|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
ميركياني سال هاست كه براي بچه ها مي نويسد. علاوه بر اين كار مطبوعاتي، پژوهش و تدريس قصه گويي، سال ها نويسنده و سردبير برنامه راديويي « قصه ظهر جمعه» بوده. براي همين شانزدهم آذر و مناسبت روز كودك وتلويزيون فرصت و بهانه خوبي بود كه اين گپ و گفت به چيزهايي ديگري مثل تغيير و تحولات اين گروه بعد از حضور او ، بايد و نبايد ها و اساسا كليت برنامه سازي براي گروه سني كودك و نوجوان گسترش پيدا كند. اما ميركياني علاقه چنداني نداشت اين اتفاق بيفتد و ترجيح داد درباره همين مجموعه پويا نمايي حرف بزنيم.
«حكايت ني» هم مجموعه نمايشي ديگري است كه براساس كتابي از او هم زمان با توليد، در حال پخش است.

چه ويژگي هايي باعث مي شود اين قدر روي «قصه ما مثل شد» حساب باز كنيد؟
مجموعه پويانمايي «قصه ما مثل شد» بزرگترين مجموعه پويانمايي است كه از اول تا حالا در گروه كودك شبكه يك توليد شده. اين مجموعه ، اولين پروژهاي است كه با دو تكنيك و گرافيك توليد مي شود. تكنيك گروه اول كه کارگردانش اميرمحمد دهستاني است، كاملا تازه است و تلفيقي از تكنيك 3 بعدي و تكنيك كات اوت است. اولين بار هم هست كه انجام مي شود. كار گروه دوم هم كه تهيه کننده و کارگردانش عليرضا کاويان راد است، گرافيك متفاوتي دارد.
ويژگي ديگر كار، مخاطب گسترده آن است. چون مهمترين عنصر آن ارزش كاربري اش در روزمره است. ضربالمثلها در زبان گفتاري ما كاربرد زيادي دارند. يكي از زيانهاي ورود فناوري، تاثيرش بر زبان گفتاري ماست. حتي ترجمه و دوبله فيلمها هم زبان گفتاري ما را به شدت تحت تاثير قرار ميدهد. براي همين مجموعه اي مثل «قصه ما مثل شد»، از زبان گفتاري ما نگهداري ميكند. حتي تكرار چند بارهاش كمك ميكند بچهها ضربالمثلها را بيش تر بشنوند و در زبان گفتاريشان از آن ها استفاده كنند.
يكي از كارهايي كه پايداري ما را در مقابل زبان بيگانه بالا ميبرد، استفاده از ظرفيتهاي زبان عاميانه مثل تكيهكلامها، امثال، اشارات، كنايات است. قصههاي امثالي ارزش چندگانهاي دارند. مهم تر از همه اينكه چون با قصه همراهند، در ياد ميمانند. فرهنگ، آيين و سنتهاي ما وقتي همراه قصه بيان ميشوند، مخاطب بيشتر با آن ها احساس همذاتپنداري ميكند.
كوتاهي مزيت ديگري براي به يادماندن آن هاست. استفاده از عناصر زبانگفتاري و تقويت آن ها نكته ديگر ماجرا است. بخش ديگرش آموزههاي مردمشناسي است. در اين 80 قسمت ياد مي گيريد مردم چطور زندگي ميكردهاند، چطور رفتار ميكردهاند و چطور لباس ميپوشيدهاند.
لازمه انيميشن، كميك بودن آن است. براي همين كارگردان و انيماتورها دوست دارند جوري كار كنند كه ضمن تداعي فضا، كميك و خندهدار باشد. با اين حساب چقدر ميشود روي وجه مردمشناسي كار تكيه كرد؟
انيميشن حتما لازم نيست كميك باشد. يكي از خصوصيات انيميشن مبالغه است؛ بزرگنمايي براي تاثيرگذاري. انيميشن كاملا جدي هم ميتوانيم داشته باشيم.
بله، ولي كار شما براي گروه كودك توليد مي شود.
اشارات حوزه مردمشناسي را در اصل كتاب يا در پاورقي آورده ام. اين كه لباس آن دوره چي بوده، شال را براي چي ميبستهاند و چيزهاي ديگر. تمام اين اشارات در كتاب هست. اصل كتاب مثل دايرهالمعارفي كوچك از زندگي مردم گذشته ماست و انيماتورها در كار خيلي از آن ها استفاده كردند. پشت اين كار يك پژوهش مردمشناسي انجام شده است.
