تبليغاتX
زیر درخت انجیر - ميکروفن در انتظار ماست
وب نوشته های جابر تواضعی

این مطلب در صفحه 9 پنج شنبه 3 اسفند ماه 1385 روزنامه جام جم چاپ شده است.

 

 دوره گویندگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با هنرآموختگان دوره آزاد گویندگی دانش کده صدا و سیما؛

ميکروفن در انتظار ماست

 

همه چيز برايشان با ديدن يک آگهي در همين روزنامه جام جم خودمان شروع شده. قبلش اصلا همديگر را نمي شناختند و فکرش را هم نمي کردند که عصر يک روز چهارشنبه با هم در يک رستوران قرار بگذارند تا مراسم فارغ التحصيلي شان را در دوره آزاد گويندگي دانشکده صدا و سيما جشن بگيرند.

اين آگهي غير از گويندگي براي دوره هاي ديگر هم مثل بازيگري ، کارگرداني ، فيلم نامه نويسي ، تدوين ، موسيقي و چيزهاي ديگري که لااقل به ظاهر از کار گويندگي جذاب ترند ، فراخوان داده بود. لابد خيلي هاشان هم مثل مريم قلاني از اول مي خواستند در يکي از همان دوره هاي ديگر شرکت کنند ، ولي بعد ، چيزي که خيلي هايمان اسمش را مي گذاريم اتفاق يا دست تقدير ، باعث شد از کلاس گويندگي مهران دوستي سر در بياورند. اما وقتي در همان جلسه اول از زبان او شنيدند که هيچ چيز توي اين دنيا اتفاقي نيست و حتي ديدار آنها در اين کلاس از قبل در جايي اتفاق افتاده و فقط حالا آنها بهش رسيده اند، خيلي تعجب کردند. کم کم با گذشت زمان قضيه برايشان روشن تر شد. آنقدر روشن که حالا در پايان اين دوره ، راه خيلي هايشان تغيير کرده و خيلي ها هم با اميد و انگيزه بيشتري به کارشان ادامه مي دهند.

 

تا بچه ها يکي يکي از راه برسند ، کمي طول مي کشد ، ولي با اين حال ، غذا هنوز آماده نيست و بچه ها سر محمد قنبري که پيشنهاد اين رستوران مال او بوده ، غر مي زنند. مهران دوستي مي گويد: «هنر گويندگي جذاب است و آشنايي با اين کار براي اونايي که بهش علاقه دارند ، علاوه بر اين که جذابيتش رو بيشتر مي کنه ، بهشون کمک مي کنه با کلياتش آشنا بشن و استعداد دروني شون رو پرورش بدن.»

 بعد رو مي کنه به قنبري و مي پرسد: «مگه نه محمدرضا؟»

محمدرضا که از دست غرولندهاي بچه ها کلافه شده ، حواسش خيلي به حرفهاي دوستي نيست: «چي؟... آهان ، آره!».

او از شاگردهاي 2 دوره قبل همين کلاس دوستي است ، ولي حالا ديگر بيشتر رفيق گرمابه و گلستانند تا استاد و شاگرد. در اين دوره هم او به عنوان معاون و دستيار دوستي سر کلاس ها مي آمده. فارغ التحصيل عکاسي است ، ولي از بچگي عاشق گويندگي و بازيگري در راديو بوده: «سال 75 رفتم پيش يکي از مسوولان راديو که ما رو پيچوند. سال 81 توي کيش يه پيام بازرگاني خوندم و اين دوباره انگيزه اي شد که ماجرا رو جدي تر دنبال کنم.»

مريم وطن پور ، پسرش ماني را آرام مي کند که چيزهايي چيده شده روي ميز را به هم نريزد: «اعتراف مي کنم که شهرت و محبوبيت رو خيلي دوست دارم. از خيلي وقت پيش به بازيگري و اجرا علاقه دارم ، ولي فرصتش فراهم نشده.»

البته او هم از فضاي کارهاي هنري دور نيست ، در يک شرکت تبليغاتي کار مونتاژ مي کند و از آنجا که همه عروس و خواهرشوهرها گاهي با هم روابط خوبي دارند ، با پارتي بازي او توانسته کار اجرا را در شبکه جهاني جام جم تجربه کند: «فکر مي کنم خيلي بهتر که هر کاري رو به صورت علمي ادامه بديم. حالا هم خيلي دوست دارم با وجود همه محدوديت ها اين کار رو ادامه بدم. کلاس برام خيلي مفيد بود و خيلي چيزها ياد گرفتم ، ولي هنوزم بايد تمرين کنم. ديگه اين که آدماي مثل مهران دوستي کم پيدا مي شه. او باعث شد با دنياي آدم ها آشنا بشم و از رفتارها و عکس العمل هاي مثبت يا منفي تک تک بچه هاي کلاس درس بگيرم.»

