعضی جاها سر و کله اش پیدا می شود و اصل شعری را که قصه نمایش بر اساسش نوشته شده می خواند. این خانم شاعر، ژاله علو است.
اما شیوه سوم روایت، حضور یک راوی در همه نمایش ها است تا هرجا لازم شد بعضی نمادها و نشانه ها را برای بیننده رمز گشایی کند. نقش این راوی را هم فخرالدین صدیق شریف بازی می کند. البته این راوی در نمایش ها حضور دارد و جدای از آدم های خود قصه نیست. ولی به هرحال به عنوان یک سوم شخص نسبت به همه چیز اشراف دارد. برای همین حتی گاهی به شخصیت های مختلف نمایش تذکر می دهد که این کار را بکن و آن کار را نکن. یعنی یک جور فاصله گذاری. باقر صحرارودي از بازيگران اصلي این حکایت ها است و از قرار معلوم به زودی انوشیروان ارجمند هم به عنوان بازیگر به مجموعه می پیوندد.
از ویژگی های دیگر کارش این است که همه کار را با یک دوربین ضبط می کند. در صورتی که معمولا تصویربرداری کارهایی مجموعه هاي نمايشي این جوری و تله تئاترها با سه دوربين هم کار متداولی است و هم سرعت کار را بیش تر می کند:«با یک دوربین خیلی راحت تر می شود بازی ها را زیر نظر داشت. زيبايي هاي دكور از دست نمی ره و زيبايي شناسي در نماها و كادر و حركات دوربين هم بهتر معنی پیدا می کنه. در کار با 3 دوربین فقط بايد سوئيچ كرد.»
اما این تصمیم یا هر چیز دیگری باعث شده «حکایت نی» به نسبت كاري كه در استوديو و بدون مشکلات صدای سرصحنه ضبط مي شود، کمی کند جلو برود. مختارزاده از این اظهار نظرم خیلی خوشش نمی آید، جواب می دهد: «به سرعت فكر نمي كنيم، همین جوریش هم روزي 12 دقيقه مفيد می گیریم.»
سری دوم «حکايت ني» هم تولید می شود
«حکايت ني» به مناسبت سال مولانا در گروه کودک و نوجوان شبکه يک سيما توليد می شود. بازيگران اصلي اين مجموعه، فخرالدين صديق شريف ، ژاله علو، مينا نوروزي، باقر صحرارودي و انوشيروان ارجمند هستند. تصويربرداري از 14 مهر شروع شده و تا حالا حدود 50 درصدش تمام شده و بقیه اش هم حدودا تا یک ماه ديگر به پايان مي رسد. پخش «حکايت ني» که در 26 قسمت 20 دقيقه اي به زودي آغاز مي شود.
این کار بر اساس کتابی از محمد میرکیانی که در آن قصه های مولوی را برای بازنویسی کرده تولید می شود و تهیه کننده اش حسن احمدی نویسنده خوب کودک و نوجوان است. او قصد دارد مجموعه جدیدی را هم با همین حال و هوا و بر اساس کتاب دیگری از ميرکياني به اسم «روزی بود و روزی نبود» تولید کند تا از فضای دکورها بهتر استفاده کرده باشد. میرکیانی در این کتاب، 45 قصه از کتاب های مختلف قدیمی و ادبیات کهن برای بچه ها بازنویسی کرده که حاصل کارش علاوه بر نهمین جشنواره کتاب کودک و نوجوان و همین طور کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال 2001 از طرف کتاب خانه مونیخ هم برگزیده شده.
برخي از عوامل و دست اندرکاران ديگر کار هم عبارتند از: گريم: شهنام اسدي ، مدير توليد: محسن احمدي ، مونتاژ: سيد حامد حسيني ، صدابردار: حميدرضا يارندپور، دستیار کارگردان: عباس كاظمي، ديگر بازيگران: ناهيد غلامي ، ناصر فروغ ، جمشيد سفري ، حسين لطفي ، ابراهيم قراگوزلو، محمد قاسم پورستار، يعقوب صباحي ، حسينعلي پرستار.
اين مطلب در صفحه 9 روز يکشنبه 27 آبان ماه 1386روزنامه جام جم چاپ شده است... اين جا