چه نيازي بود 2 گروه و با 2 تكنيك جداگانه بسازند؟
تعداد كارها زياد بود و نگران بودم مخاطب گرفتار يكنواختي و تكرار و كسالت بشود. تنوع هميشه خوب است، مخصوصا در رسانه. نكته بعدياش اين بود كه ميخواستيم بين سازندگان رقابت ايجاد بشود. رقابت سازنده باعث ميشود كيفيت كار به شدت بالا برود.
اما اين امكان هم هست كه يك دستي كار را به هم بخورد.
مهم نيست. چون اصل قصهها از يك جا و منبع است. حتي ميتوانيم همين 80 قسمت را با 2 اكيپ ديگر هم كار بكنيم. چون موضوعات كه كهنه نميشوند.
تقسيمبندي اين كه كدام گروه، كدام چهل داستان را كار كنند،چطور انجام شد؟ با توجه به تكنيك هر گروه تصميم گيري شد؟
نه، اين كار به انتخاب خودشان بود.
پس هيچ رقابتي سر اين موضوع نبود؟
نه، چون هر 2 گروه حرفهاي هستند. تمام كارهاي اوليه را هم من به عنوان نويسنده كتاب، در مرحله تحقيق و نگارش انجام داده بودم. قصهها را از منابع مختلفي جمع آوري كردهام. از ادبيات عاميانه، از متون كهن ادبي و متون كهن تاريخي. من اينها را يك دست كردم. بعضي هايش خيلي بار داستاني نداشتند و من با يك پرداخت داستاني زبانشان را يك دست كردم.
فيلم نامه را هم خودتان نوشتيد؟
نه، فيلم نامهها را خودشان تنظيم كردند. اما چون همه چيز در مرحله نگارش و پژوهش آماده شده بود، كار به سرعت توليد شد.
زمان توليد چقدر طول كشيد؟
از قرارداد تا وقتي براي آنتن آماده شد،6 ماه طول كشيد كه براي خودش يك جور ركورد است.
اين سرعت به نتيجه كار لطمه نزد؟
نه. خوش بختانه كيفيت كار خيلي خوب است.
خودتان از كدام گروه بيشتر راضي هستيد؟
به نظرم هر دو گروه خوب كار كردهاند.
ولي مخاطبان تا نوروز امكان مقايسه ندارند؟
بله.
كدام گروه سني مدنظر شماست؟
كودك و نوجوان. منظور از گروه كودك، سالهاي پايان دبستان و دوران راهنمايي است. در كارها هيچ نكته ناگفتهاي وجود ندارد. هر جا هم قرار است درباره فضا و موضوع قصه توضيح داده شود، در ديالوگها اين كار انجام ميشود. البته قصه عاميانه مخاطب عام دارد. مخاطب ما در موقع ديدن و شنيدن به اندازه يك گروه سني سطحش پايينتر ميآيد. مثلا بچه خردسالي كه مدرسه نميرود، نميتواند قصه بخواند. ولي وقتي قصه را برايش ميخوانيم، با كار ارتباط برقرار ميكند.
البته ديدن و شنيدن با هم فرق ميكند. مثلا اگر فيلم نامه به داستان تبديل بشود، نويسنده بايد تناسب ذخاير واژگاني را كه در اختيار كودك قرار ميگيرد با آموزش رسمي كشور حتما در نظر بگيرد. اين كار به عنوان يك نويسنده كودك و نوجوان به من برميگردد. اگر چيز بيش تري هم وجود داشت، بايد در پانويس توضيح داده شود.
اين ها دريافتهاي خود شما در طول اين سال هاست. وگرنه قانون يا آيين نامه مشخصي كه براي اين قضه نداريم. درست است؟
درست است. ولي نويسنده كودك و نوجوان به هرحال بايد اين ها را رعايت كند. خصوصيت آموزشي و تعليمي بودن كتابهاي كودك و نوجوان را هم بايد در نظر گرفت. بچهها در قصه خواندن علاوه بر لذت بردن از خود قصه، با زبان فارسي و واژههاي مختلفش هم آشنا ميشوند و مهارت خواندنشان بالا مي رود. يكي از مشكلات الان ما اين است كه چون بچهها قصه نميشنوند، مهارت زبان گفتاريشان بشدت پايين آمده. وقتي آنها نميتوانند حرف بزنند، پرخاشگر ميشوند. ما وقتي به اندازه كافي واژه داشته باشيم، به سادگي چيزي را كه در ذهنمان است، بيان مي كنيم. براي همين سعي كرديم در اين كار به زبان قصهگويي نزديك بشويم.