راست مي گويند که عشق سن و سال و موقعيت حاليش نمي شود. نمونه اش عبدالرضا ورشويي است که با همسر و 2 فرزندش به اين مهماني آمده و با وجود اين که از کارش در زمينه تبليغات و آگهي هاي تلويزيوني نان و بوقلموني هم مي رسد ، به دليل علاقه اش در اين دوره شرکت کرده: «به خاطر شغلم با اين کار آشنايي کلي داشتم ، ولي هيچ وقت عملا درگير نشده بودم. گرچه خيلي علاقه داشتم و دوستان هم عقيده داشتند صدام خوبه و توصيه مي کردند ادامه بدم. حالا هم با وجود زمان کم و فشردگي دوره ، تفاوت صداي خودم رو با قبل حس مي کنم. قبلا به صدا و لحن گفتار خودم توجه نمي کردم ، ولي حالا خيلي خوب دقت مي کنم و مي بينم که اين تغييرها باعث مي شه در محاورات و برخوردهاي روزمره هم ، عکس العمل هاي آدم هاي ديگه تغيير کنه يا اين تاثيرات مثبت و عميق به اين نتيجه رسيدم که اگه ادامه بدم ، حتما به نتيجه مي رسم.»

رضا با وجود اختلاف سني اش با بيشتر بچه ها در ميان آن ها احساس راحتي مي کند و عقيده دارد اين احساس بيشتر تاثير نوع برخوردهاي استاد کلاس است: «اولش کلاس جو سنگيني داشت و همه با هم غريبه بودند ، ولي با گذشت زمان جو خوبي ايجاد شد و بچه ها به هم علاقه مند شدند. علاقه اي که صميميت و انگيزه بچه ها رو بيشتر کرد و تاثير بيشتري روي نتيجه کار اونا گذاشت.»

تاثيري که رضا از آن حرف مي زند ، درخصوص راحله روحي زيارت آنقدر پررنگ است که اعتراف مي کند اين کلاسها بعد يک دوران فترت ، پنجره جديدي از زندگي را به رويش باز کرده است: «بار معنوي و تاثير اين دوره واسه من خيلي بيشتر از اوني بود که بخوام به اين زودي ها سرد بشم قبلش فکرش را هم نمي کردم گويندگي اينقدر کار علمي و حساسي باشه. فکر مي کردم هر کي پارتي اش کلفت تر بوده ، نشسته پشت ميکروفن ، ولي حالا بهم ثابت شده که چه کار سختي يه و چقدر بايد آپ تو ديت و به روز باشي.»

راحله به تفاوت هاي گويندگي با اجرا و بازيگري اشاره مي کند و ادامه مي دهد: «فکر مي کنم يه بازيگر يا مجري بعد برنامه شون تموم مي شن ، ولي اگه گوينده قابلي باشي ، مي توني خيلي راحت از تفکرات خودت حرف بزني و اونا رو به ديگران منتقل کني.»

يک نمونه و مدل شديدتر از رضا ورشويي ، بيژن فراهاني است که هزارماشاءالله توي 50 سالگي براي شرکت در کلاسها هفته اي 3 بار از اصفهان تا تهران مي آمده و بر مي گشته: «هر کسي بايد واسه چيزايي که مي خواد به دست بياره ، زحمت بکشه. ربطي هم به سن و سال و راه و مسافت و اينجور چيزها نداره. نابرده رنج گنج ميسر نمي شود. اگه خدا بخواد و دوره بعدي اين کلاس هم تشکيل بشه حتما شرکت مي کنم.»

مثل خيلي هاي ديگر بيژن هم به اين کلاس به عنوان جايي براي گرفتن يک مدرک و نقطه شروع وارد شدن در اين کار نگاه نمي کند. چون علاوه بر اين که شغل خودش را در اصفهان دارد ، مدت هاست همان جا تيزر و آگهي و متن مي خواند و حتي از اين راه کسب درآمد مي کند:«با اين حال اين کلاس خيلي مفيد بود و خيلي چيزها ياد گرفتم. مهران دوستي فقط معلم و استاد نبود ، دوست بچه ها بود و همه تجربه هاش رو در اختيار اونا مي گذاشت.»

اگر در تجربه هاي تئاتري تان بر خلاف ميلتان نقش قصه گو رسيده باشد چه کار مي کنيد؟ اين اتفاقي است که مرتب براي افسانه حسين زاده تکرار شده: «اعصابم خرد شده بود. دوست داشتم بازي کنم هيچ وقت نفهميدم چرا هميشه نقش قصه گو رو به من مي دن. ولي حالا مي دونم چرا ، چون به قول مهران دوستي هيچي اتفاقي نيست. حالا همون قصه گويي رو بيشتر از بازي دوست دارم.»

او اولش با نيت گويندگي خبر وارد گود شده ، ولي حالا کم و بيش عقيده اش عوض شده است:«آدمها بدشون نمي ياد وقتي با صداي بلند فکر مي کنند ، ديگرون يواشکي هم که شده صداشون رو بشنوند. گويندگي و اجراي راديويي همينه. بر خلاف گويندگي خبر مي توني خودت باشي و ديدگاهت رو به ديگران منتقل کني.»

