تبليغاتX
زیر درخت انجیر - گفت و گوي وبلاگ هرانک با جابر تواضعي
وب نوشته های جابر تواضعی
 اصل اين گفت و گو را در هرانک ببينيد. 

 علی رشوند هرانكي: جابر تواضعی را دور  را دور می شناسم. کارنامه اش آن قدر پر بار است که ما را از هر گونه داوری درباره او بر حذر می دارد. نام وبلاگش  زیر درخت انجیر است که نام  یکی از کتابهای این نویسنده جوان و پر تلاش هم هست. مصاحبه زیر  را که با ایشان انجام شده است، حتما بخوانید.

 

 

از خودت، خانواده، تحصیلات و شغلت برایمان بگو.

 

متولد کاشانم، خرداد 58. مهندسی معدن خوانده ام در دانش گاه صنعتی اصفهان. شغلم هم روزنامه نگاری است.

 

چند وقت است که وبلاگ می نویسید؟

 

زیاد نیست، از مهر 85. اولش توی بلاگ اسپات (یا بلاگ اسپوت) بودم. نتوانستم باهاش کنار بیایم. اسباب و اثاثیه ام را جمع کردم و آمدم بلاگفا. از بهمن 85 هم توي بلاگفا هستم. جمعا می كند به عبارت حدودا يك سال و دو ماه.

 

در وبلاگ «زیر درخت انجیر» چه هدفی را دنبال می کنید؟

 

عادت دارم همیشه بر خلاف جریان شنا کنم. زمانی که وبلاگ نویسی مد شده بود و افتاده بود توی بورس، اصلا دوست نداشتم وبلاگ داشته باشم. ولی وقتش که رسید، احساس کردم لازم است. به نظرم توی این دوره زمانه که هیچ کس حال و حوصله حرف زدن ندارد، هرکس باید یک چنین فضایی را روی وب داشته باشد تا آن هایی که می خواهند درباره اش بیش تر بدانند، به مشکل بر نخورند.

هدفم این بود پایگاهی داشته باشم که نوشته هایم آرشیو و قابل دسترس باشد و در حقیقت ویترینی باشد از کارهام. شاید تمرینی است برای یک سایت شخصی.

 

حالا چرا «زیر درخت انجیر»؟

 

این اسم یکی از 6 کتابم و تنها مجموعه داستانم است که تا حالا یک بار در جشنواره مطبوعات برگزیده شده و یک بار هم در جایزه کتاب سال غنی پور.

 

چه اوقاتی از شبانه روز وبلاگ نویسی می کنید؟

 

قاعدتا بهترین موقع برای این کار، شب هاست. ولی من معمولا روز و قبل از ظهر این کار را انجام می دهم؛ لابلای کارهای روزانه.

 

بهترین کامنتی که داشته اید؟

 

چیز خاصی یادم نمی آید. ولی با این وبلاگ با خیلی ها آشنا شده ام- مثل خود شما- و خیلی از دوستان قدیمی را هم پیدا کرده ام. برای همین خیلی برایم باارزش است.

 

از میزان بازدید کنندگان وبلاگتان راضی هستید؟

 

از وقتی برایش شمارنده گذاشته ام، اولین کاری که هر روز وقت ورود می کنم، دیدن عدد همین شمارنده است. دروغ چرا؟ هرچی این عدد بالاتر باشد، آدم بیش تر کیف می کند. گرچه می دانی تهش هیچی نیست.

 

بزرگترین نقاط قوت وبلاگ شما در چیست؟

 

من بگویم که ریا می شود قربان.

 

اگر روزی وبلاگ شما بنا به عللی فیلتر شود عکس العمل شما چیست؟

 

ناراحت می شوم و به باعث و بانی اش فحش می دهم. کار دیگری هم مگر می شود کرد؟ این همه اتفاقات غیر معقول تو این مملکت می افتد و صدامان در نمی آید، این هم روش.

 

 

از کتاب های در حال چاپ و کتاب های آینده تان برایمان بگویید.

 

تا حالا 6 تاش چاپ شده و چیزی زیر چاپ ندارم. چون قصد دارم دیگر کار سفارشی نکنم. کتاب بعدیم یک مجموعه داستان یا رمان خواهد بود؛ اگر خدا بخواهد.

 

احساس تان در مورد واژه های عشق  و دوست داشتن زندگی چیست؟

 

سال هاست باهاش درگیرم، ولی هنوز به نتیجه مشخصی نرسیده ام. هنوز هم دارم با خودم کلنجار می روم. کلا از آن هایی هستم که با خودشان و دنیا و زندگی مشکل دارند.

 

آخرین کتابی که خواندید؟

 

«پلو خورش» هوشنگ مرادی کرمانی و «اژدهاکشان» یوسف علیخانی. هر دو مجموعه داستان است. درباره هردوتاش مفصل در وبلاگم می نویسم. «تئوری های مدیریت» دکتر الوانی را هم دارم می خوانم.

 

مهمترین انتقادی که خودتان از خودتان می کنید؟

 

می گویم:«خیلی ایدئالیستی جوون! یه کم با واقعیات حقیر جامعه کنار بیا.»

 

جمله یا شعری که همیشه ورد زبانتان است؟

 

هر چند وقت یک بار یک ترانه یا بیت یا مصرع شروع می کند به زنگ زدن توی مخم. این هفته دارم می گویم: «مرغ زیرک چون به دام افتد، تحمل بایدش.» هفته قبلش می گفتم: «نمی گم خطا نکردم، من که ادعا نکردم...». باز هفته قبلش می خواندم: «خرم آن روز کزین منزل ویران بروم، راحت جان طلبم.»

 

وبلاگ هرانک را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

ناراحت می شوی اگر بگویم خیلی دقت نکرده ام؟ کلا خیلی آدم وبگردی نیستم. اینترنت گیجم می کند، زود قاتی می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 8:30  توسط جابر تواضعی  |