اگر بچه ها قصه بشنوند، ياد ميگيرند كه اول با طمانينه و آرامش حرف طرف مقابل را بشنوند و بعد نظرشان را بيان كنند. رسانههاي فعلي با گرفتن سنت قصهگويي، اين موهبت را از ما گرفتهاند و جايگزيني هم براي اين وجود ندارد. ما سعي ميكنيم با «قصه ما مثل شد» اين كار را انجام بدهيم.
چيزي كه مي گويم كمي كلي تر است و ربطي به مجموعه شما ندارد. ولي دوران بچگي ما از اين جهت خيلي پر و پيمان بود و ما كارتون هاي خيلي خوبي را تجربه كرديم. اين اتفاقي است كه هم سن و سال هاي ما اعتقاد دارند براي بچه هاي اين دوره نمي افتد. از طرف ديگر بچه هاي الآن نوع تفكر و نيازهاشان فرق كرده. نمونه اش هم اين است كه همه توليدات تلويزيون براي بزرگسالان را خيلي بهتر از خود آن ها دنبال مي كنند. شما نظرتان چيست؟ فكر مي كنيد اين كارها با وجود همه زحماتي كه برايش كشيده مي شود، چقدر مي تواند در حافظه بچه هاي اين دوره باقي بماند؟
اگر بچهها فيلمهاي بزرگسال را هم ببينند، لايههاي دروني اش را درك نميكنند. مثلا وقتي دختر 8 سالهاي «ارتش سري» را ميبينند، نميفهمد نيروهاي مقاومت در جنگ جهاني دوم كيها بودند يا چه كساني در تصميمگيريها تاثيرگذار بودند. براي همين به طور مستقيم در زندگيشان اثر نميگذارد. ولي اگر يك نويسنده كودك و نوجوان پشت يك اثر باشد، سعي ميكند لايههاي پنهان زندگي را بشكافد.
ديگر اين كه انيميشن دارد تغييرات جدي و پرسرعتي را پشت سر مي گذارد. اگر يك بار ديگر با يك نگاه خريدارانه به گرافيك و طراحي شخصيتها و حركتهاي كارتونهاي قديمي نگاه كنيد، مي بينيد كه چقدر خندهدار جلوه مي كنند. بايد زمان بگذرد تا بچهها از اين كارها هم خاطره پيدا كنند. انتظار نداريم اين انيميشنها همين فردا روي بچهها اثر بگذارد.
«قصه ما مثل شد» با انيميشنهاي ايراني ديگر متفاوت است. انيميشنهاي تاريخي يا آن هايي كه با تكيه بر قصههاي ديگر و با فانتزي بيش تري ساخته مي شوند، كاربرد روزانه ندارد. بچهها از فيلم، انيميشن و عكس، نكته هاي اخلاقي هم ياد ميگيرند. «قصه ما مثل شد» علاوه بر نكته هاي اخلاقي، چيزهايي را به بچه ها ياد مي دهد كه مي توانند به طور مستمر و روزانه از آنها استفاده كنند.
الان خواسته يا ناخواسته زبان فارسي تحت تاثير فناوري جديد است. اين تاثير را علاوه بر صنايع، در توليدات فرهنگي مثل قصههاي ترجمه يا رفت و آمدهاي به خارج از كشور مي شود ديد. همه اين ها خواه ناخواه به ارتباطات كلامي ما آسيب مي زند. يكي از راهها براي محفوظ نگه داشتن زبان فارسي از آسيبها، توليد فرآوردههاي فرهنگي براي كمك به نيازهاي روزانه ماست. زبان گفتاري اگر آسيب ببيند، زبان نوشتاري هم ازش تاثير ميگيرد و حتي در آينده مثلا بچههايي هم كه قصهنويس و شاعر ميشوند، به همان ترتيب هم مينويسند.
اصل این گفت و گو در روزنامه جام جم...اين جا