انتخاب خود مريم قلاني ، شرکت در دوره فيلم نامه نويسي بوده و او به پيشنهاد خانواده اش دوره گويندگي را پشت سر گذاشته:«گفتن يه ته استعدادي داري ، برو ببينيم چه مي شه. تو اين کلاس خيلي چيزها ياد گرفتم و نگاهم به خيلي چيزها عوض شد. ولي مي دونم که اگه تلاش نکنم ، فايده اي نداره.»

با همه اينها گويندگي هنوز براي مريم که مبصر کلاس هم بوده 80 درصد جدي است و خيلي دوست دارد که براي ادامه دادنش يک جور ضمانت اجرايي هم داشته باشد.

براي کسي که پدر مرحومش تهيه کننده برنامه پربيننده «ديدني ها» بوده و مادرش تهيه کننده گروه دانش شبکه يک است و خودش از 6 روزگي در صدا و سيما و محيط هاي اين جوري پلاس بوده ، قاعدتا ورود به اين فضا بايد راحت تر از آني باشد که حتي به گذراندن يک دوره فشرده هم نيازي داشته باشد. ولي آيدين درويش زاده دوست دارد از راهي به غير از تهيه کنندگي ورود به اين عرصه را تجربه کند: «هر کلامي توي رسانه قابل پخش نيست. بهترين حرف ها رو هم اينجا بايد حرفه اي و موجز و قابل درک براي عموم بيان کرد. اولين کار اين کلاس اين بود که مشخص کرد کي مي تونه گوينده بشه و کي نه. ولي به هر حال تا مقصد نهايي راه زيادي باقي مونده.»

اين دوره علاوه بر مفاهيم اوليه به آيدين ياد داده چطور صدايش را تقويت کند و چطور خوب حرف بزند. ماجرا براي او آن قدر جدي است که تازگي ها به عنوان شنونده با صداي بمش با برنامه هاي مختلف راديويي تماس مي گيرد و حرف مي زند تا خودش را بهتر محک بزند. حالا فکرش را بکنيد چند وقت ديگر ، وقتي مشتري هاي دائمي راديو ، صداي او را به عنوان گوينده برنامه هاي مختلف بشنوند ، چه احساسي بهشان دست خواهد داد: «کلاس علاقه ام رو بيشتر کرد. حيف که تا اومديم با هم به انسجام برسيم و هماهنگ شويم ، تموم شد. به نظرم بايد ادامه باشه و ابتر نمونه. از روشهاي فردي ممکنه فقط چند نفر به نتيجه برسند.»

زهره بارکش اعتراف مي کند به خاطر شغل همسرش ، 3 سال در لندن بوده و اصلا راديو گوش نمي کرده ؛ ولي چون دست به قلم بوده و براي خودش چيزهايي مي نوشته ، خيال کرده گويندگي هم کاري در همين مايه هاست: «اينجا کلاس مفرحي بود و همين که استاد گفت من زياد براي اين کار مناسب نيستم ، باعث شد بيشتر روي خودم کار کنم و شخصيتم رو بهتر بشناسم ، ولي اصلا نااميد نشدم ؛ چون بقيه نسبت به من که از دنياي ديگري اومده بودم ، برنامه ريزي دقيق تر و بهتري داشتند. حال فکر مي کنم اگر قرار باشه اين کار رو ادامه بدم ، بايد يه سال به خودم فرصت بدم و بعد از يک مطالعه درست و حسابي کارم رو شروع کنم.»

براي همين او فعلا تصميم دارد همه تلاش و توانش را روي امتحان فوق ليسانس رشته خودش يعني پرستاري بگذارد.

دوباره مي روم سراغ مهران دوستي که از گرسنگي دارد نان داغ رستوران را با زيتون پرورده سق مي زند و با اخم به محمدرضا قنبري نگاه مي کند ؛ يعني اين جا کجاست ما را آورده اي: «اين دوره 1.5 ماهه با وجود زمان کمش ، براي شروع خيلي خوبه و بچه ها رو با مباني آشنا مي کنه. ولي ما براي تمرين ، فرصت زيادي نداريم. اساس اين کار تمرين در استوديو است و ما در اين دوره موفق شديم فقط 3 بار بچه ها رو ببريم استوديو.»

دوستي عقيده دارد که چيزي حدود 60 درصد کار گويندگي دروني است و بنابراين نمي شود انتظار داشت همه کساني که در اين کلاس شرکت مي کنند ، گوينده بشوند. او نقش ديگر اين کلاس را دادن هويت جمعي به بچه ها از طريق تمرين با هم بودن ، حرف زدن و گوش دادن مي داند و در تلاش است ترم دوم همين دوره را براي همين شاگردان بااستعدادش برپا کند.

ديگر کم کم دارد صداي همه بچه ها درمي آيد و هيچ بعيد نيست محمدرضا قنبري به خاطر پيشنهادش ، به عنوان دسر يک دست کتک مفصل نوش جان کند. اما اينجا ديگر فقط يک «اتفاق» است که جان او را دوباره نجات مي دهد. درست حدس زديد ؛ غذا آماده شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 16:45  توسط جابر تواضعی  |